تبليغاتX
ندای سبلان
کانون صنفی معلمان استان اردبیل
 آموزش و پرورش سالهاست که وزارت ندیده است
آموزش و پرورش سالهاست که وزارت ندیده است 


با توجه به اینکه وزارت آموزش و پرورش هم اکنون بدون وزیر و با حضور سرپرست اداره می شود کارشناسان آموزشی و نمایندگان مجلس نسبت به این جریان نظرات گوناگونی را ارائه می دهند. یادداشت پیش رو نیز نقطه نظر یکی از کارشناسان آموزشی وزارت آموزش و پرورش در این باره است.
به گزارش خبرگزاری مهر، در این یادداشت آمده است: وزارت آموزش و پرورش مثل خانه بزرگ و پرجمعیتی می ماند که سالها بدون پدر بوده است. خانه ای که روی آب بنا شده و هر لحظه دچار طوفانی سهمگین می شود. طوفانی که ساکنان این خانه را ترسان از آینده خود و ساحل نشینان را مضطرب از اینکه آن را ساحلی نباشد.

با نگاه به مسائلی که در طول دهه های گذشته آموزش و پرورش ایران با آن دست به گریبان شده به یقین می رسیم که مهمترین مسئله این وزارتخانه مدیریت است. شاید چند ماه گذشته این وزارتخانه پهن پیکر از عالی ترین وزنه مدیریتی یعنی وزیر محروم شده باشد اما با کمال تأسف باید گفت این خانه سالهاست که بی وزیر است! این گزاره البته به معنی نادیده گرفتن توانمندی مدیران ارشد گذشته و حال نیست بلکه اشاره ای کوتاه بر یک معضل و شاید سوء تفاهمی باشد که آموزش و پرورش سالها از آن رنج می برد.

اولین مسئله مدیریتی در این وزارتخانه معضل مدیریت های بخشی و غیر فراگیر است. در اغلب دولتهای گذشته و حال، مدیران ارشد این سازمان بزرگ فرهنگی بر اساس ذهنیت های منطقه ای تعیین شده اند یعنی صرفاً با تکیه بر تصورات غیر واقعی یا ذهنیتهایی برخاسته از شرایط یک جامعه آماری کوچک، مدلی در ذهنشان مجسم کرده و قصد تعمیم آن را به کل کشور داشته اند.

از دیگر معضلات مدیریت کلان آموزش و پرورش «ناآگاهی نسبت به تنوع فرهنگی و گوناگونیهای زبانی، نژادی و اقلیمی» در کشور ایران است. همین شناخت ناکافی باعث تحمیل ناخاسته سلایقی چه در قالب کتب درسی و چه در قالب آیین نامه های اداری و آموزشی به کل کشور شده است.

از دیگر معضلات مدیریت کلان آموزش و پرورش «ناآگاهی نسبت به تنوع فرهنگی و گوناگونی های زبانی، نژادی و اقلیمی» در کشور ایران است. همین شناخت ناکافی باعث تحمیل ناخاسته سلایقی چه در قالب کتب درسی و چه در قالب آیین نامه های اداری و آموزشی به کل کشور شده است

مرتضی نظری


«پایتخت محوری» از دیگر مسائل بسیار دردناک در برنامه های پیشنهادی وزرای آموزش و پرورش بوده و هست. بعضاً می بینیم که وقتی وزرا برنامه خود را ارائه می کنند به یک منطقه و یا استان خاص اشاره دارند. با یک تجزیه و تحلیل ساده می توان افق ذهن و بُرد نگرش وزاری آموزش و پرورش را دید که آیا اصلاً توانسته اند بدیهی ترین موضوع یعنی اینکه ایشان قرار است عالی ترین مقام سازمانی باشند که به جز تهران در بیست و نه استان دیگر کشور هم اداره و شعبه دارند را درک کنند و اینکه اصولا هر استان نیازهای خاص خود را دارد و حتی بعضاً تحت تأثیر اقلیم و شرایط متفاوتی با استان دیگر است . متاسفانه همه وزاری آموزش و پرورش در برنامه ریزیها آموزشی، متمرکز و به عبارتی پایتخت محور عمل کرده اند.

اگر معیار دولتمردان این باشد که کسی برای تصدی آموزش و پرورش معرفی کرده و نمایندگان مجلس نیز به وی رای اعتماد دهند شاید بتوان گفت آموزش و پرورش در تمام این سالها دارای وزیر بوده اما اگر از حیث کیفی و از نقطه نظر فنی به آموزش و پرورش نگاه کنیم با خانه ای بزرگ و پرجمعیت روبرو می شویم که پدری بر آن مدیریت می کند که نگرشی کوتاه و بخشی و غیر فراگیر و بی توجه به شرایط ، اقتضائات و نیازهای متنوع فرهنگی و آموزشی کشور دارد که نه تنها نمی تواند دردی از کلکسیون دردهای آموزش و پرورش دوا کند بلکه هرروز بر اثر بی تدبیری بر مشکلات این خانه می افزاید.

واقعاً دنبال چه می گردیم؟ این حساسترین را دریابیم! آینده ما در همین جا شکل می گیرد. قد و قواره یک ملت و شخصیتی که یک جامعه به آن شناخته می شوند در سیستم تربیتی آن شکل می گیرد

مرتضی نظری

امیدواریم آنانکه به راحتی افرادی را نامزد وزارت آموزش و پرورش می کنند قدری به جنبه های متفاوت این وزارتخانه فکر کنند. بارها گفته ایم وزیر کسی است که باید برای بسامان کردن آشفتگی ها بیاید نه اینکه نیامده آشفتگی ها دوچندان شود. اینجا تنها وزارتخانه ایست که موضوع و هدف مستقیمش انسان است و تربیت او. یعنی اوضاع و احوالی که امروز به آن دچاریم و تصویری که امروز از ایران وجود دارد به نظام تربیتی بر می گردد که دیروز تجربه کردیم و حتماً آینده ما هم به وضع امروز نظام آموزشی ما برمی گردد.

واقعاً دنبال چه می گردیم؟ این حساسترین را دریابیم! آینده ما در همین جا شکل می گیرد. قد و قواره یک ملت و شخصیتی که یک جامعه به آن شناخته می شوند در سیستم تربیتی آن شکل می گیرد. ما برای پیشرفت به سرمایه جدیدی نیاز داریم که بدون آن نمی توانیم کشورمان را جلو ببریم این سرمایه، دارایی های مادی و امکانات طبیعی و فیزیکی نیست، این خمیرمایه لازم، سرمایه انسانی است.

بزرگترین کمک وزیر پیشنهادی بعدی این است که ببیند که آیا اصولا برای تحقق این هدف مهم مناسب است و می تواند بر این خانه بزرگ و پرجمعیت مدیریت کند یا باز هم بدنبال کارآموزی و آزمون و خطا در این خانه روی آب است.

منبع : آموزش نیوز

|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه یکم آبان 1388  |
 کمتر معلمی است که شرمنده ی خانواده اش نباشد

 
پرویز داورپناه


 
چه خوش گفت با کودک آموزگار
که کاری نکردیم و شد روزگار
(سعدی)

هرچند درحکومت اسلامي ایران، روز جهاني معلم به رسميت شناخته شده است، اماسالهاست این تصمیم ازسوي هيچ نهاد و ارگان دولتی جدی گرفته نمي شود؛ سالهاست که معلمان شریف میهن ما با دشواریهای مادی و معنوی ومشکلات معیشتی به سختی دست و پنجه نرم می کنند و صورت خود را با سیلی سرخ نگاه می دارند.
آموزگاران و دبیران از اواخر دهه هفتاد تا به امروز میلیون ها تومان طلب دارند که پرداخت نشده و برنامه روشنی هم برای پرداختن آن تنظیم نگردیده است. فرهنگیان کشور بطور میانگین ماهیانه بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان حقوق دریافت می کنند، اگر این درآمد را براساس نرخ تورم در نظر بگیریم و با خط فقر مقایسه کنیم به وضوح در می یابیم که بیش از هفتصد هزار نفر ازمعلمان کشور در زیر خط فـقـر زندگی می کنند. موارد نقض حقوق بشر در ایران دارای ابعادی گسترده است که عدم تحمل فعالیتهای صنفی نیز جزئی از ان محسوب میشود. در این میان، کانون صنفی معلمان و بالطبع اعضای آن نیز درمبارزه برای تحقق مطالبات صنفی خود همواره در معرض برخورد و فشار نیروهای سرکوبگر قرارگرفته اند.
از ابتدای سال جاری بسیاری از معلمان با احضار، بازداشت، زندان و یا صدورحکم‌های سنگین روبه ‌رو شده اند. یا تجمع‌های اعتراضی و صنفی آنان بنا بردلائل مختلف از سوی حکومت لغو گردیده، یا با آن‌ها برخورد شده است. علاوه بر این مشکلات جاری آموزش و پرورش در ایران همچون مسائل مالی، آزمایشگاهی، بهداشتی و امثالهم لاینحل مانده است.
روز سه شنبه ۱۴ مهرماه ۸۸ ماموران امنیتی به منزل علی اکبر باغانی دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران حمل کرده، کلیه حاضران در جلسه معلمان را دستگیر می کنند. اعضای کانون صنفی معلمان به مناسبت روز جهانی معلمان در منزل دبیر کل کانون گردهم آمده بودند که با این یورش ناگهانی ماموران امنیتی جلسه آنها ناتمام می ماند. ماموران، علی اکبر باغانی را بدون ارائه حکم قانونی مورد بازرسی و تفتیش قرار داده و بسیاری از مدارک و لوازم موجود را ضبط می کنند. این اقدام ماموران امنیتی با رفتار نامناسبی با اعضای کانون و خانواده آقای باغانی همراه بوده، موجبات ناراحتی خانواده را فراهم می کند. اسامی معلمان بازداشت شده در این روز، که روز بعد آزاد شدند از این قرار است: علی اکبر باغانی، علیرضا جوادی، محمود بهشتی لنگرودی، محمود دهقان آزاد، اسماعیل عبدی، مهدیه بهلولی، خاتون بادپر، مجتبی قریشیان، عباس معارفی، محمد نوری، جوادپور و نیک نژاد.
یک منبع مطلع گفته است که مأموران وزارت اطلاعات پیش از آزاد کردن اعضای کانون صنفی معلمان، به آنها گفته اند که چون مجوز فعالیت این کانون توسط وزارت کشور تمدید نشده است، فعالیت این کانون و تشکیل جلسات آن "غیر قانونی" است. این در حالی است که به گفته یکی از اعضای کانون، این نهاد صنفی از سال ۱۳۸۰ به صورت قانونی تشکیل شده و حتی برای مدتی در ساختمانی که توسط وزارت کشور در اختیارش قرار داده بودند، فعالیت کرده است. کانون می گوید که انتخابات خود را مطابق اساسنامه انجام داده و مدارک را به وزارت کشور فرستاده، اما وزارت کشور بدون ارائه توضیحی از حدود یک سال پیش مجوز فعالیت آن را تمدید نکرده است.
کانون صنفی معلمان ایران یک روز قبل از این واقعه در بیانیه ای به مناسبت روز جهانی معلمان خواستار مختومه شدن تمامي پرونده های قضائی علیه اعضای خود، رفع محدوديت از فعاليت كانون ها ي صنفي معلمان سراسر كشور و آزادي بي قيد و شرط همكاران فرهنگي زندانی از جمله فرزاد كمانگر، عبدالله مومني، مسعودکردپور، سید هاشم خاکسار، ساسان بابایی، رسول بداقي، جعفرابراهيمي، محمد داوری، شبنم مددزاده، سجاد خاکساری، علیرضا چاکری، محمدرضاچاکری، جهانبخش، محمدصالح اسلام زهی، مهدی اسلام زهی و علیم جنگی زهی شده بود.
معلمان و فرهنگیان در این مدت سی ساله هرگاه فرصتی یافته‌اند، تشکل صنفی خویش را ایجاد نموده‌اند اما حکومت موجودیت آن را نپذیرفته و مسئولان آن را بازداشت کرده است. برخوردهایی که در این مدت با معلمان انجام گرفته، از قبیل تغییر محل خدمت، انفصال موقت، قطع حقوق و احکام دادگاه‌های انقلاب... به هیچ عنوان منطقی و قابل پذیرش نبوده است. اکنون در تهران و شهرستانها تعداد زیادی از معلمان در زندان بسر می برند. معلمان تاکید می کنند که اینگونه اقدامات خللی در اراده ایشان برای پیگیری خواست هایشان ایجاد نخواهد کرد.
خواست اصلی معلمان اجرای لایحه مدیریت خدمات کشوری می باشد که پیش از این به تصویب مجلس رسیده است. معلمان اصرار دارند که دولت به وعده های سال گذشته خود عمل کند. بنا به گفته نمایندگان معلمان، سال گذشته در تصویب بودجه مقرر شده بود که حداقل حقوق معلمان ماهانه ششصد هزار تومان باشد، در صورتی که هنوز هم معلمان در حد نیمی از مبلغ مصوب، یعنی ماهانه حدود سیصد و ده هزار تومان حقوق می گیرند.
سازمان معلمان با تاکید بر اینکه مطالبات مطرح شده در اعتراضات معلمان جنبه سیاسی نداشته و صرفا" معطوف به امور صنفی و معیشتی است، برخورد های صورت گرفته با فرهنگیان، فعالان و تشکل ها و امنیتی کردن فضای صنفی ـ مدنی را محکوم کرده، تداوم برخورد ها در روزهای اخیر را نشان تداوم اشتباهات گذشته مسوولان می داند.
انگیزه کلی کانون صنفی معلمان تنها بحث حقوق و مزایا نیست، بلکه وضع عمومی آموزش و پرورش در خصوص دانش آموزان و معلمان و همچنین محتوای برنامه های آموزشی است. معلمان خواستار همسو کردن افق نگاه ها و اهتمام برای تحقق مطالبات و آزادی سریع فرهنگیان بازداشت شده هستند. هم اکنون اکثر معلمان و فرهنگیان دراین نگرانی بسر می برند که از طرف ماموران انتظامی و امنیتی احضار شوند و مشکلاتی برایشان پیش بیاید.
چندی پیش دبیرکل سازمان معلمان ایران در گفت و گویی با روزنامه توقیف شده اعتماد ملی در خصوص مشکلات آموزش و پرورش گفته بود:”افرادی که مسایل آموزش و پرورش را دنبال می کنند به خوبی آگاه هستند که این وزارتخانه از بیماری های لاعلاج فراوانی رنج می برد، از کسری بودجه بیش از ۶ هزار میلیارد تومانی (در سال ۱۳۸۷) گرفته تا وضعیت مدیریت در سطوح اداری.“ وی درباره وضعیت فرهنگیان کشور، آموزگاران و دبیران معترض را به سه گروه تقسیم کرد و یادآور شد: ”افرادی که به صورت حق التدریسی در آموزش و پرورش مشغول به کار هستند به رغم وعده های مکرر، به دلیل نبود بودجه استخدام نمی شوند... آموزش و پرورش بهانه می آورد که استخدام این افراد بار مالی فراوانی به این وزارتخانه وارد می کند، گروه دوم معلمانی هستند که مهر ماه ۱۳۸۷ بازنشسته شده اند یا افرادی که در طرح بازنشستگی پیش از موعد... ثبت نام کرده اند، هیچ کدام از این افراد پاداش بازنشستگی خود را دریافت نکرده اند. این در حالی است که حتی عنوان نشده چه زمانی قرار است این مبلغ پرداخت شود. دسته سوم که مهمترین بخش را تشکیل می دهند افراد شاغلی هستند که از سال ۱۳۸۰ به بعد دنبال پرداخت هماهنگ حقوق و مزایای خود بودند... این طرح متاسفانه در سال ۸۵ تصویب نشد و در نهایت با اعتراض شدید فرهنگیان به مرحله تصویب رسید ولی باز هم اجرا نشد...“.
امسال، كانون صنفي معلمان ايران، ضمن تبريك "روزجهاني معلم" به همه ي فرهنگيان جهان، و تجديد عهد و پيمان خويش با همكاران فرهنگي، بارديگر بر مطالبات و خواست هاي زير تآكيد نموده، اجراي آن را از مسئولان و دست اندركاران مملكتي به شرح زیر خواستار شد:
۱. آزادي بي قيد و شرط همكاران فرهنگي دربند: رسول بداقي، هاشم خواستار، فرزاد كمانگر، عبداله مومني، جعفرابراهيمي، محمد داوري و...
۲. مختومه شدن تمامي پرونده هايي كه از سال ۸۷ تاكنون در شعب مختلف دادگاه ها و دادسراها برعليه فعالان صنفي تشكيل شده و اعاده تمامي حقوق تضييع شده ی آنان.
۳. رفع محدوديت از فعاليت همه ي نهادهاي مدني دانشجويان، حقوق زنان، كارگران، حقوقدانان، روزنامه نگاران و...بويژه كانون ها ي صنفي معلمان سراسر كشور.
مسئولان امور باید بدانند که معلمان حق شان را می خواهند و در صورتی که اعتراضات علنی نداشته باشند، اعتراضات خاموش آنها به مراتب گرفتاری بیشتری به وجود می آورد و پایه های آموزش و پرورش را مثل موریانه می جود و نابود می کند. این در حالی است که قرار است آموزش و پرورش محور توسعه باشد.

دکتر پرویز داورپناه
۲۵ مهرماه ۱۳۸۸ برابر ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹
منبع: یادداشت های روز سایت دیدگاه
|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388  |
 پاييز و ياد ياران دربند

       تجربه پائیز همچون فصل آموختن، با هم بودن، تجدید دیدار کردن و یا آشنائیهای تازه، تجربه منحصر به فرد شغل معلمی است. نظام آموزشی ایران علی‌رغم تمام ضعفهای ساختاری آن، برای آنانی که از تکرار و سکون بیزارند امکان مطلوبی است. امکان تغییر محل خدمت (مدرسه محل تدریس) و تغییر هر ساله مخاطبان و همکاران یکی از جذبه‌های آموزش معلمی برای من بوده است. من این شانس را هم داشته ام که در پیگیری تحصیلاتم شهرهای محل خدمتم را هم چند بار تغییر دهم و از جذبه تنوع و تغییر در این فضا بیشتر بهره ببرم و با معلمانی با پس زمینه های متفاوت فرهنگی همکار شده و دوستان ارزشمندی هم پیدا کنم.

     من اکنون دومین پائیز دور از مدرسه زندگیم را پس از 29 سال تجربه پائیز همچون فصل مدرسه و کلاس (دوران دانش آموزی و معلمی) تجربه می‌کنم. اما آنچه تجربه پائیز امسال را برای من دیگرگونه و تلخ می‌کند نه نوستالوژیای شخصی که تداوم ستمی است که بر دوستان و همکاران معلم در بندم می‌رود. پائیز امسال را دوستان معلم زندانی چگونه تجربه می‌کنند؟ دور از کلاس و درس و دانش آموز و اسیر جهالتی که بیش از همه پرسشگری و روشنگری ایشان را تاب نیاورده است. زندانهای کوچک جسم ایشان را دربند کرده است با با روح بزرگشان چه می‌کنند؟ با دانش آموزانی که پرورده‌اند چه می‌کنند؟ مگر می‌توانند رویاهایشان و خاطراتمان را که بی هراس بند و بی تجربه حصار به هم در می‌امیزند را هم دربند کنند؟

                                                       *****

      فرزاد کمانگر چهارمین پائیز زندان را تجربه می‌کند، زندانی که با رنجنامه‌اش آن را رسوا و با نامه‌های شاعرانه اش به شاگردانش آن را بی حصار و حقیر کرد. فرزاد با مقاومت اخلاقیش در برابر ستم و پایمردیش در اثبات بی گناهیش، منادی رسوایی دستگاه قضایی شد که ادعای دادگریش گوش فلک را کرده است. فرزاد به ما آموخت چگونه معلم بودن را آنگاه که زندان نیز نتوانست یاد شاگردان و قلم توانای او را به حاشیه براند و به ما آموخت چگونه معلم ماندن را آنگاه که گناه ناکرده از استغفار و طلب بخشش سرباز زد. و شگفتا که او هنوز در زندان است و ترازوی درهم شکسته عدالت به ظاهر برقرار. حداقل کاری که از ما به پاسداشت اعتباری که او به نام معلمی در این سرزمین افزوده است ان است که یاد او را آنچنان که شایسته اوست در یادداشتها و بیانیه‌ها و گردهمائیها پاس بداریم.

     رسول بداقی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران و مسئول یکی از سایتهای خبری کانون اوائل شهریور امسال بازداشت شده و اکنون در بند 209 زندان اوین است. بداقی چهره شناخته شده و فعال صنفی است که اولین سایت خبری کانون صنفی معلمان ایران را ادراه می‌کرد و در عرصه اطلاع رسانی فعالیتی درخشان داشت. او به مجرد اطلاع از خبری مرتبط با معلمان بدون مسامحه و ملاحظه‌کاری اطلاع رسانی می‌کرد و در شرایطی که به دلیل بازداشتها و فشارهای روزافزون، کانونهای صنفی کشور عملا منفعل شده بودند از طریق وبلاگ "کانون صنفی معلمان تهران" یک تنه صدا و نام کانون را زنده نگه می‌داشت. بازداشت 16 روزه و متعاقب ان حکم تعلیقی زندان نیز ذره ای از اراده و تلاش های او نکاست و در ادامه فعالیتهایش در عرصه اطلاع رسانی مسئولیت کمیته معلمان "مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران" را نیز بر عهده گرفت. رسول اولین فعال صنفی بود که موضوع بازداشت فرزاد کمانگر وارد حوزه خبری کانونهای صنفی کرد و تبدیل آن به یکی از دستور کارهای کانونهای صنفی معلمان نتیجه مستقیم تلاشها و روشنگریهای او بود. بداقی هر چند در پیگیری مسائل صنفی قاطع و خستگی ناپذیر است در تعاملات درونی کانون و در چارچوبهای کار گروهی فردی منعطف و دمکرات است و همین خصیصه نیز موجب شد در اختلاف نظرهای درونی کانون میانه را بگیرد و در مسیر نزدیک شدن دیدگاه های دو طیف درون کانون و همگرایی بیشتر انها گام بردارد. همه آنهای که با بداقی کار کرده‌اند و یا خواننده وبلاگش بوده‌اند این روزها جای خالی او را احساس می‌کنند.

      انور حسین پناهی و ارسلان اولیایی هم دومین سال زندان و دوری از مدرسه و کلاس را در حالی تجربه می‌کنند که فوبیای "کرد هراسی" و تن دادن به قضاوتی که تشت رسوای بی‌عدالتیش سالهاست از بام افتاده است، جامعه معلمی را به سکوت و بی‌اعتنایی درباره آنان واداشته است. چند قربانی دیگر باید؟ گویا همه فراموش کرده‌ایم که "اصل بر برائت است." وظیفه اخلاقی و انسانی و البته مسئولیت حرفه‌ای ما اقتضا می‌کند که در برابر بازداشت دوستان معلممان ساکت ننشینیم . در همین مورد مشخص؛ حسین پناهی و اولیایی با اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت ملی و.. روبرو شده و بر اساس آن بازداشت شده‌اند. بنا بر همان اصل برائت و حتی افزون بر آن  با توجه به سابقه مضحک دستگاه قضایی در این باره (در سه دهه اخیر صدها مورد از این اتهامات به افراد وارد شده و پس از بگیر و ببندهای بسیار در دادگاه اولیه یا تجدید نظر اتهامات رد شده و متهم تبرئه شده است) اینکه موضوع اتهام (ونه جرم) بی ارتباط با مسائل صنفی است ذره ای از مسئولیت ما نمی‌کاهد . ما باید خواهان دادرسی عادلانه همکاران بازداشتی و حق دسترسی ایشان به وکیل باشیم. جامعه معلمی جامعه ای قشری و تشکلهای صنفی آن حزب سیاسی نیستند که در این مورد بر اساس ترجیحات گروهی یا سیاسی عمل کنند. ما باید از همکاران دربندمان با هر اتهامی به اقتضای اصل برائت و احتمال سیاسی بودن(غیر واقعی بودن) اتهامات ایشان همچون وظیفه ای صنفی دفاع کنیم. حسین پناهی و اولیایی با اتهاماتی مبهم مواجه شده و روند دادرسی و شکستن احکام اولیه ایشان در دادگاه تجدید نظر نشان می‌دهد که نگاه سیاسی بر پرونده حاکم بوده و این دوستان نیز قربانی بازیهای سیاسی/ امنیتی شده‌اند. برای دفاع از ایشان حتما باید این دوستان در بند، قلم و بیانی همچون قلم فرزاد و وکیلی همچون بهرامیان داشته باشند تا ما به خود بیائیم؟

    جعفر ابراهیمی تجربه متفاوتی دارد زیرا این اولین پائیزی است که او دور از مدرسه و در زندان است و اولین تجربه بی‌شک دشوارتر است و با این باور استوار که او مستحق در زندان ماندن نیست امید که پائیزی اینچنین را دوباره  تجربه نکند. ابراهیمی که فارغ‌التصیل جامعه شناسی است و سابقه فعالیت در شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت را نیز دارد از ناراحتی گوارشی و درد ناشی از دیسک گردن رنج می‌برد و تلاش خانواده و وکیلش برای تبدیل قرار بازداشت او و یا گرفتن مرخصی درمانی برای او علی‌رغم پایان بازجویی و انتقال او به بند عمومی، تا این لحظه بی‌نتیجه بوده است.  اینک بیش از صد روز از بازداشت ابراهیمی می‌گذرد و دوستان و خانواده او هنوز نمی دانند اتهام او چیست. 

     هاشم خواستار معلم بازنشسته مشهدی و عضو کانون صنفی معلمان، 25 شهریور برای بار دوم بازداشت شده و برای گذراندن دو سال حبس تعزیری روانه زندان شد. او به اقدام علیه امنیت ملی محکوم شده است و مستندات این اقدام گزارشات اطلاعات و سپاه دال بر تشکیل جلساتی در خانه ایشان ذکر شده است. مهندس خواستار در دفاعیات خویش به اصل آزادی بیان و اصول دمکراسی استناد کرده که توسط دادگاه بلاوجه تشخیص داده شده است .گفتنی است که هاشم خواستار پیش از این نیز به دلیل فعالیتهای صنفی به سه سال حبس تعلیقی محکوم شده بود و بیم آن می‌رود که این حکم تعلیقی نیز در شرایط جدید اجرایی شود. حال این سوال دوباره مطرح می‌شود که این چه امنیت ملی است که با یک جلسه سخنرانی مذهبی یا سیاسی در یک خانه شخصی به خطر می‌افتد؟

    

      ساسان بابايی معلم كاميارانی که تابستان ۸۵ بازداشت شده است اکنون چهارمین پائیز زندان و دوری از مدرسه را تجربه می‌کند. او که به اتهام ارتباط با احزاب اپوزیسیون و تبلیغ علیه نظام به چهار سال زندان محکوم شده بود به دلیل نوشتن نامه‌ای از زندان در حمایت از فرزاد کمانگر برای بار دوم دادگاهی شده و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی به یک سال حبس تعزیری دیگر محکوم شد. بابایی در پرونده‌یی دیگر مرتبط به مسائل صنفی و شغلی به 3 سال تبعيد به سمنان محكوم شده است لذا پس از پايان دوران محكوميت و آزادی از زندان جهت ادامه‌ی تدريس بايد به سمنان عزیمت کند. گفتنی ا‌ست ساسان بابايی در طول مدتی كه در زندان سنندج بوده به علت شرايط خاص و نامناسب زندان دچار بيماری‌های مختلف شده است.

    عبدالله مومنی چهره شناخته شده و معتبر جنبش دانشجویی پیش از این نیز زندان را تجربه کرده است اما این نخستین پائیزی است که دانش اموزانش او را در میان خود نمی‌بینند. دانش آموزان مومنی به همسر او می‌گویند انها تا پیش از تجربه این تابستان خونین نمی‌دانستند که معلم تاریخشان خود تاریخ ساز است. و چه عبرت آموز است که سناریوی اعترافات اجباری و دادگاههای فرمایشی که هدفش بی اعتبار کردن آزادیخواهان دربند است حتی نوجوانان دانش آموز را نیز نفریفته است. هرچند عبدالله مومنی پیش از این به عنوان چهره سرشناس جنبش دانشجویی و اینک نیز فعال سیاسی شناخته می‌شود اما دقیقا از ان رو که چنین چهره هایی آبروی جامعه معلمی و نماد برجسته معلم مسئول و فعال در عرصه اجتماعی هستند باید مورد حمایت جامعه معلمی قرار گیرند و آزادی آنها نیز از جمله مطالبات کانونهای صنفی معلمان باشد.    

     محمد داوری عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران پیش از این نوروز 86 را به دلیل فعالیتهای صنفی در زندان گذرانده بود. اینک این جانباز جنگ پائیز 88 را در حالی در زندان تجربه می‌کند که تابستان پرحادثه ای را پشت سر گذاشته است. او در مقام مدیریت سایت خبری سحام نیوز نقش برجسته‌ای در عرصه خبر رسانی ایفا کرده و به همیت دلیل مورد غضب قرار گرفته است.

     سجاد خاکساری هرچند معلم نیست اما خبرنگار فعال حوزه معلمی است و به دلیل پوشش اخبار اعتراضات و تجمعهای معلمان در اردیبهشت سال جاری بازداشت شده و اکنون دوران محکومیت یکساله زندان را می‌گذراند. تلاش سجاد برای پوشش خبری تجمع معلمان حق التدریس از نظر دادگاه انقلاب "تبلیغ علیه نظام، تشویش و تحریک افکار عمومی" قلمداد شده است. سجاد جوانی محجوب و با اخلاق است که تاوان شجاعت خود را در عرصه اطلاع رسانی آزاد می‌پردازد.

       8 روز دیگر ۱۳ مهرماه روز جهانی معلم است. اگر هیمنه دولت کودتا کانونها را به محاق سکوت نبرده باشد این روز فرصت مناسبی است تا یاد معلمان دربند گرامی داشته شود و تلاش شود تا طلب آزادی آنها به خواست سراسری معلمان ایران بدل گردد. 

|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه هفتم مهر 1388  |
 داستان / به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد.
 

به بهانه سالگرد روز معلم

تقدیم به معلمان و آموزشگران مدارس ابتدایی/ همه بخوانند

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

علی اصغر ذاتی

هنوز هم صدای او حتی در آزمایشگاه پیشرفته علوم دانشگاه شریف در گوشم می گوید " آب " تازه مداد دست گرفتن را یاد گرفته بودیم . روزهای اولین سال تحصیلی را با توضیح عکس های کتاب و تصاویری که به دیوار کلاس چسبیده بود ، گذراندیم . مسواک زدن ، شانه زدن در آیینه ، عبور از خط عابر پیاده ، بازی کردن و حرف زدن با بچه ها در حیاط مدرسه ، موضوع عکس های کتاب بود . چند روز خط های راست و کج و پشت سر هم را مشق کرده بودیم . اما نمی دانم چرا عادت کرده ام علامت تعجب ! را که اغلب در کتاب به عنوان تاکید و جمله امری معرفی می شد و علامت سوال آخر مساله ریاضی و آخر سوال امتحان بیشتر جلوه می کرد .

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
  هزینه آموزش - آسیب شناسی اجتماعی

 

                                در جامعه ما با سیستم غالب دولتی طرحها و پروژه ها به صورت ناهماهنگ ، غير سيستمي و غیر علمی انجام می گیرد. یکی از مهمترین علتهای آن ، این است که کارشناسان و به ویژه مدیران و کارشناسان دولتی و شبه دولتی مراتب علمی، کارشناسی و مدیریتی را تدریجی نپیموده اند تا درک سیستمی و کاملی از رشته و کار خود داشته باشند و از این مفاهیم به کمک ارگانهایی مانند دانشگاه آزاد و ... فقط عناوینی را یدک می کشند و از درک سیستمی رشته تحصیلی و کاری خود عاجزند.
این افراد می بایست در دانشگاه و دیگر موسسات آموزشی، آموزش اصولی ببینند و چون آموزش ندیده اند ، بخش اعظمی از هزینه های عمرانی طرح ها و پروژه ها به جای اینکه صرف عمران و آبادانی گردد و نتیجه عملی و متناسب با نیازهای جامعه داشته باشد ، در واقع صرف آموزش این مدیران و کارشناسان می شود. وقتی یک طرح با هزینه های بالا انجام می شود و نتایج آن و یا کیفیت آن در مقایسه با سایر کشورها بسیار پایین و نامناسب است ،چه معنی می دهد. وقتی مدیری تصمیمی می گیرد که به نتیجه نرسیدن آن برای کارشناسان خبره ، عینی و مسجل است و فقط برای اینکه بودجه را هزینه کند و امتیاز مدیریتی بگیرد طرح ها را اجرا می نماید. وقتی طرحی که انجام می شود آنقدر از نظر کیفی پایین است که نتایج آن قابل استناد نمی باشد. این ها چه معنی می دهد؟ آیا به غیر از این است که این هزینه ها صرف آموزش آزمون و خطایی این اشخاص شده است؟ و نه عمران و سازندگی. چنین هزینه های گزافی را هیچ سیستمی در هیچ کجای دنیا دیگر نمی پردازد. این هزینه ها در واقع بخش کارگاهی و عملی دانشگاه آزاد (و امثالهم) است که در طول تحصیل دانشجویان نمی پردازد و مدرک چاپ می کند و جالب توجه این است که بسیاری از این کارشناسان و مدیران در این دانشگاه(؟) مدرک گرفته اند. (دانشگاه آزاد یک نمونه و نقطه شروع بوده است و حالا ممکن است به خاطر کشتن انگیزه ها و ناشایسته سالاری بسیاری از موسسات آموزشی مهم نیز به این جرگه پیوسته باشند).
در جایی که صرف کلمه لیسانس، لیسانس است، نتیجه ای بهتر از این حاصل نمی شود. حال چرا این افراد می توانند به مدارج کارشناسی و مدیریتی برسند نیز دلایلی دارد. از جمله این دلایل : 1) بعضی از آنها استخدام دائم و رسمی هستند و با حقوق خود مدرک دانشگاه آزاد را نیز می توانند بخرند و طی مدارج نمایند. 2) این گونه افراد به علت این که به دانش خود ایمان ، تسلط و اعتماد کافی ندارند و فقط ظواهر آن را یاد گرفته اند و طوطی وار تکرار می کنند ، طبیعتا محافظه کار و بله قربان گو هستند و در کشور ما نیز ، محافظه کار و بله قربان گو را بیشتر می پسندند. 3) بعضی مدیران ارشد نیز مانند این نوع مدیران میانی و کارشناس نمایان هستند و به همین خاطر حرف آنها را بهتر می فهمند و طرح ها و پیشنهادهای آنها را راحت تر می پذیرند و عملی تر می دانند.
قدرت گرفتن این مدیر نمایان و کارشناسان نمایان ،علاوه بر هدر دادن سرمایه ها و منابع مالی و پولی باعث هدر دادن سرمایه های انسانی به ویژه تحصیلکرده ها و کارشناسان واقعی می شود که باعث سرخوردگی ، کناره گیری و مهاجرت آنها می شود و این موضوع نیز به نوبه خود باعث ایجاد دور باطل می گردد. یعنی کسانی که در دانشگاه آزاد تحصیل کرده اند حالا تبدیل به استاد در این دانشگاه شده اند. چه ملغمه و چه معجونی؟ خدا به خیر بگرداند.

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه نهم فروردین 1388  |
 هفت‌سین

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

 


هفت سین


هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای هفت خصوصیت زیر باشد:

1.    پارسی باشد؛

2.    با بند واژه‌ی «س» آغاز شود؛

3.    ریشه‌ی گیاهی داشته باشد؛

4.    خوردنی باشد؛

5.    اسم مرکب نباشد؛

6.    برای بدن سودمند باشد؛

بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با بندواژه‌‌ی «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت‌ سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

1.    سیر : به نام و عنوان اهورامزدا

2.    سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)

3.    سبزی: به نام فرشته‌‌ی اردیبهشت

4.    سنجد : به نام فرشته‌ی خرداد

5.    سرکه: به نام فرشته‌ی امرداد

6.    سمنو : به نام فرشته‌ی شهریور

7.    سماق: به نام فرشته‌ی بهمن ۱

هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید به هرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز می‌شوند (نمادی از «سپنتا») چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانواده‌های ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره می‌چینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال می‌کنند.

آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند.

سفره هفت سین

سین‌های باستانی
(متداولتر)

  • سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)
  • سیب - نماد زیبایی و تندرستی
  • سمنو - نماد فراوانی(برکت)
  • سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)
  • سنجد - نماد عشق
  • سکه - نماد دارایی
  • سرکه - نماد شکیبایی و عمر
  • سماق - نماد(رنگِ) طلوع خورشید
  • سنبل

دیگر سین‌ها

سوسنسبزیسنگکسپندسیاهدانه

دیگر اقلام

گلابآجیلشکلاتگل نرگس

 

در کشورهای مختلف هفت سین‌های متفاوتی پهن می‌شود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:

در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینی‌های سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه قرار دهند.

 

در بسیاری از منابع تاریخی آمده است که "هفت سین" نخست "هفت شین" بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است. شمع، شیرینی، شهد (عسل)، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخی دیگر به وجود "هفت چین" در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به آن هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.

بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در کنار بقیه شین های نوروزی، به نشانه سبزی و جاودانگی بر سر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتی که مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعی کردند سنتها و آیین های باستانی خود را نیز حفظ کنند.

در کتاب فروری آمده است در روزگار ساسانیان، قاب های زیبای منقوش و گرانبها از جنس کائولین، از چین به ایران وارد می شد. یکی از کالاهای مهم بازرگانی چین و ایران همین ظرف هایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بودند "چینی" نام گذاری شد و به گویشی دیگر به شکل سینی و به صورت معرب "سینی" در ایران رواج یافتند. چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و کلیمیان تورات را بر بالای سفره هایشان جای می دهند. بر سر سفره زرتشتیان در کنار اسپند و سنجد، " آویشن" هم دیده می شود که به گفته موبد فیروزگری خاصیت ضدعفونی کننده و دارویی دارد و به نیت سلامتی و بیشتر به حالت تبرک بر سر سفره گذاشته می شود.

 

 

 

           

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387  |
 تلفن همراه آموزش و پرورش را غافلگیر کرده است

 


 

عدم توجه به استفاده بهینه و صحیح از تلفن همراه موجب بروز مشکلات و آسیبهای جدی اجتماعی و فرهنگی میان این گروه سنی کودکان و نوجوانان شده که قطعا می تواند تبعات منفی را در آینده برای جامعه به همراه داشته باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، در سالهای اخیر تلفن همراه به عنوان یکی از پدیده های ارتباطی در دنیای امروز در بین تمام اقشار و گروههای مختلف سنی جامعه گسترش پیدا کرده و حتی بسیاری از دانش آموزان در دوره ابتدایی نیز به تلفن همراه دسترسی دارند. به گفته بسیاری از اساتید ارتباطات نمی توان استفاده از تلفن همراه را در بین کودکان و نوجوانان ممنوع کرد ولی می توان راه حلهایی برای استفاده درست از آن ارائه داد که نیاز به عزم ملی از سوی مسئولان فرهنگی دارد.

 

 

راستی از قدیم گفته اند مشت نمونه خروار است

منبع : آقا اجازه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387  |
 محور های آسیب شناسی / آقای بهرام شیخ نژاد

محورهای بحث آسیب شناسی تشکل های صنفی فرهنگیان

با عنایت به نوشته قبلی ام تحت عنوان " در ضرورت آسیب شناسی تشکل های صنفی فرهنگیان " محورهای این بحث( یا کمیته های پیشنهادی در صورت برگزاری یک همایش ) را تقدیم میکنم .

موضوعات و محورهای بحث ( یا کمیته های پیشنهادی)

1- تشکیلات ، سازماندهی و مسائل آن  ( وضعیت هر تشکل ، هماهنگی و ارتباط تشکل ها با هم ، ارتباطات با بدنه وسازماندهی ،ابزار های اطلاع رسانی و..... )

2- پی گیری های مجوز تشکل ها

3- افت و خیز بیانیه ها

4- مانیفست مطالبات

5- مسائل مالی تشکل ها

6- ابزارو وسایل و اهداف (تناسب اهداف و وسایل / ابزارهای جدید و متناسب با شرایط متغیر، و..... )

7- نقش تحولات داخلی و بین المللی در تصمیم گیری های صنفی ( نقش تحولات داخلی در تحولات صنفی - ارائه  راهکار...)

8- عدالت و راههای وصول به آن درعرصه عمل

9- دفتر برنامه ریزی و پی گیری ( اقداماتی که باید انجام شود ؛ مثلا : پیگیری اموردر وزارت کشور یا وزارت  آ.پ )

10- تهدید ها و فرصت ها ( چه تهدیدهایی نسبت به تشکل ها وجود دارد ، چه فرصت هایی هست و چگونه باید استفاده کرد؟ و....)

11- مشکلات ساختاری – اداری  آموزش و پرورش

12- مشکلات آموزشی و تربیتی آموزش و پرورش

13- تشکل ها وفعالیت های حاشیه ای مرتبط و غیر مرتبط و نیمه مرتبط (تشکل ها و فعالیت حزبی وسیاسی - تشکل ها و فعالیت اقتصادی- و.....)

14- کمیته داوری ( مراجعه خود تشکل ها یا ماموریت شورای هماهنگی ؟ ،  راهکارهای جلوگیری از فشل شدن تشکل ها )

15- مذاکره وتعامل ( شرایط ، موانع ، پیش شرط ها و خطوط قرمزهای مذاکره ، مرزهای بده و بستان و.... )

16- ……

 

نظرات شما درزمینه :

1- کلیت موضوع ،

2- در مورد تک تک این محورها،

3 - پیشنهاد محور جدید  برای این بحث ، راهگشا خواهد بود.

ضمنا علاوه بر کامنت ها ، ایمیل asib86@yahoo.com  نیز برای دریافت نوشته هایی است  که می خواهند 

اعلام نظر خصوصی نمایند. از اظهار نظر دریغ نفرمایید

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 رابطه هوش فرزندان و ثروت خانواده‌ها
نتایج یک تحقیق علمی نشان می‌دهد، اختلاف در ميزان هوش، فرزندان خانواده‏هاي فقير را از فرزندان خانواده هاي مرفه متمايز مي سازد. اين کشف مي تواند منجر به شناسائي شيوه هائي براي بهبود فرآيند يادگيري در کودکاني باشد که در خانواده هاي محروم بسر مي برند و از دايره فعاليت کمتري برخوردارند.

نتيجه حاصل از انجام تستهاي هوش و همينطور امتحانات برگزارشده در مدارس نشان مي‌دهد که کودکاني که خانواده هاي آنها درآمد بيشتري داشته و از تحصيلات بالاتري نيز برخوردار هستند، درمقايسه با کودکان هم سن و سال خود که از مزاياي کمتري برخوردارند، عملکرد بهتری داشته اند. شايد دليل چنين اختلافي دسترسي آسانتر و بهتر کودکان دسته اول به کتاب و اسباب بازيهاي آموزشي و همينطور دور بودن نسبي محيط زندگي آنها از تنش‌ها و فشارهاي عصبي باشد.

مارک کيشياما در دانشگاه کاليفرنيا برکلي و همکارانش بمنظور کشف پايه و اساس عصبي براي اختلاف موجود، دست به رديابي فعاليتهاي مغزي در گروهي از کودکان بين 7 تا 13 سال زدند. در اين آزمايش از کودکان خواسته شده بود اشکال بعضي از اشياء که استفاده زيادي ندارند را شناسائي کنند. تقريبا عملکرد همه کودکان خوب بود، اما کودکاني که به خانواده‌هائي با موقعيت اجتماعي و اقتصادي پائين تعلق داشتند فعاليت کمتري را در قسمت کورتکس پيش مغزي نشان دادند. اين قسمت از مغز ميزان توجه و تمرکز شخص را کنترل مي کند و به منابع اطلاعاتي مغز اختصاص دارد.

کيشياما اظهار مي دارد که کاهش موجود در فعاليت ميتواند پايه و اساس عملکرد ضعيف کودکان بهنگام انجام کارهاي مشکلتري که نياز به فهم و ادراک بيشتري دارند را تشکيل دهد. او توصيه مي کند براي تقويت و فعال شدن اين بخش از مغز در کودکان بايد انجام بعضي از کارها را به آنها واگذار کرد. بررسيهاي انجام شده در قالب ام.آر.آي هيچگونه تفاوت ساختاري را مابين اين دو گروه نشان نمي دهد و گوياي اين واقعيت است که چنين تفاوتي نميتواند دائمي و پايدار باشد. مقاله تفصیلی مربوط به تحقيق مذکور در نشريه کگنيتيو نوروساينس بچاپ خواهد رسيد.
|+| نوشته شده توسط مدرس در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 خلأ آموزش كاربردی معلمان گریبان دانش آموزان را می‌گیرد

در شرایطی كه دانش آموزان برای یافتن پاسخ پرسش های بی پایان خود به انبوهی از رسانه های متناسب و نامتناسب دسترسی دارند، در دوره های ضمن خدمت معلمان در نظام آموزشی ما به بازآموزی فقط در زمان تغییرات كتاب های درسی اكتفا شده است و برخی از كارشناسان حوزه تعلیم و تربیت معتقدند معلمان در كلاس های ضمن خدمت به واسطه مؤلفه های متعددی از جمله انتخاب نادرست مدرسان، انگیزه چندانی برای آموختن و به كارگیری آموخته هایشان به منظور پاسخ به نیازهای دانش آموزان ندارند. این امر یكی از عواملی است كه موجب می شود دانش آموزان برای گرفتن پاسخ سؤال های بسیارشان از یك سو و بارورشدن خلاقیت هایشان از سویی دیگر، بیش از مدارس و معلمان، سراغ مراكز دیگری بروند.
همه اینها در شرایطی رقم می خورد كه نیازسنجی هایی در این باره صورت نگرفته، برنامه ریزی های دقیق و منسجمی در این باره ارائه نشده و پژوهشی نیز درباره كاركرد و میزان بازدهی دوره های ضمن خدمت انجام نشده است.
● برای تربیت معلم های حرفه ای، آموزش های عمیق تری نیاز است
دكتر «بهرام محمدیان» رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش درپاسخ به این كه آیا نیازسنجی و پژوهشی درباره آموزش های ضمن خدمت انجام گرفته است، به «ایران» می گوید: «بخشی از نیروهای انسانی آموزش و پرورش را فارغ التحصیلان مراكز تربیت معلم تشكیل می دهند كه پیش نیازهای آموزشی و مقدمات كار معلمی را فرا گرفته اند. بخش دیگری از آنها كه از مراكزی غیر از مراكز تربیت معلم فارغ التحصیل شده اند مهارت های اولیه را در دوره های كوتاه مدت فرا می گیرند، اما كفایت لازم را به این وسیله به دست نمی آورند، بلكه با آزمون و خطا آن را فرامی گیرند.
برهمین اساس برای تربیت معلم های حرفه ای به عمق بخشیدن آموزش ها نیاز داریم كه لازمه آن، فعال شدن دانشگاه های تربیت معلم است. ضمن آن كه معلمی یك حرفه تخصصی است و صرف داشتن علم برای این كار كفایت نمی كند.»
وی معتقد است: «فرهنگیان شاغل نیز باید با توجه به پیشرفت و تغییرات در فرآیند آموزش، به روز باشند، هر چند برگزاری دوره های ضمن خدمت با مشكلاتی از قبیل كمبود اعتبار و میزان ساعات ناكافی روبه روست.
این آموزش ها نیازمند تحول جدی هستند. برگزاری دوره های مجازی و نیمه حضوری و ارسال بسته های آموزشی می تواند از روش های دیگری باشد كه در این تحول اثرگذارند و باید مورد توجه جدی قرار گیرند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در شنبه بیست و هشتم دی 1387  |
 از کدامین باید گفت ؟ !!!!
 

می گویند نقد از درون یک حسن و یک ایراد دارد . حسن کار این است که ما خود از ایراد کار خویش با خبریم و می توانیم در صورت حلاصدید آن را اصلاح نماییم . ولی ایراد کار هم این است که دیگران هم از نقص و ضعف ما با خبر می شوند و براحتی می توانند به حرکت جمعی ما صدمه بزنند . ولی چون این صدمه قبلا به ما خرده و تقریبا اتحاد و اتفاق اولیه ما را از بین برده لذا به نظر من گفتن و نوشتن از برخی اشتباهات ایرادی نخواهند داشت .

1 – دبیر خانه باید علت و علل عدم حضور تک تک کانون های فعال قبلی را بررسی و چاره اندیشی کند . تنها چسبیدن به یا چند حرف مفت چاره کار ما نیست اینکه عده ای خود را قهرمان دانسته و بقیه را ترسو قلمداد نمایند این حقیقت ندارد چرا که قبلا در حضور یک پارچه همه همدیگر را خوب شناخته و از میزان پایبند همدیگر به عهد عمومی خبر داریم . شاید ممکن است تعدادی که قبلا در کانون حضور نداشتند و در جلسات شرکت نمی کردند حالا کاسه داغتر از آش شده باشند .

2 – عمل به اساسنامه و حرکت بر اساس عقل جمعی باید در دستور کار دبیر خانه قرار گیرد .

3 – قبل از هر تصمیمی باید از طریق دبیر خانه با تمامی تشکل های سراسر کشور تماس حاصل و بر اساس نتایج بدست آمده از معدل افکار تشکل ها تصمیم سازی و تصمیم گیری گردد .

4 – اگر قرار است تا تشکل های صنفی فرهنگیان کار سیاسی نمایند باید در یک مجمع عمومی مطرح و به رای تمامی اعضای تشکل ها گذاشته شود و در صورت رای آوری کیفیت مسئله مورد بررسی قرار گیرد .

5 – نگاه پدر سالاری از بدنه تشگل ها باید برچیده شود .

6 – تقسیم تشگل ها به دو دسته خودی و غیر خودی از اوایل کار تشگل ها وجود داشت و امروزه به عیان دیده می شود .

7 – عده ای سعی نکنند نقش رهبران فکری را بر خود گرفته و دیگران را تابع محض خود پندارند . این جریان یک حرکت اصلاح طلبانه فرهنگی است و تمامی فرهنگیان کشور در آن نقش دارند حتی مخالفان بیشتر از موافقان .

8 – از زمانی که دبیر خانه دچار تشدد شده و انشعاب کانون تهران به دو دسته به اصطلاح صنفی و سیاسی حضور کانون های استانی در دعوت ها را بررسی نمایید . اگر با دقت و حسن نیت این مسئله را بررسی کنیم علت اصلی کم رنگ شدن حرکت تشکل های صنفی معلوم خواهد شد .

............... ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط مدرس در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387  |
 آسیب شناسی کانونهای صنفی بخش ۲

اسماعیل عبدی عضو کانون صنفی معلمان ایران(تهران)  abdi74@yahoo.com 
   موضوع بسیار مهم در فرایند ارتباط بدنه با هیات مدیره ، سیستم اطلاع رسانی و وب سایت های کانونهاست : هم اکنون وب سایت کانون صنفی با توجه به محدودیت هائی که برای خود در خصوص تعریف گذشته که احتمالا بر اساس اساسنامه انجام گرفته است، قائل می باشد، شاید نتواند حاشیه های بالاتر از متن در مورد موقعیت صنف معلمان را پوشش دهد. به همین لحاظ می توان با همفکری و همکاری همه شاخه های فکری موجود در بدنه جامعه فرهنگیان  یک وب سایت یا وبلاگ دائمی را جهت اطلاع رسانی و درخواست برای تصمیم گیری جهت صدور بیانیه های جمعی، ارسال ای میل در خصوص فراخوان ها و سامانه ی ساده اس ام اس به اعضاء، راه اندازی کرد.  با تمام تلاشی که دوستان هیات مدیره  در شرایط فعلی برای صدور بیانیه یا اطلاع رسانی به همکاران خود انجام می دهند ولی با توجه به نبود این کانال مشخص ارتباطی، تبادلات فکری در این خصوص از حوزه گسترده ای برخوردار نبوده و در حد ارتباطات محفلی خودنمایی می کند. آسیب دیگری که متوجه کانونهای صنفی معلمان ایران(تهران) است نداشتن مکانیزم مناسبی جهت شرکت بیشتر اعضای این نهاد مدنی در تصمیم گیری هاست.معلمان – به جز عده ای خاص -باید انتظار بکشند تا هیات مدیره تصمیم بگیرد و سپس در مورد آن قضاوت نمایند و پاسخ دهند در حالی که شایسته تر آن است که با طراحی یک سیستم معلمان را قبل از تصمیم در آن همراه نمایند.شاید یکی از دلایل اینکه بیشتر هزینه ها  متوجه دوستان هیات مدیره بوده ، مشارکت نداشتن اکثریت اعضا در تصمیم گیری ها ی کلان کانون بوده است...
    تا آن جا که به باور من مربوط است یکی از مهمترین ویژگی های کانونهای صنفی، امکان مشارکت تمام اعضا در امور این کانونها‏و امکان اثرگذاری هر فرد به مجموعه، فارغ از جایگاه ‏وی است، در این ساختار هر کدام از اعضاء به لحاظ نقشی ‏که در پیشبرد اهداف و برنامه های کانون بر عهده ‏دارند، کاملا با نهادها و کانونهای مردمی با ساختار ‏غیر مدرن متفاوت هستند، در ساختارهای غیر مدرن ترتیب ‏ عمودی است (یعنی از بالا به پایین) و سطوح پایین تر سازمان به جز ‏ابزار تعهد به آرمان و اجرای تصمیمات گرفته شده سران ‏سازمان نقش مهمتری بر عهده نداشتند، اما در عوض، در ‏سازمان های مبتنی بر جامعه مدنی، ساختار  افقی ‏است یعنی از پایین به بالا و بازخورد اعمال نظر همه ‏اعضاء سازمان در روند آن مورد توجه است و بدین ترتیب ‏تصمیمات گرفته شده از یک سو در سطوح مختلف و اثر ‏مشارکت هر عضو در هم افزایش حاصل کار قابل توجه است. بنا بر این در طراحی مکانیزم نقش اعضا در کانونهای صنفی معلمان باید یک تغییر نگرش کلی ایجاد شود و راه های شرکت اعضا به صورت تاثیر گذار مورد بررسی قرار گیرد.  


    موضوع بعدی نداشتن وحدت رویه در مورد نحوه ی برخورد با نیروهای امنیتی است  . اینکه بعضی از دوستان با نیروهای اطلاعاتی تعامل می کنند و عده ای دیگر با آنها تقابل میکنند زیاد جالب نیست.زیرا از طرفی سبب سوء ظن از داخل نهاد و دور زدن ما از خارج نهاد می شود. بنا بر این پیشنهاد می کنم  شورای هماهنگی کانونهای صنفی با نظر خواهی پیرامون موضوع فوق از تمام تشکل ها یک منش منطقی را در این خصوص ابلاغ نمایند......

|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387  |
 کانون صنفی معلمان ایران و انتخابات
 

     انتخابات دهم ریاست جمهوری ، رویدادی است که این روزها ، بیش و کم ذهن گروه های گوناگون اجتماعی و سیاسی را به خود درگیر نموده است. روشنفکران ، دانشجویان ، فعالان حقوق بشر ، فعالان حقوق  زنان و...از جمله افراد و گروه های برجسته ای به شمار می آیند که درباره این رویداد ، هر روز در نشست ها و دیدارها ی خویش می گویند و در نشریات می نویسند. روشنفکرانی حتی  به کندوکاو و ارزیابی اخلاقی این جستار پرداخته اند. بسیاری نیز با به میان کشیدن شرایط حساس داخلی و جهانی ، مردم را از بی تفاوتی به این رخداد اجتماعی هشدارمی دهند . 

     فرهنگیان و به ویژه فعالان صنفی آنها نیزچندی است که از ورود به این جریان برکنار نمانده ، کم کم با توجه به گرایش های اندیشگی و سیاسی خود، به این مسآله نزدیک می شوند. در کانون صنفی معلمان نیز از سوی کسانی که به این رویداد جدی تر می اندیشند ، شاهد برخی کوشش های فردی می باشیم. با نگاه به پیشینه ی کانون ، روشن است که  در این گروه ، مسآله انتخابات از ویژگی خاصی برخودار است. ویژگی که تاکنون هم بگو مگوهای نفسگیری را دامن زده وهم زمینه های پیکرگیری(شکل گیری) اختلافاتی را آفریده است. با این وجود اما ، من چنین می اندیشم که خاموشی درباره این رویداد ، که خواه ناخواه بر زندگی همه کارساز (تآثیرگذار) است ، شیوه درستی نمی باشد. از این رو تابو نمودن این مسآله را نیز نپسندیده ، به دوستان سفارش می کنم دیدگاه های خود را نوشته و بیان نمایند. بی گمان روشن شدن باورها و گفتگو درباره آنها بر پویایی اندیشگی کانون خواهد افزود.

    در این نوشتار که چه بسا سخنی خام به شمار رود ، تلاش می شود به نکاتی نخستین اشاره گردد. باشد با خرده های سنجیده  دوستان ، پنداشتی ژرف تر و کرداری بخردانه تر پسامدش باشد.

 

  1. به تازگی در میان برخی اندیشمندان و فعالان اجتماعی  گرایشی دیده می شود که راه پیشرفت و شیوه برون رفت از واماندگی های اجتماعی و سیاسی ایران را نه "سیاست محوری" که " جامعه مدنی محوری" می دانند. به دیگر سخن ،  بیماری های اجتماعی ایران را نه با ورود به سیاست و به دست گیری قدرت ، که با نیرومندی هرچه بیشتر و پیکرگیری گسترده نهادهای مدنی ، درمان پذیر می دانند. اینان بر این باورند که تجربه گذشته ایران نادرستی "سیاست محوری" را نمایان ساخته است. به زبان تقی رحمانی ، فعال اجتماعی و یکی از مدافعان  این دیدگاه :" دولت محوری آزادیخواهان باعث تغییر حکومت ها شده اما باعث تغییر رفتارها نشده ... بانی دموکراسی ، روشنفکران ، احزاب و دولت و حتی رسانه ها نیستند، بلکه این ها همه شرط لازم اند ، اما شرط کافی جامعه مدنی شکل گرفته و اندام وار است " رحمانی در همین نوشته پس از پذیرش کارسازی حکومت و نادرستی نادیده گرفتن کامل آن می نویسد: " دید دولت محورانه در این فضا (بزنگاه های بحران) در فکر تسخیر دولت یا سیاست مرده باد حاکمان است . در حالی که  دید جامعه مدنی و حوزه عمومی محوری لازم است که حمایت از هر حکومتی را به شرطی انجام دهد یا شرکت در هر حکومتی را به دلیل و شرط انجام تقویت جامعه مدنی بپذیرد"(  ناگفته نماند که  دیدگاه جامعه مدنی محور، مدافعان پروپاقرص تری نیز دارد)
  2.   " جامعه مدنی گرایی" کامل از خرده و نقد برخی اندیشمندان و فعالان به دور نمانده است. دکتر پیمان با ریشه یابی و بنیان شناسی تاریخی واپس ماندگی ایران می گوید: " جامعه سیاسی ایران و نخبگان آن هرگز به دنبال یافتن مدل راهگشا و راهکار بومی بر پایه مقتضیات بومی خودمان نبود بلکه همواره مدل های راهگشا در جوامع دیگررا، به ویژه در ارتباط با مدل های غربی جست و جو می کرد... اکنون به هیچ وجه نباید از دولت غافل شویم. همچنین در همین حال باید به تقویت جامعه مدنی نیز بپردازیم"  
  3. برای فعالان صنفی ، گرایش جامعه مدنی محوری برخی فعالان اجتماعی خبر و رخداد ارزشمند و خوشحال کننده ای است. پیش از این روشنفکران و سیاسیون ایرانی به کوشش و پویش های فعالان صنفی کم توجه ویا حتی از نزدیکی به این کسان رویگردان بودند. به دیگر سخن، کار و تلاش فعالان صنفی کمتر جدی گرفته می شد و به همان میزان کمتر آسیب شناسی و نقدی در این مورد انجام می گرفت. به راستی جایی بسی خرسندی است که رفته رفته کار صنفی ، ارزش و جایگاه شایسته اجتماعی خود را به دست می آورد. اما ، چنین به نظر می رسد که برخی ازاین اندیشمندان ، با دیدگاهی ترجمه ای و بریده از شرایط کنونی ایران رو به این انگاره (نظریه) اجتماعی آورده اند. اینان  در سنجش  با برخی کشورهای پیشرفته که ازجامعه مدنی پر توان و کارسازی برخوردارند ، و در سیاست گذاری نقش پر رنگی را دارا می باشند برای جامعه کنونی ایران نیز،  گونه ای رویگردانی از سیاست و قدرت را سفارش می نمایند.
  4. کانون صنفی معلمان که از برجسته ترین و پرتوان ترین تشکل های فرهنگی می باشد ، به نظر این عضو کوچک آن ، نباید با رویداد انتخابات ، از جمله  انتخابات دهم ریاست جمهوری ، منفعلانه برخورد نماید. درست است که گوش ما ایرانیان پر از "سرنوشت ساز بودن" هر انتخاباتی است ، و پس از آن ،  بیش و کم ،  برای ما فرهنگیان ، در بر همان پاشنه پیشین گردیده است! اما در انتخابات ، رآی دادن و یا رآی ندادن ، پشتیبانی از نامزدی خاص وبه سود کسی وارد شدن و یا وارد نشدن و مواردی از این دست تنها نباید مطرح باشد. انتخابات یک فرصت حضور است. زمانی است که می توان خواسته های فرهنگیان را باری دیگر و با صدایی بلند  بیان نمود. کانون صنفی  در فرصت مانده تا انتخابات ، می تواند در روشنگری به آموزگاران ،  گام های ارزشمندی بردارد. خواسته های فرهنگیان را سامانمند نموده ، به گونه ای اجرایی طرح نماید و نامزدها را به اعلام نظر وادارد. از آموزگاران بخواهد ، چنانچه تصمیم به شرکت در انتخابات  دارند دست کم به کسی رای دهند  که پاسخ  و برنامه ی درستی به خواسته هایشان می دهد.  دید صنفی در آموزگاران را تقویت نموده  تا سیاست را از پنجره صنف بنگرند. کانون اگر توانمند و با برنامه کار کند می تواند کاری کند که نامزدها به ناچار ، هم کانون را و هم آموزگاران را جدی تر بگیرند.
  5. در پایان بد نیست این را هم بگویم اینجانب در شرایط کنونی ، پشتیبانی کانون را از هیچ نامزدی درست نمی بینم. آموزگاران ایران آنگونه که من می دانم و ارزیابی می کنم از هیچ کدام از نمایندگان شاخص چپ و راست ، دل خوشی نداشته ، و آهنگ جنبشی نیز نه تنها در میان فرهنگیان ، حتی در کل جامعه دیده نمی شود. بنابراین ورود کانون  به این انتخابات را به منظور پشتیبانی از کسی ، بی دستاورد و نادرست می دانم

 

منبع : سایت کانون صنفی معلمان ایران

|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه بیستم دی 1387  |
 بالاخره آموزش و پرورش مشكل آمار بالاي كلاس ها را حل كرد !

اولیا و معلمان رضایت نامه کتبی دادند!

این یاداشت روز سه شنبه ۵ آذر ماه در روزنامه سرمایه چاپ شد.

سرمایه ،شیرزاد عبداللهی:در یک ماه گذشته اولیای برخی از کلاس های 40 نفر به بالای شهر تهران با امضای تومار و نامه های متعدد به روسای مناطق اعلام کردند حضور در این کلاس ها از نظر آموزشی و تربیتی مشکلی برای فرزندانشان ندارد. اولیا نوشتند و امضا کردند که اعتراضی به حضور فرزندان خود در این کلاس ها ندارند و معلمان هم زیر نامه هایی را امضا کردند که نوشته بود از حضور در این کلاس ها راضی اند. به این ترتیب مشکل کلاس های با جمعیت دانش آموزی غیراستاندارد به شیوه اصولی حل شد. مهدی نوید ادهم دبیر کل شورای عالی وزارت آموزش و پرورش نیز در پاسخ به سوال مهر مبنی بر اینکه آیا این شورا مصوبه ای برای رعایت استانداردهای کلاس درس در مدارس دارد، گفت: «هیچ قانون و مصوبه ای در این خصوص نداریم... به این ترتیب ضرب الاجل وزیر هم اجرا شد و هم نشد. اجرا نشد زیرا هنوز هم مدارس با کلاس های انباشته از دانش آموز در شهر تهران فراوانند و اجرا شد زیرا کسی به وزارتخانه نامه ننوشت و از حضور فرزندش در کلاس پرتراکم شکایت نکرد

استاندارد

سخن نوید ادهم از جهاتی قابل درک است. استانداردی برای کلاس درس وجود ندارد. تراکم دانش آموز در کلاس متناسب با اهداف و روش های آموزشی متغیر است. در کلاس های عملی مانند آزمایشگاه وکارگاه تعداد دانش آموزان باید بین 10 تا 15 نفر باشد. در کلاس های درس تئوری شبیه اکثر کلاس های ما، اگر قرار است بین معلم و دانش آموز ارتباط دوطرفه باشد، تعداد 20 تا 25 نفر مناسب است. در کلاس های حدود 35 نفر ارتباط بین معلم و شاگرد قطع می شود و معلم از بیم از دست رفتن نظم کلاس متکلم وحده است. در کلاس های بالای 40 نفر معلم صرفاً مبصر کلاس است و برای حفظ نظم کلاس خشونت اجتناب ناپذیر است. معلم برای غلبه بر صداهای مزاحم نیاز به بلندگوی دستی دارد. معلم نه می تواند پرسش کند و نه می تواند امتحان کتبی بگیرد. او حتی قادر به شناسایی چهره دانش آموزان و یادگیری اسامی آنها تا پایان سال نیست، در کلاس های بالای 35 نفر اهداف آموزشی قابل پیاده کردن نیست. هدف نگهداری دانش آموزان است. اگر ظرفیت فیزیکی کلاس ها محدود نبود می شد کلاس های تا 100 نفری هم تشکیل داد.

مصوبه خوب، اجرای بد

طرح ساماندهی نیروی انسانی آموزش وپرورش که در تابستان امسال به مدارس ابلاغ شد، در مرحله اجرا نارضایتی معلمان و مدیران مدارس و اولیا را به دنبال داشت. هدف از این طرح استفاده بهینه از نیروهای موجود، حذف پست های اضافی، بازگشت یا انتقال نیروهای مامور به خدمت و بازنشستگی پیش از موعد کارکنان با سابقه 25 سال و بالاتر بود که علاقه ای به ادامه خدمت نداشتند. همچنین براساس این طرح به دلیل وجود نیروهای مازاد بر نیاز، آموزش وپرورش تا پایان ساماندهی نیروهای موجود از استخدام نیروی جدید خودداری می کند. این دستورالعمل نیز مثل طرح های مشابه که روی کاغذ بی عیب و نقص هستند با اجرای بد مدیران میانی به صورتی پیاده شد که گویا هدف از آن فقط صرفه جویی مالی بوده و گویا طراحان آن توجهی به اینکه با اجرای آن چه بر سر دانش آموزان و معلمان می آید، نداشته اند. طرحی که در صورت اجرای درست می توانست حمایت معلمان و مدیران مدارس را به دنبال داشته باشد به قدری ناشیانه به اجرا درآمد که شنیدن نام آن در دفتر مدارس، تفسیر های منفی و دور و دراز معلمان را برمی انگیزد.

دو نتیجه منفی

سازمان های آموزش وپرورش به خصوص در شهر تهران برای ارائه آمارهای رئیس پسند، شیفت دوم بسیاری از مدارس را بدون ملاحظه تعطیل کردند. این اقدام دو پیامد منفی داشت. اولی افزایش تعداد معلمان مازاد یا معلمان نیمه مازاد بود که ساعات موظف آنها به طور کامل پر نمی شد. آثار روحی و مادی مازاد شدن برای معلمان به خصوص معلمان با سابقه بیشتر، بسیار مخرب و آزاردهنده است. پیامد دوم افزایش جمعیت دانش آموزان در کلاس های درس برخی مدارس بود. در مدارس جنوبی و حاشیه ای شهر تهران نتایج منفی اجرای طرح چشمگیر بود. اعتراضات بالا گرفت و به گوش وزیر و نمایندگان رسید.

ضرب الاجل وزیر

اواسط مهر وزیر به مدیران مدارس ضرب الاجل داد که کلاس های بالای 40 نفر را تعدیل کنند. در سیستم متمرکز اداری فشار از بالا به پایین برای حذف کلاس های پرجمعیت آغاز شد تا به آخرین حلقه یعنی مدیر مدرسه رسید. اما از دست مدیران کاری ساخته نبود. وقتی مدیر مجبور است که طبق دستور ستاد ثبت نام مدارس، تمامی دانش آموزان محدوده مدرسه را ثبت نام کند، تراکم دانش آموز در کلاس بالا می رود. وقتی مدرسه ای موظف است دانش آموزان شیفت منحل شده بعدازظهری را ثبت نام کند، تعداد دانش آموزان در کلاس از مرز 40 نفر می گذرد. تازه مگر اداره کلاس 38 نفره آسان است که عدد 40 را مبنا قرار داده اند. یک ماه از سال تحصیلی گذشته بود، مدیر با دانش آموزان اضافی کلاس ها چه می توانست بکند؟

نامه های اعلام رضایت

بعضی مدیران هم راه حل مناسب را یافتند. برخی مدیران، اولیای دانش آموزان کلاس های پرجمعیت را از طریق انجمن اولیا و مربیان احضار کردند. حقایق را با آنها در میان گذاشتند یا به حضور فرزندان خود در کلاس های چهل و چند نفره رضایت دهید، یا مجبوریم تعدادی از بچه ها را به مدرسه دیگر منتقل کنیم. معمولاً تصویر مدرسه دیگر دلهره آور است. اولیا هم از روی ناچاری بد را به بدتر ترجیح و به حفظ وضع موجود رضایت دادند. نامه هایی که از پیش تهیه شده بود در اختیار اولیا گذاشتند و آنها هم زیر نامه را امضا کردند تا دیگر کسی به وزارتخانه و اداره شکایت نکند. برخی از مدیران برای احتیاط از معلمان کلاس های پرجمعیت هم امضا گرفتند که تدریس در این کلاس ها سخت نیست و تاثیری در روند آموزشی ندارد. البته معلمان هم برای امضای خود دلیل داشتند و می دانستند که اگر سازمان مدرسه به هم بخورد ممکن است نامشان وارد فهرست معلمان مازاد شود. به این ترتیب مساله به سود همه حل شد. شکایتی هم به وزارتخانه نرسید. وقتی معلم و دانش آموز و اولیای دانش آموز به تراکم جمعیت نفرات کلاس اعتراض ندارند چه کسی صلاحیت اعتراض دارد. حتی وزیر هم در مقابل این برهان قاطع چیزی نمی تواند بگوید

|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه دوازدهم آذر 1387  |
 تلاش برای فراموش کردن!!!

   محمد رضا نیک نژاد       عضو کانون صنفی معلمان

چند روزی است بطور فزاینده ای دلگیرم. سال ها پیش جمله ای از بزرگی با این درونمایه خوانده بودم : می نویسم تا فراموش کنم .می خواهم این نظریه را آزمایش کنم.ماجرا از این قرار است، چند سالی است  با دیدن دانش آموزانی که  به قول معروف مانند بلبل انگلیسی سخن می گویند!  والبته برای خواندن وشنیدن اخبار ودریافت اطلاعات روز،تصمیمی را که سال ها  در گرفتنش مردد بودم ، انجام دادم.همراه دوستی بنام محمد که مهندس برق است، برای فراگیری زبان به کانون زبان ایران رفتیم ونام نویسی کردیم.محمد از دوستان دیرینه وعزیز ،کارمند رسمی مترو است. پس ازآزمون ورودی ، آموختن زبان را آغاز نمودیم. یادگیری زبان دراندازه ی سخن گفتن، آتشی بود که سال ها در درونم زبانه می کشید.این انگیزه و همراهی گرم محمد باعث برداشتن این قدم مثبت گردید.وجود دوست عزیز دیگری باز هم بنام محمد در لباس استادی کانون زبان ،آنجا را بیش از پیش دوست داشتنی و لذت بخش کرده است.میانه های ترم دوم(همین هفته ی پیش) بود که باری دیگر متوجه جایگاه معلم در کشورم شدم و افسوس خوردم .مهندس (محمد) نامه ای را از مترو آورده بود.موضوع آن تائید شرکت او در کلاس های زبان ودریافت شهریه ی آن از مترو بود. با تعجب پرسیدم،مگر شهریه را پرداخت  می کنند؟با افتخار گفت " تمام  آن را" . از آن روز تا به حال ذهنم در گیر است. چرا من به عنوان یک نفر از قشر معلم  لایق این شهریه نیستم ؟  من معلمی با حقوق ماهانه در حدود 350 هزار تومان(که بانک ها نیز دیگر آن را به تنهایی بعنوان ضمانت وام  نمی پذیرند!!!).معلمی که حامل فرهنگ ،علم و اخلاق  است. کسی که بدلیل ارتباط با نسل جوان ، نیازمند به روز شدن دانسته هایش  بوسیله ی تحقیق،مطالعه وآموزش است . انسانی که بخاطر تماس با قشر نیالوده به جنبه های زشت انسانی ،باید دارای آسودگی  خاطر،اندیشه ای پویا ،روحی لطیف وبدون دغدغه های   اقتصادی باشد،نباید از این مزایا  استفاده کند؟ آیا با توجه به شغل معلم سزاوارتر از او برای آموختن وجود دارد؟ آیا این معلم می تواند دانش آموزانی دانا وتوانا پرورش دهد؟ معلمی که برای کسری بوجه ی خانواده، چاره ای جز بر گزیدن شغل دوم وسوم را نداردویا از سحرگاه تا شامگاه مسیر بین  آموزشگاه ها وخانه های دانش آموزان را می پیماید.او حتی نمی تواند به وضعیت فرزندان خود رسیدگی کند .چگونه انتظار دارند به دانش آموزان توجه نشان دهد؟ احساس می کنم معلم بودن برایم  بزرگترین تحقیر زندگیم است !. افسوس سال هاست که معلم برای سرخ نگهداشتن صورت به هر دری می زند.

         نگاه جامعه  وخانواده ها نیز دردی جان کاه است . بارها شنیده ام که تمام نارسایی های درسی فرزندانشان را از جانب معلم می دانند!.اعتراضات ریشه دار معلمان را زیاده خواهی وحقوق ناچیز او رامتناسب با ساعت های کار وی می شمارند. حکومت نیز پاسخ عدالت خواهی معلم را  با توهین، باتوم  ، بازداشت ،تعلیق وزندان می دهد.چه بگویم از اینجا رانده واز آنجا مانده!.تا کی این تبعیض ها وبی عدالتی ها ادامه می یابد؟

       ولی بازهم جای امیدواری است! چرا که من از ستمی که بر معلم می رود تا  حدودی آگاهم . خیلی ها نه حقوق خود را می شناسند ونه بی دادی را که بر آنها می رود  می دانند.بیشترین نگرانی آموزگارآینده ی کشور است.ایران با این دانش آموزان ، آموزش وپرورش واین معلمان شتابان به چه سویی می رود؟

                                                                               22/8/1387

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387  |
 مقاله ي رضا حاتمي از كردستان
درآمدی بر انتقاد صنفی
به نظر می‌رسد در حوزه فعالیت صنفی معلمان دو نوع نقد داشته باشیم:یکی نقد سیاسی: در این نوع نقد که بیشتر به حوزه مسائل سیاسی وارد می‌شود از سیاستمداران و یا نوع سیاست به کار رفته در اداره امور کشور انتقاد می‌شود و اشکال و ایرادات آن نوع سیاست را بیان می‌کنند. مثلاً چرا رئیس جمهور یک کشور این گونه کشور را اداره می‌کند می‌بایستی به گونه‌‌ای دیگر اداره کند. این نقد سیاسی است چرا که کار رئیس جمهور کاری سیاسی است و نقد آن نیز نقدی سیاسی خواهد بود و یا نحوه‌ی برخورد استاندار یک استان با شهروندان آن استان اگر مورد انتقاد قرار بگیرد باز هم به حوزه سیاست برمی‌گردد و می‌شود نقد سیاسی اما اگر از نحوه‌ی برخورد مردم در مقابل رفتار حاکمان بر آنها نقد شود این نوع نقد سیاسی نیست و نقدی اجتماعی است.دومی نقد صنفی: همان طور که از نامش پیداست این نوع نقد مربوط به حوزه‌ی صنف خاص و ویژه‌ای از اصناف جامعه می‌شود. مثلاً نقد عملکرد ریاست سازمان آموزش و پرورش مربوط به صنف آموزش و پرورش یعنی معلمان می‌شود و این نوع نقد، نقدی صنفی است. اما تمام نقدها به همین سادگی و روشنی نیستند و نمی‌توان آنها را در این تقسیم‌بندی ساده جای داد بلکه بعضی از نقدها ترکیبی از انواع نقد است یعنی معلمی می تواند به عنوان یکی از اعضای صنف معلمان از کارفرمایان خود یعنی اداره کنندگان آموزش و پرورش (مدیریت) نقد کند اما نقد او به نحوه مدیریت نباشد بلکه نقد او مربوط به علایق سیاسی، مذهبی و... مدیر آموزش و پرورش باشد که به این نوع نقد صنفی نمی‌گویند در اینجا دیگر پا را فراتر از صنف گذاشته و وارد حوزه‌های دیگر شده‌ایم. درست است مدیر اشتباه داشته است اما این که حدث و گمان بزنیم که این اشتباه مدیر مربوط به علایق جناحی، سیاسی، مذهبی، قومی یا شخصی اوست دیگر کار فعال صنفی نیست. فعال صنفی فقط اشتباه مدیر را گوشزد می‌کند، بیان می‌کنند، به نقد می‌کشد و استدلال می‌کنند که چرا کار او اشتباه بوده است و نتایج کار اشتباه او چگونه به حوزه‌ی کاری او (معلمان، دانش‌آموزان، روند یادگیری، مواد آموزشی و...) ضربه خواهد زد.با مثالی مطلب را واضح‌تر بیان می‌کنم: فرض کنیم مدیریت اداره آموزش و پرورش یکی از نواحی یکی از مدیران لایق و کارآمد آن ناحیه را از پست خودش عزل می‌کند و فردي نالایق را به جای او می‌نشاند فرضاً به دلیل اینکه از قیافه‌اش خوشش نیامده، فعال صنفی در نقد صنفی خود نتایج برداشتن مدیران لایق که ضربه زدن به روند آموزش و نهایتاً دانش‌آموزان مدرسه مربوطه است را تحلیل و بیان می کند و به این عزل و نصب اعتراض می‌کند و دیگر اشاره کردن به دلایل سیاسی این عزل و نصب کار او نیست. چرا؟زیرا از طرفی به هر حال هر یک از فعالین صنفی امکان دارد که علایق و دغدغه‌های سیاسی شخصی داشته باشند که به دلیل عدم ارتباط آن با صنف معلمی هیچگاه آن را در نقدهایشان دخیل نمی‌دهند و از سوی دیگر در تغییر و تحولات سیاسی که مدام در حال وقوع است امکان این وجود دارد که روزی مدیران همسو با تعلقات سیاسی و جناحی شخصی فعال صنفی بر سرکار بیایند و در آنصورت او نتواند از کار آنها انتقاد کند و روزی دیگر برخلاف آن اتفاق بیافتد و مجبور شود مدام نقادی کند. و اینجاست که تداخل پیش می‌آید و به پیکره صنفی اعتراض وارد می‌شود و میدان برای نقد خودمان از طرف نقادان مترصد باز می‌شود که شما جناحی برخورد می‌کنید و یا سیاسی هستید و یا ... .نتیجه: اگر فعال صنفی در نقدهای خود پا را از مرز صنف خود فراتر نگذارد انتظار آن می‌رود که کارفرمایان و مدیران با هر نوع سلیقه سیاسی و جناحی که به سرکار می‌آیند نقد او را قبول کنند و در بهبود وضعیت صنفی قبول زحمت فرمایند، چون می دانند که نقد او واقعاً صنفی است و در زمان حکومت هر جناحی وجود داشته و دارد.
|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387  |
 ساختار آموزشی آلمان ( 2 )

كادر آموزشي

معمولاً مدارس تعداد كمي پرسنل ‌اداري دارند. كليه مديران معلمان قبلي هستند كه هنوز تا جايي كه برنامه آموزشي اجازه دهد تدريس مي‌نمايند. علاوه بر يك يا دو منشي و يك سرايدار (كه نظافت نمي‌كند اما از ساختمان مدرسه مراقبت مي‌كند)، در اغلب مدارس چند تن از معلمان مسؤليتهاي اضافي مانند سرپرستي آزمايشگاه علوم يا كتابخانه را بر عهده دارند.  در ميزان تدريس اين معلمان كاهشي صورت مي گيرد.  عموما" مدارس  پرستار ندارند ودانش‌آموزاني كه بيمار مي باشند به خانه فرستاده مي‌شوند يا در موارد اورژانس فوراً به نزد،  يك پزشك يا بيمارستان فرستاده مي‌شوند.  معمولاً،   دفتر كار منشي، دفتر مدير و مكان استراحت معلمان شامل يك محل مي‌باشد ـ مدير مرتباً در هرسه اتاق رفت و  آمد دارد.

اغلب معلمان كلاس هاي اول الي دهم بغير از هنرستان هاي فني در شروع سال تحصيلي فقط براي يك  كلاس تعيين مي ‌شوند.  با سيستم آموزش دوره‌اي در شروع پايه 11 در Gymnasiumدانش‌آموزان ديگر به يك كلاس تعلق ندارند و بنابر اين يك معلم ندارند. يك معلم كلاس نه تنها يك يا تعداد بيشتري درس را به گروه خاصي از دانش‌آموزان درس مي‌دهد بلكه مسؤل اداره و رسيدگي به موضوعات اداري ايجاد شده توسط دانش‌آموزان در كلاس و والدين آن‌ها مي‌باشد. به علاوه، معلمان مسؤل نوشتن گزارش نمرات دانش آموزان به صورت دو بار در سال مي‌باشند.  همچنين معلمان براي كلاس يك نماينده انتخاب مي‌كنند و زمان ملاقات با والدين دانش‌آموز ان طي سال تحصيلي را تعيين مي‌كنند.

در مدارس Gesamtschule معلمان باور دارند كه دانش‌آموزان بايد طي دو سال اول تحصيلشان تاحد امكان در يك كلاس كنار هم بمانند تا يك محيط آموزشي پشتيبان  و غير رقابتي ايجاد گردد و برقراري يك رابطه دوستانه آسان تر شود. معلمان كلاس تا جاييكه امكان دارد دروس متعددي را در يك كلاس درس مي‌دهند، زيرا وقتي يك معلم در يك كلاس تدريس مي نمايد نسبت به كلاسي كه چندين معلم دارد شاگردان براي وي شناخته شده تر مي‌باشند. بر طبق گفته معلمان، فايده ديگر داشتن يك كلاس براي دانش‌اموزان اين است كه بجاي اينكه از يك كلاس به كلاس ديگر بروند،كلاسي دارند كه معلمان به آن مي‌آيند. دفتر كلاسي : معلم كلاس همچنين مسؤل دفتر كلاسي  مي‌باشد كه معلمان اهداف درسي روزانه،  سرفصلهايي كه بايد تدريس شود و تعيين تكاليف را در آن يادداشت مي نمايند.  دفتر كلاسي هميشه در كلاس وجود دارد مگر اينكه كلاس‌ها  عوض شوند، مانند زمانيكه دانش آموزان به آزمايشگاه شيمي‌ يا سالن ورزش مي‌روند. در ابتداي نيمسال تحصيلي يك دانش‌آموز از كلاس انتخاب مي‌شود تا دفتر كلاسي را نگه دارد و مسؤل مي‌باشد كه دفتر را  بين كلاس‌ها حمل نمايد. دفتر كلاسي در هر نوع مدرسه ا ي مورد استفاده قرار مي‌گيرد‌. اين دفتر يك مدرك رسمي‌است كه شامل توصيف مختصري از مباحثي است كه تدريس شده است و به عنوان كار مدرسه و تكليف براي يك كلاس معين هر روز تعيين مي‌شود و اغلب شامل شماره صفحه كتاب درسي استفاده شده و تكاليف تعيين شده مي‌باشد. . معلم كلاس و مدير مدرسه بايد در پايان هر هفته مطالب ثبت شده در اين كتاب را بررسي نمايند.  علاوه بر درس‌هاي ثبت شده,دفتر كلاسي شامل جدول دوره‌اي و جدول كلاس براي دانش‌آموزان يك كلاس ،  فهرست معلمان و موضوعاتي كه آن‌ها در آن كلاس درس مي‌دهند، آدرس و شماره تلفن دانش‌آموزان، ليست حضور و غياب و اسامي‌دانش‌آموزان انتخاب شده و سخنگوي والدين براي كلاس مي‌باشد.

معلم جانشين

وقتي يك معلم غايب است، ناظم يا مدير يك جايگزين انتخاب مي‌كنند.  از ساير معلمان خواسته مي‌شود در غياب همكارشان در آن كلاس درس دهند.  هيچ معلم“جايگزين” اضافي وجود ندارد.  معلمان غايب نياز نيست اهداف درسي آماده شده را براي معلماني كه قرار است در كلاس آن‌ها درس دهند باقي بگذارند.  معلمي‌كه قرار است براي معلم ديگر جايگزين شود معمولاً دفتر كلاسي را بررسي مي‌نمايد تا از برنامه كلاس آگاه شود. اگر معلم جايگزين با دروسي كه بايد تدريس شود آشنا نباشد ممكن است از دانش‌آموزان بخواهد كه تكاليفشان را در كلاس انجام ‌دهند.   در برخي موارد معلمان در شرايطي كه بايد جايگزين شوند كتابها يا سرگرمي‌هايي را به كلاس مي‌برند.   در مدارس راهنمايي ,  معلماني كه زمان آزاد دارند اولين انتخاب به‌عنوان معلم جايگزين مي‌باشند. اگر زمانيكه احتياج به جايگزين باشد معلمي‌در دسترس نباشد، بويژه زمانيكه اولين يا آخرين ساعت روز مدرسه باشد كلاس تعطيل مي‌شود.  از دانش‌آموزان خواسته مي‌شود ديرتر به مدرسه بيايند يا زودتر مدرسه را ترك كنند. بر طبق تيتر يكي از روزنامه‌هاي اخير آلماني،  4 درصد از  كلاسها  در ايالت مركزي بدليل غيبت معلمان تعطيل مي‌شود.  در مدارس ابتدايي اگر يك معلم مريض باشد، مدير ممكن است يك برنامه جايگزيني ترتيب دهد بطوريكه تمام كلاس‌هاي مدرسه را تحت تأثير قرار دهد.  از زمانيكه معلمان مدارس ابتدايي معمولاً تمام مطالب را براي يك كلاس تدريس مي‌كنند،   اغلب مشكل است كه به جاي او يك معلم جايگزين پيدا كرد.  اگر يك معلم بمدت يك هفته غايب باشد ممكن است مدير تصميم بگيرد كلاس را  منحل كند و دانش‌آموزان را به كلاس‌هاي ديگر بفرستد. در ساير موارد، ممكن است مدير برنامه هفتگي كلاس را از طريق منحل كردن كلاس‌هاي ويژه كه تنها تعداد اندكي از معلمان مي‌توانند آنرا اداره كنند، تغيير دهد.   اگر يك معلم براي مدت بسيار طولاني غيبت داشته باشد ممكن است مدير با اداره آموزش و پرورش محلي تماس گرفته و از آن‌ها تقاضاي يك معلم اضافي نمايد.   معلمان Gesamtschule از شنيدن اين مطلب كه در مدارس آمريكا معلمان جايگزين ويژه وجود دارد تعجب كردند. بر طبق گفته اين معلمان : در گذشته سيستم جايگزيني مشابه با سيستم آمريكا در ايالت مركزي وجود داشت.  معلمان تأكيد كردند كه آمدن يك فرد از خارج از مدرسه به عنوان معلم جايگزين بي معني مي باشد.  به هر حال آن‌ها از سيستم اخير كه در آن هيچ معلمي‌براي جايگزيني در يك كلاس يا يك درس وجود نداشت انتقاد كردند.  معلمان توضيح دادند كه معلم جايگزين تنها در صورتي مؤثر است كه معلمان در دروس و در كلاسهايي جايگزين شوند كه معمولاً در آنها تدريس مي‌كنند. تنها در اين صورت است كه مي‌توان از معلمان جايگزين انتظار داشت كه به خوبي  آماده شوند.

ارزيابي تحصيلي

معلمان علاوه بر دفتر كلاسي، يك دفتر نمره دارند كه در آن زمان و چگونگي ارزيابي كار دانش‌آموزان را ثبت مي‌نمايند. به طور كلي، معلمان به آزمون‌ها، پرسشها(بويژه در مورد زبآن‌ها)، شركت در فعاليتهاي كلاسي و فعاليتهاي فوق برنامه مانند نمايشهاي كلاسي نمره مي‌دهند. معمولاً به تكاليف نمره داده نمي‌شود. معلمان طي دو  سال اول مدارس ابتدايي گزارشهاي نمره‌هاي رسمي‌را براي دانش‌آموزان نمي‌نويسند. به هر حال آن‌ها، گزارش عملكرد دانش‌آموزان را در پرسشها و آزمون‌ها نگه مي‌دارند تا بعداً براي تهيه گزارشها ي ارزيابي دانش‌آموزان و ضعف هر دانش‌آموز استفاده شود. در ايالت شرقي، فقط نمره دو درس رياضي و زبان آلماني در پايه چهارم براي پذيرش در Gymnasium محاسبه مي‌شود : بسياري از معلمان مدارس ابتدايي بيان كردند از دادن توصيه نامه جهت مدارس راهنمايي براي دانش‌آموزان پايه – چهارم بميناك مي باشند.   معلمان ايالتهاي شرقي گفتند كه  پايه چهارم براي چنين تصميم گيري مهمي‌ بسيار زود است. اما،اغلب معلمان مدارس ابتدايي در ايالات قديمي‌ باور دارند كه يك معلم با تجربه بايد بتواند تعيين كند آيا يك دانش‌آموز مي‌تواند وارد يك Gymnasium شود يا بايد به نوع ديگري از مدارس راهنمايي شود.معلمان  مدارس مقدماتي متوسطه بويژه در Gymnasium گفتند نمره دادن اغلب مشكل مي باشد.   بويژه زماني كه معلمان مي دانند كه بعضي از دانش‌آموز قبلاً اين پايه را تكرار كرده اند و با تنبيه بدني در خانه اش تهديد مي‌شوند.

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387  |
 ساختار آموزشي آلمان
 
معلمان هر هفته بين 23 و 27 درس 45 دقيقه‌اي را تدريس مي‌كنند.   ( در بعضي ايالتها بالاي 28 درس) معلمان مدارس ابتدايي سنگين ترين ميزان تدريس را دارند و تأكيد كردند كه تدريس 27 كلاس در هر هفته دركلاس‌هايي با بيش از 30 دانش‌آموز بسيار مشكل  مي‌باشد. اغلب معلمان مدارس ابتدايي مدرسه را بين 12:00الي 1:00 ظهر ترك مي‌نمايند.  اغلب معلمان مدارس مقدماتي متوسطه مدرسه را حدود ساعت 1:00 ظهر ترك مي‌كنند. بجز معلمان Gymnasium كه كلاس هاي بالاتر را درس مي‌دهند.   مديران عموماً تا ساعت 4:00 بعداز ظهر و ديرتر هم در مدرسه مي‌مانند.   

دانش‌آموزان كلاس هاي 1 الي 10 در مدارس ابتدايي و مدارس مقدماتي متوسطه به كلاس‌هاي 25 الي 30 نفره تقسيم مي‌شوند. عموماً اين كلاس‌ها از 1 سال تا سال ديگر ثابت مي‌ماند. معلم برگزيده شده براي هر كلاس, نه تنها وظايف اجرايي يك كلاس و تنظيم زمان جلسه اولياءء و مربيان را انجام مي‌دهد بلكه چندين درس را هم تدريس مي‌كند. معلم كلاس همچنين مسئول دفتر كلاسي مي‌باشد كه معلمان درآن عنوان درس‌هاي روزانه، سرفصلهاي تديس شده وتكاليف تعيين شده را ياداشت مي نمايند. هيچ معلم جايگزين اضافي وجود ندارد. از معلمان خواسته مي‌شود جايگزين معلم غايب شوند.معاون يا مدير يك برنامه تدريس جايگزيني طرح مي‌كنند كه هرگاه معلميبيمار شود اجرا مي‌گردد. معلمي‌كه طبق برنامه جايگزين مي‌شود دفتر كلاسي را براي كسب اطلاعاتي درباره پيشرفت كلاس بررسي مي‌كند   اگر زماني كه احتياج به يك معلم جايگزين است، معلمي‌در اختيار نباشد، ممكن است كلاس تعطيل شود و دانش‌آموزان به خانه فرستاده شوند.  

معلمان خودشان ملزم به گذراندن يك دوره طولاني آموزشي _ حداقل 6 يا 7 سال _ مي‌باشند.   

از زماني كه از آموزش هاي دانشگاهي معلمان به طور وسيعي استفاده ‌شد،   اغلب مشاهده شد تجربه تدريس دانش‌آموزان با ارزش تر مي‌باشد و در واقع جهت يابي عملي از آموزشهاي دانشگاهي آن‌ها‌ مي‌باشد، ارائه تعليمات پيوسته فراوان است، اما در اغلب ايالتها الزامي‌نمي‌باشد.   اختيارات معلمان آلماني براي پيشرفت حرفه‌اي محدود مي باشد. يك امكان پيشرفت در مديريت مدرسه مي‌باشد كه معلم،معاون  يا مدير مي‌شود. آن‌ها همچنين ممكن است آموزشيار معلمان مدرسه شوند يا موقعيتي در ايالت يا وزارتخانه آموزش منطقه پيدا كنند.   اغلب معلمان خدمتگزاران مدني مي‌باشند. به هر حال به معلمان در ايالت هاي جديد ( آلمان شرقي سابق ) جايگاه خدمت گذاران مدني داده نشده است. تا زماني كه بيش از نيمي‌از معلمان به يكي از چند اتحاديه هاي معلمان تعلق دارند، پايگاه آنان به‌عنوان خدمتگزاران مدني آن‌ها را از اعتصاب منع مي‌كند.  ميان اغلب مشكلات عمومي‌كه معلمان با آن روبرو مي باشند. انضباط كلاس و دانش‌آموزان مشكل زا اصلي ترين مشكل مي‌باشد.طرز نگرش نسبت به ادامه و تكميل آموزش:  معمولاً معلمان از كم بودن زمان آموزش معلمان كه منجر به عدم توانايي بعضي از آنها براي شركت در اين دوره ها مي شود , شكايت مي كنند.  معلمان معمولاً ً در كلاس‌هايي كه بيشتر به آن علاقه دارند شركت مي‌كنند. معلماني كه سابقه تدريس بيشتري دارند كمتر از معلمان تازه كار به اين كلاس‌ها اهميت مي‌دهند.   در مقايسه با معلمان ايالات قديمي، معلمان ايالات جديد بيان ‌كردند كه خواهان دريافت جديد ترين اطلاعات و متدها در رشته‌ها درسي خود هستند به همين دليل آن‌ها در اين كلاس‌ها شركت مي‌كنند.  معلمان با تجربه معمولاً شركت در كلاس‌هاي آموزش مستمر را زياد لازم نمي‌دانند و صرف زمان براي اين كلاسها را ضروري نمي‌بينند.در حاليكه معلمان تازه كار براي شركت در اين كلاس هاي آموزشي رغبت بيشتري از خودشان نشان مي دهند.

|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 آموزش عمومی در خطر خصوصی سازی پنهان

نویسنده: گونتارس کتلاکس ـ استفان بال و دبورا یودل مشترکاً کتاب «خصوصی سازی پنهان در آموزش عمومی» را به نگارش در آورده اند. تحقیقی که به سفارش آموزش بین الملل انجام شده است، نشان می دهد یک روند روبه رشدی به سمت خصوصی سازی آموزش عمومی وجود دارد که در پشت عبارت «اصلاح آموزش» مستتر شده یا به طور پنهان تحت عنوان «مدرن سازی» معرفی می شود. عنوان این تحقیق از همین پنهان سازی اتخاذ شده است.


خصوصی سازی پنهان در آموزش عمومی

این تحقیق توسط پروفسور استفان بال و دکتر دبورا یودل از موسسه آموزش دانشگاه لندن انجام شده است. محققان دو نوع خصوصی سازی کلیدی را شناسایی کرده اند. اولین نوع، خصوصی سازی است که ایده ها، تکنیک ها و عملیات از بخش خصوصی به سمت مدارس وارد شده تا به آنها جهت بازار داده شود. دومین نوع، خصوصی سازی است که در آن مدارس عمومی به روی مشارکت بخش خصوصی برمبنای سوددهی باز شده است. اولین نوع خصوصی سازی غالباً راه را برای نوع دوم باز می کند. هر دو نوع خصوصی سازی اثرات عمیقی روی نحوه ارائه آموزش، چگونگی تصمیم گیری برای برنامه ریزی درسی، چگونگی آموزش معلمان و چگونگی ارزیابی دانش آموزان داشته است. به علاوه روی ارزش های بنیادینی که شالوده آموزش عمومی هم در کشورهای صنعتی و هم در کشورهای در حال توسعه بر آنها بنا شده است اثر گذاشته است.
فرد ون لی وون دبیر کل آموزش بین الملل می گوید: همان طور که این تحقیق به وضوح نشان می دهد، موضوع محوری که نگران کننده است دقیقاً خصلت آموزش است.باید بپرسیم آیا آموزش در دادن فرصت به هر کودک، هر دختر و پسر جوان برای توسعه ظرفیت کاملش به عنوان یک انسان و یک عضو جامعه هست؟ یا آموزش خدمتی است که به مشتری فروخته می شود؟ مشتریانی که از سنین کودکی به عنوان مصرف کننده تلقی می شوند و هدف بازاریابی قرار می گیرند؟ معلمان و اتحادیه های آنها در سراسر جهان فعالانه از مفهوم کیفیت آموزش عمومی به عنوان حق بنیادین کودک دفاع می کنند بنابراین این انتقال پنهان آموزش از یک امر خیر عمومی به کالای تجاری که باعث سودآوری برای بخش خصوصی است از نگرانی های عمیق است. فرد ون لی وون می گوید: «آموزش بین الملل این تحقیق را انجام داد تا روند خصوصی سازی را به کانون توجه تبدیل کند.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه بیست و چهارم آبان 1387  |
 کسری بودجه در آموزش و پرورش
کسری بودجه در آموزش و پرورش 



کسری بودجه در آموزش و پرورش

مرکز پژوهش های مجلس اواخر هفته گذشته با انتشار گزارشی تحت عنوان بحران منابع مالی در آموزش و پرورش، کسری ۶۷۰۰ میلیارد تومانی بودجه این وزارتخانه در سال جاری را تایید کرد. عنوان بحران بر پیشانی این گزارش که توسط علاء الدین کیا و محمد قاسمی در ۲۶ صفحه تهیه شده است، موید حساسیت وپیچیدگی مشکلات بزرگ ترین وزارتخانه کشور است. دراین گزارش نظر یکی از کارشناسان سازمان مدیریت درج شده که معتقد است؛ «سیستم مدیریت دولتی آموزش و پرورش از نظر بلعیدن هزینه چاه عمیقی است که هرگز پر نمی شود و هرچه بودجه بیشتری به این دستگاه اختصاص می یابد، کسری بودجه آن نیز بیشتر می شود.» اما تنها این کارشناس نیست که چنین نظری دارد. مقامات سابق و وزیر کنونی هم مدیریت دولتی را عامل تداوم بحران می دانند. اما نکات جالب دیگری نیز در این گزارش دیده می شود. از جمله اینکه در سال ۱۳۷۰ اعتبارات آموزش و پرورش ۳/۱۹ درصد بودجه عمومی دولت بوده اما این نسبت در سال ۸۵ به ۷/۱۱ درصد کاهش یافته است.
● از نجفی تا علی احمدی
در کنار نظر کارشناس سازمان مدیریت اظهارنظر سه تن از مقامات پیشین آموزش و پرورش نیز بیان شده است. از قول محمدعلی نجفی نقل شده آموزش و پرورش با اتکای صرف به منابع دولتی در قالب بودجه سنواتی غیرممکن است که بتواند مشکلات خود را حل کند. حداد عادل نیز با اشاره به سابقه خود در آموزش و پرورش می گوید؛ «هر راهی را که رفتم و طالب هر اصلاحی که بودم و هر تحولی که می دیدم به اقتصاد ختم می شد. اگر دولت نمی تواند بودجه لازم را در اختیار آموزش و پرورش بگذارد، آیا سرمایه گذاری بخش خصوصی به نوعی الگوسازی و ایجاد تحرک و تشویق برای خود دولت منجر نمی شود؟» مرتضی حاجی نیز می گوید؛ «منابع دولتی ما کفایت نمی کند که یک آموزش و پرورش مطلوب یا حداقلی را تامین کند. یک قرص نان دارم و۲۰ نفر آدم گرسنه، منابع دولتی برای اجرای اصل ۳۰ کفایت ندارد. اگر می خواهیم در ۲۰ سال آینده سرآمد باشیم با آموزش دولتی موجود و امکانات اینچنینی این امر محقق نخواهد شد.» علیرضا علی احمدی وزیر کنونی نیز پس از چند ماه کشمکش با مشکلات آموزش و پرورش در سخنرانی های خود از واگذاری مدارس به تعاونی های معلمان و بازنشستگان سخن گفته است.
● هزینه ها دوبرابر بودجه مصوب
در این گزارش می خوانیم که در ۱۸ سال گذشته، آموزش و پرورش هر سال میانگین کسری ۳۰ درصدی بودجه را تجربه کرده است. بودجه مصوب سال جاری ۶۹۰۰ میلیارد تومان است اما عملکرد بودجه با توجه به رشد ۱۲ درصدی افزایش سنواتی حقوق ها و اجرای بازنشستگی پیش از موعد کارکنان، ۱۱۵۰۰ میلیارد تومان برآورد شده است. میزان کسری اعتبارات سال جاری بالغ بر ۴۶۰۰ میلیارد تومان است که با احتساب ۲۱۰۰ میلیارد تومان کسری سال گذشته که به امسال منتقل شده است، کسری بودجه امسال به رقم باورنکردنی ۶۷۰۰ میلیارد تومان می رسد. کسری امسال تقریباً برابر بودجه مصوب سال ۸۷ است. چنین فاصله یی بین بودجه مصوب و عملکرد اعتبارات بی سابقه است. دفتر بودجه آموزش و پرورش به دلیل ضعف کارشناسی قادر به پیش بینی اعتبار مورد نیاز وزارتخانه نیست و مدیران ارشد این دستگاه هم قدرت چانه زنی محدودی دارند و توان دفاع از برآوردهای بودجه یی خود را ندارند و به عبارتی در مقابل مدیران و کارشناسان خبره سازمان مدیریت کم می آورند. نتیجه چنین فرآیندی کسری مزمن بودجه به مانند یک بیماری کهنه در آموزش و پرورش است.
● چگونه کسری بودجه را صفر کنیم
اگر بخواهیم کسری بودجه این وزارتخانه را به صفر برسانیم، تامین اعتبار ۶۷۰۰ میلیارد تومان در چند ماه آینده ضروری است. تهیه کنندگان گزارش برداشت این رقم از درآمدهای حاصل از صادرات نفت را عامل افزایش نقدینگی و تورم می دانند و پیشنهاد می کنند که دولت بخشی از منابع خود را صرف تامین این کسری کند یا با وضع عوارض روی یک یا چند کالای ضروری عواید آن را صرف تامین کسری ها کند. هر کدام از این دو پیشنهاد با موانعی روبه رو است. دولت در بخش های دیگر نیز با کسری بودجه مواجه است به گونه یی که برخی کارشناسان کسری بودجه دولت را ۳۵ هزار میلیارد تومان برآورد می کنند بنابراین جابه جایی اعتبارات ممکن نیست. وضع عوارض روی کالاهای مصرفی هم باعث فشار بر مصرف کنندگان می شود و حداقل در ماه های نزدیک به انتخابات دولت چنین ریسکی را نمی پذیرد. از چند ماه پیش قرار است دولت لایحه یی برای جبران کسری آموزش و پرورش تقدیم مجلس کند که به دلیل نامعلوم بودن محل تامین این اعتبارات تاکنون به تعویق افتاده است.
● وزیران گرفتار
آموزش و پرورش دستگاهی است عظیم که نیمی از کارکنان دولت در آن کار می کنند و متولی تعلیم و تربیت ۱۴ میلیون دانش آموز است. این دستگاه با توقعات فزاینده حداقل ۱۵ میلیون خانواده ایرانی مواجه است که خواستار آموزش باکیفیت و رایگان هستند. جالب اینکه مدیران آموزش و پرورش به جای بیان صادقانه مشکلات و ناتوانی ها گاهی خود به تحریک تقاضا می پردازند. ۹۵ درصد بودجه جاری صرف هزینه های پرسنلی می شود و تنها ۵ درصد برای سایر امور و کیفیت بخشی و تجهیز مدارس مصرف می شود. در داخل سیستم هم نارضایتی وسیع است. پرسنل این وزارتخانه حقوق و مزایای خود را با دستگاه های برخوردار دولتی مقایسه می کنند و به تبعیض در پرداخت ها معترضند. در چنین فضایی گفتمان آموزشی و تربیتی جای خود را به گفتمان معیشتی و اقتصادی داده است. وزیر آموزش و پرورش همواره با سیلی از مطالبات گوناگون و مختلف الجهت مواجه است و قدرت تفکر و برنامه ریزی از او سلب می شود. حداکثر کاری که از وزیر برمی آید، مدیریت این دستگاه ناهمگون به شکل روزمره است. هرگونه طرح اصلاحی با مقاومت مراکز قدرت خارج از آموزش و پرورش و بی اعتمادی و سوء ظن معلمان خنثی می شود. آموزش و پرورش از واقعیت های متناقض و متقاطع رنج می برد. از سال تحصیلی ۸۰-۷۹ تا سال ۸۷- ۸۶ تعداد دانش آموزان ۲/۲۷ درصد کاهش یافته، اما تعداد آموزشگاه ها ۱۰ درصد اضافه شده است. کلاس ها با کاهش ۵ درصدی مواجه بوده اند. تعداد کارکنان با احتساب ده ها هزار نیروی حق التدریس تغییر چندانی نکرده است. با این حال هنوز هم یکی از مشکلات، تراکم بیش از استاندارد دانش آموزان در کلاس های درس است. در چنین شرایطی مجلس در حال بررسی مصوبه یی برای استخدام حق التدریسی ها و آموزشیاران نهضت سوادآموزی است. این مصوبه به هر صورتی که تصویب شود راه را برای ورود ۱۰ هزار نیروی غیررسمی به آموزش و پرورش هموار می کند. در کنار این مساله وجود یکصد هزار معلم مازاد در حال تبدیل شدن به بحران جدیدی است. طرح ساماندهی که می توانست نقطه آغازی برای حل مشکلات پیچیده نیروی انسانی وزارتخانه باشد با اجرای بد مدیران، باعث افزایش تراکم دانش آموز در کلاس ها و بیشتر شدن تعداد معلمان مازاد و کمبود معلم در برخی مدارس شد. همچنان که پیش از آن طرح نظام جدید متوسطه در اجرا به شکست انجامید.
● میانگین حقوق و مزایا
به رغم افزایش کمی بودجه آموزش و پرورش از سال ۷۰ تاکنون، به نظر می رسد تنها حجم پول افزایش یافته است. در سال ۷۰ بودجه جاری آموزش و پرورش کمتر از ۱۲۰ میلیارد تومان بوده و در سال جاری به لحاظ عددی ۵۸ برابر شده است. اما بخش اصلی این افزایش حجم ناشی از تورم و کاهش ارزش پول ملی است. نسبت اعتبارات آموزش و پرورش به تولید ناخالص داخلی در سال هفتاد، ۲/۳ بوده و در سال ۸۵ به ۳/۳ رسیده است. این شاخص که در کشورهای توسعه یافته بالای ۵ درصد است یکی از شاخص های توجه دولت ها به امر آموزش است. نسبت اعتبارات آموزش و پرورش به بودجه عمومی دولت نیز از ۳/۱۹ به ۷/۱۱ کاهش پیدا کرده است. این موضوع نشانه عدم توجه دستگاه های تخصیص بودجه به نیاز های آموزش و پرورش است. بر اساس این گزارش میانگین کل حقوق و مزایای کارکنان از سال ۸۳ تا ۸۶ به قیمت ثابت تنها حدود ۸ درصد افزایش یافته است. از سوی دیگر میانگین حقوق فرهنگیان در سال ۸۵ ، ۳۴۷ هزار تومان و میانگین هزینه های یک خانوار شهری در همان سال، ۵۶۰ هزار تومان بوده است.

شیرزاد عبداللهی





گزارش : روزنامه اعتماد

|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387  |
 آموزش و پرورش، سياست‌زده‌ترين وزارتخانه
 

کشور‌هاي پيشرفته جهان به نقش محوري معلمان جامعه در پيشرفت آموزش عمومي به عنوان تنها ترين عامل توسعه اجتما عي مي‌نگرند و سرمايه گذاري‌هاي عظيم و درازمدتي روي آن انجام مي‌دهند. متاسفانه اعمال مسائل سياسي و مقطعي بر آموزش و پرورش کشور ما طي سه دهه گذشته، ساختار آموزش و پرورش را بيمار کرده است.

ثريا دارابي، سردبير هفته نامه «قلم معلم» در يادداشتي در روزنامه «سرمايه» نوشت: تغييرات در آموزش و پرورش تحت عناوين «اشتغال مشاوران به امر تدريس به جهت صرفه جويي»،«طرح استخدام مربيان پرورشي با مدرک ديپلم»،«نظام واحدي و پنجره‌هاي باز»، «استخدام آموزش ياران نهضت سوادآموزي با مدرک ديپلم» به عنوان تشويق براي ريشه‌کني بيسوادي، «تعطيلي برخي مراکز تربيت معلم و عدم استخدام فارغ التحصيلان مراکز تربيت معلم» به دليل استخدام خارج از ضابطه در آموزش و پرورش، «طرح مدرسه محوري در زمان مظفر»، «طرح مهندسي اصلاحات زمان حاجي» که مقالات متخصصان به جاي اجرا بايگاني شد، «استخدام 2000 مربي پرورشي در زمان فرشيدي» و «اعلام جذب مربيان پرورشي مازاد به عنوان معاون پرورشي در زمان علي احمدي.» و امروز «طرح ساماندهي» علي احمدي به بهانه صرفه جويي، ولي در واقع براي مقابله با معلمان... هريک از موارد فوق با تغيير سياست در کشور اتفاق افتاده است. بنابراين مي‌توان آموزش و پرورش را سياست زده ترين وزراتخانه دولت دانست.

براي توجيه اجراي هر يک از موارد مذکور، محاسن بي‌شماري توسط گردانندگان وقت آموزش و پرورش اعلام مي‌شد. هريک از موارد فوق به دليل اهميت ندادن به خرد جمعي معلمان و کارشناسان خبره تعليم و تربيت، نه تنها باري از دوش جامعه برنداشت، بلکه چنان هزينه‌هاي مادي و معنوي بر جامعه تحميل کرد که امروز افزايش سرسام آور هزينه‌هاي نيروي انتظامي، بهزيستي و زندان‌ها فقط قسمتي از آن است. هزينه‌هاي گزاف پيدا و پنهاني که از نحوه رانندگي، صنعت، توليد، ساخت وساز و... همگي متاثر از مسائل فرهنگي و اخلاقي در سطوح مختلف اجتماع ما هستند، حاصل سه دهه آزمون و خطاي مکرر آموزش و پرورش کشور است.

زنده ياد دکتر حسين عظيمي پدر توسعه ايران و نظريه‌پرداز توسعه اقتصادي «توسعه را فرآيند تحول باورهاي فرهنگي، نهاد‌هاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي به منظور متناسب شدن با ظرفيت‌هاي جديد و ارتقاي سطح رفاه جامعه مي‌دانست و چنين مي‌انديشيد که توسعه مستلزم تحول فرهنگي است.» وي معتقد بود «دانش و دانايي ملي، رکن اصلي توسعه است و توسعه نيافتگي امروز ايران به دليل فقر سرمايه‌گذاري آموزشي است.» وي در کنگره مهندسي اصلاحات در تاريخ 29 آذر 80 چنين مي‌گويد: «پيشنهاد بنده اين است که گروهي مستقل از مسوولان و جريانات سياسي، پنج تا 10 متخصص از ميان بدنه معلمان يا دانشگاه در پژوهشکده تعليم و تربيت کاري اساسي کنند تا شايد با اين اقدامات فضايي ايجاد شود و کاري در آموزش و پرورش صورت گيرد

زند ياد عظيمي در کتاب «مدارهاي توسعه نيافتگي» آموزش مطلوب را چنين ترسيم مي‌کند: «مدرسه بايد احترام به آزادي بيان، حس نظم پذيري جمعي و احترام به حقوق ديگران را در وجود کودک رشد دهد و اگر مدرسه نتواند به اين مهم دست يابد توسعه اقتصادي جامعه ما سامان نخواهد گرفت

نگاه مقطعي و سياسي به مقوله آموزش و پرورش سبب شد نظرياتي چنين ارزشمند با وجود طرح در مهندسي اصلاحات زمان حاجي به جاي اجرا بايگاني شود و طبق معمول جامعه تاوان آن را بپردازد.

اشکالات طرح «ساماندهي نيروي انساني» علي احمدي وزير فعلي آموزش و پرورش يکي از موارد استيضاح وي در شهريور 87 بود که قرار شد پس از اصلاح و بررسي بيشتر به اجرا در آيد اما با کمال تعجب در روز اول مهر، وزير از اجراي آن در 185 هزار واحد آموزشي کشور خبر داد. اين مساله روشن‌ترين و برجسته‌ترين دليل بر عدم اهميت و احترام به خرد جمعي (مجلس و معلمان و کارشناسان و اولياء) است. در ظاهر طرحي به نام «ساماندهي نيروي انساني» براي صرفه جويي در هزينه‌ها مطرح مي‌شود ولي در باطن به نظر مي‌رسد ادغام چند مدرسه در يک مدرسه و بازنشسته کردن معلمان با سابقه 25 سال به بالا، آخرين روش براي مقابله و کنترل حرکت‌هاي صنفي معلمان يا به عبارتي طرحي براي پايان دهي به دخالت خرد جمعي معلمان در تصميمات کلان، آموزش وپرورش است.

با وجودي که در آموزه‌هاي ديني و ادبيات ما مشورت با ديگران و منافع و مصالح جمعي بر راي و منفعت شخصي برتري دارد، باز شاهد اجراي تصميماتي هستيم که منافع زودگذر فرد يا گروه خاصي را دربردارد و هزينه آن را جامعه مي‌پردازد. متاسفانه آموزش و پرورش به جاي دانايي محوري، سياست محور است. بنابراين شايسته است نمايندگان محترم مجلس، معلمان و کارشناسان تعليم و تربيت به وظيفه خود در قبال آينده سازان کشور عمل کنند. آيا آنچه امروز در جامعه مي‌بينيم شايسته ايران است؟ رسالت انساني به ما حکم مي‌کند در امر نظارت بر عملکرد مسوولان بکوشيم و به خصوص آموزش و پرورش کشور را به مرز استاندارد‌هاي جهاني برسانيم تا فرزندان و دانش آموزان ما آنگونه که شايسته ايران و ايراني است، تربيت شوند.

|+| نوشته شده توسط مدرس در پنجشنبه شانزدهم آبان 1387  |
 مساله معلم ها، غمزه وزیران
مساله معلم ها، غمزه وزیران 


هشت ماه و سیزده روز از روزی که محمود احمدی نژاد، علیرضا علی احمدی را فردی توانا و بهترین گزینه برای وزارت آموزش و پرورش خواند، می گذرد. سی ام بهمن ماه پارسال بود که علیرضا علی احمدی در کنار احمدی نژاد در صحن مجلس حاضر شد تا برای گرفتن پست وزارت آموزش و پرورش از نماینده ها رای اعتماد بگیرد. آن روز ۲۵۸ نماینده در مجلس حاضر بودند و از این تعداد ۱۳۳ نفر یعنی کمتر از نصف تعداد کل نماینده ها به علی احمدی رای مثبت دادند. احمدی نژاد همان روز از فعالیت های بسیار آموزشی و تربیتی علی احمدی سخن راند و او را توانا ترین فرد برای تصدی سکان آموزش و پرورش کشور دانست. اما همین شخص بود که پیشتر از سوی رئیس جمهوری به عنوان کاندیدای وزارت تعاون به مجلس معرفی شده بود، ولی رای اعتماد نمایندگان مجلس را کسب نکرده بود.
علی احمدی اگرچه نتوانست وزیر تعاون شود اما با حکم محمود احمدی نژاد به ریاست دانشگاه پیام نور منصوب شد تا پس از استعفای فرشیدی وزیر سابق آموزش و پرورش، برای جایگزین شدن به جای او به مجلس پیشنهاد شود. به هر روی علی احمدی نیز همچون بسیاری دیگر از نزدیکان محمود احمدی نژاد پس از روی کار آمدن دولت نهم در پست های مختلف مشغول به کار بوده است. علی احمدی از افراد نزدیک و همفکر با محمود احمدی نژاد به شمار می رود. آنچنان که رئیس جمهوری روزی در دفاع از او و در مقابل انتقادهای وارده از سوی معلمان گفت؛« در مجموع بررسی ها، به برادری رسیدیم که ویژگی های بیشتر و بهتری را برای تامین نظرات مجلس و دولت در آموزش و پرورش در خود جمع کرده است. در شرایط فعلی کسی را که بتواند معجزه کند نمی شناسم اما علی احمدی بالاخره فردی توانمند و عالم است.» علی احمدی اما در حالی بر صندلی متزلزل وزارت آموزش و پرورش تکیه زد که پیش از او فرشیدی با انتقاد و اعتراض های گسترده معلم ها روبه رو بود و همین اعتراض ها و فشار بیش از حد معلمان باعث شد او کلید ساختمان سپهبد قرنی را به علی احمدی بسپارد. فرشیدی در مقابل فوج اعتراض ها سکوت را بر کلام ترجیح داد اما در یکی از آخرین سخنرانی های خود پاسخ منتقدان و معترضان را داد؛
« معلمان نباید برای رسیدن به حقوق خود، حق دیگران و دانش آموزان را زیر پا بگذارند. اگر معلمان به واقع خواهان حقوق بودند، حرفه های آزاد را که پول سازترند، انتخاب می کردند.» وزارت آموزش و پرورش آن روزها به پرسر و صدا ترین عضو کابینه تبدیل شد و با سیلی از مشکلات با پایه های سست و شکننده رای اعتماد به علی احمدی رسید. اما تنها شش ماه پس از انتخاب او به عنوان وزیر آموزش و پرورش، مجلس شورای اسلامی طرح استیضاح وی را در دستور کار خود قرار داد. استیضاح وزیر آموزش و پرورش به امضای ۷۹ نماینده مجلس رسید. نمایندگان در طرح خود پنج محور را برای استیضاح آقای علی احمدی مطرح کردند و «بی توجهی به اجرای قوانین موجود از جمله قانون برنامه چهارم توسعه»، «بی توجهی محض در امر استخدام معلمان حق التدریس» و «نارضایتی حداقل ۹۰ درصد قشر فرهنگیان از وزیر» را از جمله دلیل های بازخواست او عنوان کردند. این اتفاق با پس گرفتن ۷۲ امضا منتفی شد تا علی احمدی همچنان بر سر کار بماند و امروز نخستین روز دانش آموز را در دوران وزارت خود تجربه کند. او دهمین وزیر آموزش و پرورش ایران بعد از پیروزی انقلاب است. پیش از او غلامحسین شکوهی، محمدعلی رجایی، محمدجواد باهنر، علی اکبر پرورش، سیدکاظم اکرمی، محمدعلی نجفی، حسین مظفر، مرتضی حاجی و محمود فرشیدی این سمت را برعهده داشتند. در هر صورت از اردیبهشت ماه ۱۳۴۰ که شروع نخستین واکنش های فرهنگیان به نابسامانی وضع زندگی شان بود تا امروز چندین و چند «روز دانش آموز» سپری شده و اکنون که دوباره صدای اعتراض معلمان به طبقه آخر ساختمان قرنی می رسد، روز دانش آموز دیگری فرا رسیده است. باید دید آیا علیرضا علی احمدی قادر خواهد بود روز دانش آموز را برای بار دوم تجربه کند یا خیر. اما این همه تغییر و جابه جایی در این پست بیشتر شبیه مکتب نرفتن وزیران است که به غمزه نیز مساله آموز صد مدرس نخواهد شد.

ایمان پاک نهاد





یادداشت : روزنامه اعتماد

|+| نوشته شده توسط مدرس در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387  |
 علل پيشرفت كشورهاي بزرگ توجه به آموزش وپرورش است. گودرز شفيعيان
پیشرفت هرکشوری درگروه آموزش وپرورشی علمی و پویاست.
امروزه به تجربه ثابت شده،هرکشوری که دارای آموزش وپرورش علمی وپویا بوده است از نظر علمی وتکنیکی وصنعتی نیز پیشرفته تر بوده، واین کشورها سرمایه گذاری وبودجه ی لازم را دراین حوزه بخصوص به کار می گیرند،واز همان دوران کودکی سعی دارند،که به کودکان شخصیت علمی،خلاق ،مبتکر و استدلالگر بدهند،در دنیای امروز این مسئله از نظر تاریخی وجامعه شناختی به اثبات رسیده که جوامع بدوی ،بادیه نشینی ،بیابانگرد و عشایری در مقایسه با جوامع علمی وصنعتی پیشرفته دارای بینش اسطوره ای بوده و در برخی از آنها تاقرن بیستم همچنان به همان شیوه های انسانهای نخستین باقی مانده اند،اگر ما به تاریخ پانصد ساله ی اخیر جهان نگاهی بیفکنیم،واز دوره ی رنسانس که بشر بویژه بشر مغرب زمین وارد فاز تازه ای می شود،نه تنها خود به پیشرفت های چشمگیری از نظرفکری ،علمی ،تکنیکی وصنعتی میرسد،بلکه کل جهان را نیز تغییر می دهد،وجوامع شرقی که در یک حالت قرون وسطایی قرار داشتند،تغییر داد،وبر بسیاری آنها صدها سال سیطره پیدا کردند،و آنهاه را استعمار واستثمارکردند،اما بسیاری از آنها بخود آمدند وبا انقلابات عظیمی که در آنها بوجود آمد،نه تنها خود را از استعمار واستثمار رهایی دادند،بلکه امروزه خود به کشورهایی بزرگ وپیشرفته تبدیل شده اند،نمونه ی آنها در آسیا چین وهند است،که این تمدن با تمدن ایران که جزو قدیمی ترین تمدنهای بشری بودند،ونشیب و فرازهای زیادی راپشت سرگذاشتند،وامروزه این دو کشور،جزو ده کشور صنعتی جهان به شمار می روند،واین میسرنشده است مگر اینکه در زمینه ی آموزش وپرورش بویژه درچین سرمایه گذاری گسترده ای انجام داد،ونتیجه ی آن نیز اکنون بدست آمده است،البته این مقایسه نه اینکه ما بخواهیم بگوییم که آموزش و پرورش دردنیای مغرب زمین و یا چین وهند آن آموزش وپرورش مطلوب و انسانی وآن ایده آل مورد نظر می باشد،بلکه در مقایسه ی باخودمان می بینیم که به پیشرفت های عمیق و ژرفی رسیده اند.
بنابراین برای رسیدن به یک آموزش وپرورش پویا،شرط اول آن است،که آموزش وپرورش همانند آنچه که صرف بودجه های دفاعی می شود،نیز در اولویت قرار گیرد،تا آموزش وپرورش دچار کسری بودجه نشود،لذاشرط اینکه یک آموزش وپرورش پویا و علمی باشد،باید معلمش از نظر معیشت ومنزلت تامین باشد،تادغدغه های ناشی ازمشکلات مالی جان و اندیشه ی اورا تسخیر نکند،وفکروذکر معلم خدمت به جامعه وآموزش وپرورش ودادن شخصیت علمی وانسانی به دانش آموز باشد.

هنگامی که چنین شرایطی فراهم بیاید،آنوقت می توان به پیشرفت علم ودانش امیدواربود،ودردنیای امروز که هر لحظه یک اختراع و اکتشاف علمی تازه روی می دهد،اساس آن آموزش وپرورش علمی و پویا می باشد،دررسانه های جمعی ومطبوعات بسیاراز مسئولین می شنویم که ما باید تولید علم کنیم ،چرا در ایران نظریه پرداز ودانشمند وفیلسوف آنچنانکه در کشورهای مغرب زمین وجود دارد،انجام می گیرد نداریم.
همانگونه که یادآوری شد،اساس کار به آموزش وپرورش بر می گردد وایجاد شخصیت علمی وپویا ،خلاق و مبتکر می باشد،که با دادن دید انسانی وخدمت به نوع انسانی کامل می شود،وبه اینگونه است،که ما میتوانیم آموزش وپرورشی بوجود اوریم که هم فیلسوف ،دانشمند نظریه پرداز پرورش دهد ونیز در خدمت انسان وجامعه ی انسانی باشد.
گودرز شفیعیان دبیرآموزش وپرورش استان فارس ،شهرستان رستم ممسنی وعضو کانون صنفی معلمان کشور
|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه سیزدهم آبان 1387  |
 مسئو لیت اجتماعی معلمان
ثریا دارابی عضوهیات مدیره ی پیشین کانون صنفی معلمان ایران

 

سقراط در اندرز خودمی گوید :"خودرا بشناس وبه خود اعتراف کن که کم می دانی " بهترین ، آ گاه ترین خردمند ترین افراد و خردمندترین افراد  بایستی رهبری جامعه خود را به عهده بگیرند . ما همه نمی توانیم ، در مسئو لیت اجتما عی تصمیم گیر باشیم . ولی می توانیم بر عملکرد مسئولین نظارت داشته باشیم . و نقش یک هیات منصفه را بازی کنیم . سئوال این است ، که در حوزه صنفی چه کسی می تواند مسئولیت صنفی را  بپذیرد ، و چه کسانی می توانند نمایندگی صنفی را عهده دارشوند.   .

مسئو لیت اجتماعی معلمان

سقراط در اندرز خودمی گوید :"خودرا بشناس وبه خود اعتراف کن که کم می دانی " بهترین ، آ گاه ترین خردمند ترین افراد و خردمندترین افراد  بایستی رهبری جامعه خود را به عهده بگیرند . ما همه نمی توانیم ، در مسئو لیت اجتما عی تصمیم گیر باشیم . ولی می توانیم بر عملکرد مسئولین نظارت داشته باشیم . و نقش یک هیات منصفه را بازی کنیم . سئوال این است ، که در حوزه صنفی چه کسی می تواند مسئولیت صنفی را  بپذیرد ، و چه کسانی می توانند نمایندگی صنفی را عهده دارشوند.   .

1-اولین مسئولیت اجتماعی معلمان آ گاهی بخشی صنفی است. که موجب گسترش فرهنگ نظارت و پاسخ گویی می شود . هم چنیین  سبب تقویت معلمان و دخالت خرد جمعی آنان در تصمیمیم گیری کلان آموزش و پرورش واصلاح ساختا ر بیمار آن می گردد. آموزش و پرورش انسان ساز ، آینده ی کشور را تضمین می کند . این مهم جز از راه گردن نهادن به نظارت قانونی و دقیق و پاسخگویی شفاف ممکن نخواهد شد .متاسفانه  در سال های اخیر برخی از مسئولین نگرش منفی نسبت به فعالیت صنفی دارند و مشکلات اقتصادی و اجتماعی بر سر راه فعا لیت صنفی ایجاد می کنند

زیرا خود را فراتر از نظارت وقانون می دانند . در صورتی که با تفاهم و همدلی ، بحث و گفتگو و ایجاد اعتماد در فعا لان صنفی می توان راهبرد مناسبی راپیدا کرد .

2- بیان حقیقت -  مسئولیت فعال صنفی این است  که حقایق را  به طور واقعی  و عینی به اطلاع معلمان برساند .

بیان حقیقت شجاعانه زمینه دروغ و سو ء استفاده برخی  مسئولا ن را از بین خواهد برد . باز گو نکردن حقایق موجب بدبینی می شود . بد بینی زیر بنای بسیاری از مفاسد اجتماعی و فرهنگی است بیان حقیقت توسط معلمان ترس و اضطراب را در میان آنان کاهش می دهد . بزرگان تعلیم وتربیت الگورفتار فرد یا جامعه را  برای اصلاح رفتار فرد یا جامعه موثرمی دانند . بزرگترین مشکل و در گیری جامعه عدم  به مسئولیت اجتماعی است. تئوری و عمل باید هماهنگ باشند هیچ یک به تنهایی راه گشا نیستند.

معلمان از تبعیض و عدم امنیت شغلی رنج می برند، در حالی که اگر با پیوستن به تشکل های صنفی نقش خود را به مسئولیت اجتماعی ایفا کنند و در ازتباط دائم با واقعیت های اجتماعی باشند حرکت صنفی به شکل جریان مستمری از دگرگون سازی و خلاقیت بروز می کند  و سر انجام  با حمایت همه جانبه از تشکل های صنفی فرهنگیان اهداف صنفی محقق می شود. از بین موجودات عا لم ، فقط انسان است  که می تواند تصمیمم بگیرد و برای خود و فعالیت ها یش خود هدفی  داشته باشد . با اندیشه و تفکر خطر را درک کند وبرای رفع آن  راه هایی بیابد . معلمان به عنوان سکان داران کشتی فرهنگ و تربیت جامعه با شناخت ابعاد تاریخی و عینی , مشکلات صنفی را می توانند  آشکار سازند و با درک نقادانه خود سدها را در هم شکنند . و فضایی از امید و رشد را گسترش  دهند . معلمان مسئول ،  و اهل عمل و نماد عینی مفاهیم عقیده ، ارزش و امید، شکست و پیروزی هستند . معلمان مسئول می کوشند که از واقعیت ها پرده بر دارند .  ونقا ب افسانه شدن را کنار بزنند .

معلمان مسئول امور صنفی را با دریافت برنامه ی کلی آن از فعالان صنفی انجام می دهند و سطح آگاهی صنفی خودر ا بالا می برند . تا توانایی های نهفته ی خود را پیدا کنند و حرکت صنفی را در جهت وحدت وبرای رسیدن به اهداف صنفی پیگیری نمایند . ایشان نیک می دانند تا زمانی که با هم یک پارچه و منسجم نباشند ، به آسانی دست خوش فریفتگی و زد و بند می شوند و در نتیجه حرکت صنغی شکست می خورد. وحدت صنفی معلمان را قادر می سازد که ضعف های خود را به نیروی مثبت تبدیل کنند سکوت و سکون در حرکت صنفی معنایی جز حفظ نابسامانی ها و مشکلات ندارد .

از آن جا ئی که تشکل های صنفی معلمان ، امتحان خود را در جلب اعتماد معلمان کشور با تحمل هزینه های مادی و معنوی پس داده اند ؛متاسفانه سناریویی در حال اجرا است تا با وارد نمودن برخی فعالان صنفی یا نفوذ عناصر دولت ساز در جریانات سیاسی مانع رشد و بالندگی تشکل ها شوند و حتی با تشکل هایی دولت ساز سد دیگری بر سر راه معلمان قرار دهند . پس فعالان صنفی و معلمان به فنون مختلف صنفی آشنا شوند و بدانند شیو ه های مذ کور ابزاری برای تحقق نیافتن اهداف صنفی و نا امید کردن معلمان است.

پیشنهاد می گردد :معلمان حول محور صنفی متحد شوند و با آگاهی از سیاست هایی که خواهان نا بودی تشکل های صنفی فرهنگیان می باشند مانع اجرای برنامه های آنها شوند  تا اهداف صنفی محقق گردد

                        ثریا دارابی عضو کانون صنفی معلمان تهران

|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه دهم آبان 1387  |
 صورت مساله را پاک نکنیم
 

صورت مساله را پاک نکنیم

محمد تقی فلاحی* عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران

: در آستانه سال تحصیلی جدید و در حالی که به استقبال روز جهانی معلم می رویم دولت نهم رفتاری را نسبت به معلمان به نمایش گذاشت که می توان آن را گامی جدید در محدود کردن هرچه بیشتر حقوق و آزادی های مدنی تشکل های صنفی و در واقع مردم دانست.

سابقه انتخاب روز پنجم اکتبر از جانب یونسکو به عنوان روز جهانی معلم خیلی طولانی نیست. این روز به هیچ کشور و دولت خاصی نیز تعلق ندارد.

حدود 130 کشور عضو سازمان ملل، از جمله ایران، این روز را به رسمیت شناخته اند. در بسیاری از کشورها هر ساله در این روز مراسمی دولتی یا غیردولتی برگزار می شود که می تواند جنبه اعتراضی نیز داشته باشد. شبیه همان اتفاقی که در روز جهانی کارگر در بسیاری از کشورهای دنیا رخ می دهد.

در ایران اما این روز هنوز وارد تقویم رسمی نشده و دولت های مختلف نه تنها اهمیتی به آن نداده اند بلکه در مواردی با برگزاری مراسم در این روز توسط تشکل های غیردولتی نیز مخالفت کرده اند. گروهی هم به غلط تصور کرده اند کسانی قصد دارند این روز را جانشین روز ملی معلم، 12 اردیبهشت، کنند. از سوی دیگر معلمان به دلیل وضعیت اسف بار آموزش و پرورش، نارضایتی از وضعیت شغلی حقوق و منزلت اجتماعی خود در چنین روزهایی فرصتی می یابند مشکلات، پیشنهادها یا حتی اعتراض های خود را به گوش برسانند. شاید به این ترتیب زمان برای اعاده حقوق و تحقق وعده های بهبود و اصلاح در آموزش و پرورش فرا رسد. در نتیجه این روز به مذاق دولتمردان خوش نیامده و نه تنها خود برنامه ای برای این روز در نظر نمی گیرند، بلکه همان طور که گفته شد در سال های گذشته سعی می کردند یا از برگزاری هرگونه مراسمی توسط تشکل های صنفی جلوگیری کنند یا حداقل برگزاری چنین مراسمی را نادیده گرفته و با سکوت از کنار آن عبور کنند.

امسال اما در روزهای پایانی شهریور شاهد حرکتی جدید بودیم. در حالی که تشکل ها و کانون های صنفی معلمان سراسر کشور در پی برگزاری جلسه شورای هماهنگی خود در آستانه سال تحصیلی جدید بودند (جلسه ای عادی که سالانه حداقل دو بار برگزار می شود)، چون حدس زده می شد ممکن است در این جلسه تصمیمی هم برای برگزاری مراسم در روز جهانی معلم گرفته شود، مسوولان مربوطه نیت خوانی کرده و در یک اقدام پیشگیرانه معلمانی را که از شهر ها و استان های مختلف به قصد شرکت در جلسه شورای هماهنگی به تهران آمده بودند قبل از رسیدن به محل تشکیل جلسه بازداشت کردند. جالب آنکه به تمامی آنها اتهام
«شرکت در تجمع غیرقانونی و برهم زدن امنیت ملی» را وارد کردند. هرگز هم به این سوال بازداشت شدگان پاسخ ندادند که کدام تجمع؟ یا اینکه تشکیل جلسه در یک فضای سربسته را می توان با تجمع یکی دانست و غیرقانونی؟ با این توضیح که تشکیل جلسه در محیط های بسته طبق نص صریح قانون نیاز به مجوز ندارد.

در هر صورت اگرچه دولت نهم از ابتدای تشکیل، مخالفت خود با تشکل ها و سازمان های غیردولتی را به روش های مختلف نشان داده بود اما حرکت اخیر را می توان اقدامی جدید و آشکار در راستای محدود کردن هرچه بیشتر آزادی های شغلی ارزیابی کرد. به طوری که با استفاده از روش های مختلف سعی می شود شعاع حرکتی و عمل اقشار و نیروهای اجتماعی مختلف از قبیل معلمان، مطبوعات غیر وابسته به دولت، تشکل های غیردولتی مختلف و... با استفاده از ابزارهای قدرت و البته اتهامات سنگین نظیر برهم زدن امنیت ملی محدود تر شود. بدون توجه به این نکته بسیار مهم که وقتی با جلسات ساده ای نظیر جلسه شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان اینگونه برخورد و به شرکت کنندگان آن اتهام اقدام علیه امنیت کشور وارد می شود، آنچه بی اعتبار می شود آن جلسه و شرکت کنندگان آن نیستند، بلکه این مفهوم امنیت ملی است که خدشه به آن وارد می شود. عملکرد خود دستگاه های حافظ امنیت نیز از این بابت لطمه می خورد. چگونه چند معلم که نه قدرت مالی قابل توجه و نه توان تشکیلاتی بسیار گسترده ای دارند، می توانند با وجود دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی مختلف، امنیت کشور را آن هم با برگزاری یک جلسه با حداقل امکانات دچار چالش کنند؟ دنیای امروز به خصوص جامعه ما برخورد های امنیتی را بر نمی تابد به ویژه ثابت شده که این گونه برخوردها حتی اگر در کوتاه مدت پوششی برای بیان مسائل و مشکلات اجتماعی شود در بلندمدت پاسخگو نبوده و اثرات منفی و بازتاب بسیار شدید تری را ایجاد خواهد کرد.

این دیگر از بدیهیات عقلی است که با پاک کردن صورت مساله نمی توان هیچ مشکلی را حل کرد.
* عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان ایران

منبع : کانون صنفی معلمان ایران

|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه پانزدهم مهر 1387  |
 نقد طرح تحول اقتصادي دولت نهم و هشدار جدي درباره‌ي پيامدهاي آن

 

مقدمه

نگاهي به شعارهاي انتخاباتي دولت نهم در عرصه‌ي اقتصاد، مانند آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم از يك سو و تصميم‌گيري‌هاي ناگهاني، دور از انتظار و بعضاٌ خلاف قانون، مانند انحلال سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور، انحلال هيات امناي صندوق ذخيره‌ي ارزي و برداشت‌هاي پيش‌بيني نشده و بدون مجوز از آن صندوق، دخالت در وظايف شوراي قانوني پول و اسكناس، تعيين خودسرانه‌ي نرخ سود تسهيلات بانكي، پرداخت تسهيلات گوناگون خارج از موازين و سازوكارهاي بانكي و نيز نحوه‌ي نوين بودجه نويسي و پافشاري بر توزيع بودجه و تزريق نقدينگي به وسيله‌ي سازمان‌هاي وابسته به دولت و ده‌ها تصميم مشابه ديگر ، اولا نشان از علاقه‌مندي شديد دولت نهم به در دست گرفتن بدون نظارت زمام امور اقتصادي و معيشتي مردم دارد و دوم آن كه آشكار مي‌سازد دولت نهم در اجراي اين‌گونه امور بسيار جدي است و به آن‌ها به مثابه‌‌ي ضرورت‌‌هاي سياسي راهبردي مي‌نگرد. از اوايل سال جاري،
رييس دولت نهم در چند نوبت، از طرحي بزرگ كه اقتصاد ايران را متحول خواهد كرد، سخن گفت و از آن به عنوان جراحي اقتصاد بيمار ايران نام برد. تا كنون نيز در اين باره، سخنان زيادي از سوي نزديكان رييس جمهور و شخص ايشان مطرح شده و در دو نوبت در همين زمينه ديدار‌‌هايي از سوي ايشان با ارباب جرايد و اقتصاد‌‌دانان كشور صورت گرفته است. آن‌چه از ميان گفته‌هاي دولت‌مردان قابل فهم است، اين است كه اگرچه طرح مورد نظر، هفت بخش از نظام اقتصادي كشور يعني نظام بانكي، نظام مالياتي، گمرك، باز ‌توزيع كالا، ارتقاء سطح بهره‌وري، ارزش‌گذاري پول ملي و پرداخت نقدي يارانه‌ها را هدف گرفته است، اما به رغم تاكيد ايشان بر ضرورت تحول هماهنگ و هم‌زمان در همه‌ي بخش‌هاي ياد شده، چنين به نظر مي‌رسد و تحليل‌ها نيز نشان از آن دارد كه تنها موضوعات مورد بحث در اين تحول اقتصادي، ارزش‌گذاري پول ملي و نقدي كردن پرداخت يارانه‌ها است.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387  |
 آقايان بخوانند

آقايان بخوانند       :

 

مردها می‌توانند به‌ روشهای‌ گوناگون‌ وبی‌آنکه‌ زحمت‌ فراوانی‌ به‌ خود بدهند توجه‌ همسرانشان‌ را جلب‌ کنند و به بار عاطفی زندگی زناشویی خود بیفزایند. اغلب‌ مردها این‌ رامی‌دانند اما زحمت‌ آن‌ را به‌ خودنمی‌دهند.
زن‌ برای‌ اینکه‌ احساس‌ کند شوهرش‌ اورا دوست‌ دارد باید از ناحیه‌ همسرش‌بارها مورد محبت‌ قرار گیرد. یک‌ یا دوبار ابراز محبت‌ هر اندازه‌ هم‌ که‌ مهم‌باشد نمی‌تواند برای‌ زن‌ رضایت‌ بخش‌باشد. زن‌ از نظر روحی‌ و عاطفی‌احتیاج‌ به‌ توجه‌ و محبت‌ دارد مردان‌ باانجام‌ کارهای‌ کوچک‌ و جزئی‌می‌توانند این‌ نیاز را برآورده‌ سازند اگرزن‌ مورد مهر و محبت‌ شوهر قراربگیرد نسبت‌ به‌ شوهرش‌ نیز محبت‌بیشتری‌ می‌کند و در نتیجه‌ مرد تدریجاخود را موجودی‌ قدرتمند و موثرمی‌بیند، زیرا عشق‌ و علاقه‌ و توجهی‌ راکه‌ به‌ آن‌ احتیاج‌ دارد دریافت‌ می‌کند.در این‌ شرایط زن‌ و شوهر هر دو به‌خواسته‌های‌ خود می‌رسند و از زندگی‌راضی‌ خواهند بود
.
چند اقدام‌ جزیی‌ که‌ مردان‌می‌توانند از آن‌ برای‌ جلب‌علاقه‌ همسرانشان‌ استفاده‌کنند
:

۱) وقتی‌ به‌ خانه‌ برمی‌ گردید قبل‌ ازهر کار او را بیابید. از او درباره‌کارهایی‌ که‌ در طی‌ روز انجام‌ داده‌سوالهایی‌ مشخص‌ بکنید مثلا بپرسید آیا امروز به‌ پزشکی‌ که‌ قرار بودمراجعه‌ کنی‌ مراجعه‌ کردی‌؟


۲) مدت‌ ۲۰ دقیقه‌ با او وقت‌ صرف‌کنید; در این‌ زمان‌ از خواندن‌ روزنامه‌و یا انجام‌ کارهایی‌ که‌ حواس‌ شما را به‌آن‌ معطوف‌ کند خودداری‌ کنید.

۳) به‌ مناسبتهای‌ ویژه‌ و گهگاه‌ بدون‌دلیل‌ مشخص‌ به‌ او شاخه‌ گلی‌ هدیه‌کنید
.

۴) از حالت‌ چهره‌ و طرز لباس‌پوشیدنش‌ تعریف‌ کنید
.

۵) اگر ناراحت‌ است‌ به‌ احساساتش‌بها بدهید
.

۶) وقتی‌ خسته‌ است‌ به‌ او کمک‌ کنید
.

۷) اگر می‌بینید دیر به‌ منزل‌ می‌رسیدبه‌ او تلفن‌ کنید و دیر آمدنتان‌ را به‌ اواطلاع‌ دهید
.

۸) اگر احساساتش‌ جریحه‌ دار شده‌ بااو همدردی‌ کنید. به‌ او بگویید متأسفم‌که‌ ناراحت‌ هستی‌ بعد سکوت‌ کنید،بگذارید بداند که‌ حال‌ او را درک‌می‌کنید

|+| نوشته شده توسط مدرس در شنبه نهم شهریور 1387  |
 چگونه شانس بیاوریم؟

 

هنگامی که به ۴۵ سال گذشته برمیگردم، چنین به نظرم میرسد که بزرگترین عامل تمام موفقیتهای من به عنوان دانشجو، دیپلمات یا تاجر، خوش شانسی بوده و بس. هنگامی که از ناپلئون پرسیدند که آیا او ترجیح میدهد فرماندهان ارتش وی شجاع باشند یا زیرک، او پاسخ داد هیچکدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجیح میدهم.
سوال اینجاست، چگونه شانس بیاوریم؟
در اینجا هفت عادتی را که برای من عامل خوش شانسی بوده اند، با شما در میان میگذارم:

۱) ماجراجو باشید اما سر دار و ندارتان شرط نبندید.
تمام موفقیتهای من به خاطر روحیه ریسک پذیرم بوده است. من آسایش تحصیل در دانشگاه شهر خود را رها رده و برای تحصیل به خارج رفتم. بر سر موضوعی که واقعا برایم اهمیت داشت در مقابل رئیسم ایستادم. از کار در شرکت استعفا داده و کار خودم را به وجود آوردم. به فروشنده ای در مقابل وثیقه اندک پول قرض دادم و موارد بیشماری از این قبیل. اینها، کارهایی بودند که بیشترین پاداش را به دنبال داشتند. اما، در تمام این موارد من میتوانستم از عهده پیامدهای شکست هم بربیایم. البته قرار هم نبود که در صورت شکست به جزیره الب تبعید شوم، اما باید همه جوانب کار را سنجید. هرچند که من همیشه هم نمینشینم و یک برنامه عریض و طویل بچینم، بیشتر اوقات تنها از حس درونی خود پیروی میکنم، اما در تمام شرایط، کاری را انجام میدهم که بدانم میتوانم از پس شکست آن برآیم.

۲) کار را با اعتماد به دیگران آغاز کنید:
شما نمیتوانید تک و تنها به جای برسید و تنها با کمک دیگران میتوانید به اهداف خود دست یابید. این دیگران شامل دوستان، خانواده، همکاران، روئسا و کارکنان، فروشندگان و خریداران هستند. اگر شما ذاتا شکاک هستید یا دوست دارید تمام کارها را به تنهایی انجام دهید، امکان اینکه بخت به شما رو کند بسیار کم خواهد بود. زیرا معمولا شانس توسط دیگران بر سر راه شما قرار میگیرد.

۳) با مهره های قوی خود بازی کنید:
نقاط قوت خود را بشناسید و آنها را به کار گیرید. نقاط ضعف خود را نیز بشناسید و از اینکه مجبور به استفاده از آنها شوید، اجتناب کنید. از وانمود کردن به قدرتهایی که فاقد آن هستید خودداری کنید. شما میتوانید توان و قدرتمندی خود را افزایش داده و بر ضعفهای خود چیره شوید. اما قبل از هرچیز باید مهارتها، استعدادها، دانش و روابط خود را به خوبی بشناسید و در هر زمان که میتوانید، از آنها استفاده کنید. این کار احتمال خوش شانس بودن را افزایش میدهد.

۴) بیش از آنچه میگیرید، پس بدهید.
اگر میخواهید افراد خوش شانس را به برنامه خود وارد کنید، آماده بخشش باشید. شما باید بدون چشمداشت، برای دیگران قدمی بردارید. جربیات من، همواره نشان داده اند که این ضرب المثل قدیمی: "از هر دست بدهی، از همان دست میگیری" واقعیت دارد و مطمئن باشید که آنچه را بخشیده اید، چه مالی و چه معنوی، در غیر منتظره ترین موقعیت به شما باز میگردد و گره از کارتان میگشاید.

۵) متناسب و سلامت شوید و این حالت را حفظ کنید:
نظور از تناسب و سلامت تنها از نظر فیزیکی نیست. منظور من بهداشت و سلامن جسمی، فکری و روانی است. صحیح غذا بخورید و فعال باشید. در هر سن و موقعیت به مطالعه و آموختن بپردازید. مثبت اندیش باشید. بدانید که لزوما همواره همه چیز بر وفق مرادتان نیست. اما با اعتقاد بر امکان پذیر بودن موفقیت، حتی در موقعیتهای دشوار نیز پیروز خواهید شد. هرگز هنگام شب و زمانی که خسته هستید، به مشکلات عمده و سخت نیاندیشید. سلامت و انرژی شانس به همراه خواهند داشت و قدرت مقابله با شکست را در اختیارتان میگذارند.

۶) در برقرار کردن ارتباط و اطلاع رسانی مهارت یابید:
شما باید بتوانید به خوبی به دیگران بگویید که هستید و چه میخواهید. بر روی مهارتهای کلامی خود کار کنید. منظور من شیوه استفاده از کلمات، روش واضح سخن گفتن و نوشتن و بیان منظور با کلامی ساده اما قدرتمند است. اگر فرصت دارید، زبان دیگری نیز بیاموزید. دانستن چند زبان مختلف، شانس بسیاری برای من به همراه داشت و امکانات کاری فراوانی در اختیارم قرار داد. به یاد داشته باشید که در دهکده جهانی، اهمیت زبان هرگز کم نخواهد شد.

۷) در کار و صنعت واقعی خود گام بردارید:
یک حسابدار میتواند به خوبی از برنامه های اقتصادی، جدولهای مختلف درآمد و سود و زیان و... مطلع باشد و کار خود را به خوبی انجام دهد، اما بعید است بتواند تغییر شغل داده و کفاش خوبی شود. هر راه اندازی، هر شرکت و هر معامله ای بر مبنای یک صنعت یا برپایه رشته علمی یا تجربی خاصی بنا شده است. به سوگند بقراطی رشته مورد نظر خود وفادار باقی بمانید. در اینصورت دیگران متوجه میشوند که شما واقعا در حرفه خود وارد و کارآمد هستید و بخت به شما رو خواهد کرد. با پرداختن به این عادات، به شانس فرصت بدهید به سراغتان بیاید. هر چه زودتر، بهتر.

 

|+| نوشته شده توسط مدرس در شنبه نهم شهریور 1387  |
 دکترای مقاماتی
دکترای مقاماتی

  نويسنده : احمد شیرزاد


سپيداران:مهم این نیست که فردی به نام علی کردان لیسانسه است یا فوق لیسانس دارد یا دکتری. مهم آن است که مدرکی جعلی با نام علی کردان وجود دارد که از قضا روابط عمومی وزارت کشور آن را تکثیر کرده و به خبرنگاران داده است. تکلیف این قضیه دیر یا زود باید روشن شود. ماجرا از چند حالت خارج نیست:

1- آن چه به عنوان مدرک دکترای آقای کردان تکثیر شده و احتمالاً به نماینده های مجلس هم داده شده اشتباهی بوده است. مدرک اصلی چیز دیگری است که بعداً داده می شود. در این صورت کلیه عاملان هتک آبروی وزیر کشور باید دستگیر و محاکمه شوند و معلوم شود توطئه ی بد نام کردن وی از کجا سرچشمه گرفته است و چه کسی کاغذ قلابی و اشتباهی را منتشر کرده است.



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه یکم شهریور 1387  |
 50 روش عملي براي تقويت عزت نفس
 

50 روش عملي براي تقويت عزت نفس از « تولد تا 18 سالگي »
تصوري كه كودكان از خود دارند چگونگي برخورد آنان را با دنياي پيرامونشان شكل مي دهد. يكي از بزرگ ترين تفاوت هاي افراد موفق و ناموفق اين است كه انسان هاي موفق به خود اعتماد دارند و خود را شايسته ي آن مي دانند كه در زمره ي آدم هاي موفق قرار گيرند.
كمك كردن به كودكان براي اينكه خود را دوست داشته و تصوري مثبت از خويش داشته باشند يكي از بزرگترين موهبت هايي است كه هر مادر يا پدري مي تواند به فرزند خويش پيشكش كند. عزت نفس كامل كليد رمز زندگي موفقيت آميز است .
هيچ پدر يا مادري كامل نيست . اما والدين در هر خانواده اي ـ با هر نوع ويژگي كه داشته باشند ـ مي توانند راههايي را بياموزند كه به فرزندانشان كمك كنند خود را بپذيرند و محترم بدانند. باور كنند كه افرادي لايق و باكفايتند و همچون ديگران توان لازم براي رويارويي با ناملايمات زندگي را دارند.
ضعف عزت نفس زاييده ي خود كودكان نيست . بلكه بزرگ ترها و عموما مادران و پدران مسبب اين موضوع هستند. از اين رو ما مادران و پدران كه مهم ترين تاثير را بر زندگي فرزندانمان مي گذاريم وظيفه داريم به آنان كمك كنيم تا طعم موفقيت را بچشند مرتكب خطا شوند بي آن كه احساس شرم كنند و از وجود خود احساس غرور و سربلندي كنند. اين امر زماني به حقيقت مي پيوندد كه به فرزندانمان نشان دهيم كه آنان مهم بي همتا و داراي ويژگي هاي خاص و منحصر به فردند و از شايستگي و توان كاميابي در تحصيل و زندگي برخوردارند.
تربيت درست كودكان تا حد زيادي در گرو انجام دادن بسياري كارهاي درست و كوچك است . هر پدر و مادري مي تواند بسياري كارهاي درست و مناسب انجام دهد تا در فرزندش احساس « خود ارزشمندي » به وجود آورد. شما مي توانيد از طريق مراقبت گوش دادن ستودن قوت قلب بخشيدن دلگرم كردن و جدي گرفتن فرزند خود به او عزت نفس ببخشيد و انساني كامياب از وي بسازيد. پيشنهادهايي كه در پي مي آيند شما را به جاده ي منتهي به اين مقصود رهنمون مي كند.
روش هاي عملي براي تقويت عزت نفس فرزندان
1 ـ نخستين گام را براي تقويت عزت نفس فرزندتان هم اكنون برداريد : اسمي نامناسب براي فرزند خود انتخاب نكنيد كه يك عمر مايه ي ناراحتي و سرافكندگي شود.
2 ـ هر روز فرزند خود را در آغوش بگيريد .
3 ـ همواره خوبي ها نقاط قوت و ويژگي هاي مثبت را در فرزند خود جست وجو كنيد .
4 ـ به حرف و درد دل هاي فرزند خود خوب گوش دهيد . حرف او را قطع يا جمله هايش را كامل نكنيد . به همه ي حرف هاي او و احساسي كه در آن ها نهفته است توجه كنيد.
5 ـ وقتي فرزندتان نياز به آرامش دارد نگران نباشيد كه موهايتان آشفته يا لباس هايتان چروك شود . اهميت قائل شدن براي فرزندتان سبب مي شود تا بتوانيد رابطه اي صميمانه و عاطفي با او برقرار كنيد. اين يكي از پايه هاي تقويت عزت نفس فرزند شماست .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387  |
 به کدامین گناه؟! (یادداشت محمود بهشتی لنگرودی درباره ی فرزاد کمانگر )

-از : دیداربا معلم دردمند

 ماجرای صدور حکم اعدام برای فرزاد کمانگر دبیر هنرستان کار و دانش شهرستان کامیاران و عضو هیأت مدیره و مسئول روابط عمومی انجمن صنفی فرهنگیان کردستان (شاخه کامیاران) نگرانی­ها و بحث­های فراوانی را در داخل و خارج کشور به ویژه در جامعه فرهنگیان و خصوصاً در بین فعالان صنفی معلمان ایجاد کرده است.

 اگرچه اینجانب و بسیاری از فعالان صنفی معلمان تلاش­های زیادی را برای پی­بردن اصل ماجرا و کشف حقیقت داشته­ایم اما ابهامات پرونده به حدی است که جز سردرگمی و بلاتکلیفی چیزی به دست نیامده است و کمتر کسی را سراغ دارم که بتواند به جرأت رأی قطعی خود را در رابطه با این پرونده ابراز نماید. بی­تردید مسئولان قوه قضائیه مقصر اصلی این ماجرا هستند چرا که نتوانسته یا نخواسته­اند به طور شفاف افکار عمومی را که به شدت نسبت به این مسئله حساس شده است از محتوای آن و دلایل و شواهدی که منجر به صدور چنین حکم سنگینی برای یک معلم شده است آگاه نمایند.

 منبع : کانون صنفی معلمان ایران


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387  |
 رفتارشناسی دولت نهم

رفتارشناسی دولت نهم

کارگزاران- میرزاخانی:با گذشت نزدیك به سه‌ سال از آغاز كار دولت نهم دیگر می‌توان به بررسی و عملكرد این دولت از زوایای مختلف پرداخت؛ دولتی كه با شعار رفاه اقتصادی، معیشت‌محوری و آوردن پول نفت بر سر سفره‌های مردم، مبارزه با مفاسد اقتصادی و مافیاهای اقتصادی گوی سبقت را از دیگر رقبایش ربود. در هر حال با سپری شدن این مدت بذر این نوع سیاستگذاری رفته‌رفته ثمرات خود را آشكار می‌كند و اكنون بهتر می‌توان درون آن دانه را از روی میوه‌هایش بازشناخت. رفتارشناسی می‌تواند مبنایی باشد جهت بررسی دقیق‌تر كارنامه دولت، زیرا در تحلیل رفتار دولت فعلی می‌توان رویه‌هایی را مشاهده كرد كه تبدیل به اصولی ثابت شده و به اشكال و شیوه‌های گوناگون طرح و بیان می‌شود، به نحوی كه به‌راحتی می‌توان حدس زد آقای احمدی‌نژاد و كابینه‌اش در اعلام مواضع و گزارش به مردم یا به مجلس چه خواهند گفت، چگونه معضلات را توجیه می‌كنند، ریشه مشكلات جاری را در چه می‌دانند، با چه بیانی مخاطبان را در انتظار افشاگری می‌گذارند و نوید می‌دهند در آینده اسامی مفسدان و رانت‌خواران را اعلام خواهند كرد، با چه مكانیسمی دستاوردهای دولت را تاریخی و غرورآفرین می‌خوانند و در پایان هم امید و وعده كه در آینده نزدیك مشكلات پایان خواهند یافت، امور به سامان خواهد شد، عدالت برقرار می‌شود.

در این نوشته سعی شده است برخی از رفتارها و گفتارهای دولت نهم مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.

1- تخریب و نفی دولت‌های گذشته: اساسا دولت نهم استراتژی حركت خود را نفی دولت‌های پیشین قرارداده و به‌گونه‌ای رفتار می‌كند و سخن می‌راند كه گویا كشور در 16 سال گذشته به دست افرادی نامحرم و فاقد صلاحیت بوده است و نظام در این مدت به انحراف و قهقرا و سرمایه‌ها به هدر رفته است. حال وظیفه این دولت است كه ضمن اصلاح امور و پایبندی و اصرار بر ارزش‌ها، كشور را به بهترین وجه ممكن بسازد.

2- دولت اولین‌بار: گویا در این كشور همه چیز حالت سكون داشته، كار، خلاقیت، حركت و تلاشی نبوده و برنامه‌‌ای برای توسعه و پیشرفت وجود نداشته و آنچه كه این دولت انجام می‌دهد «برای اولین‌بار است» و همه ابتكار، خلاقیت، ابداع و نوآوری است كه به دست توانای دولتمردان رایحه خوش خدمت رقم می‌خورد و برخی از اندك كارهای انجام شده نیز آن‌قدر نابه‌سامان است كه هیات دولت به ریاست رئیس‌جمهور ناچار باید جهت انجام جزئی‌ترین امور حتی برای یك روستا تشكیل جلسه بدهد و مصوبه بگذارند، هزاران مصوبه به سفرهای استانی ماحصل این تلاش‌ها و خلاقیت‌هاست و از كرامات این دولت همین بس كه برخی از پروژه‌ها كه در سال‌های پیش كه كد اجرایی گرفته و شروع شده و یا در مرحله بهره‌برداری است تبدیل به مصوبات استانی سفر رئیس‌جمهور می‌شود!

3- دیوار كوتاه تحمل و انتقاد: دولتمردان حاكم به كرات منتقدان خود را به نادانی، رانت‌خواری، عامل و مرعوب دشمن‌بودن، كم‌كاری و فساد اقتصادی متهم كرده‌اند. از رفتار دولت این‌گونه استنباط می‌شود كه جز سخن خود هیچ سخنی را نمی‌پذیرند و در برخی مواقع حلقه محدود دوستان خود را آنقدر تنگ می‌كنند كه افرادی همچون عباس پالیزدار نیز در آن قرار نمی‌گیرند و هرگونه ارتباطی را با آن به‌طور كلی رد می‌كنند.

4- برخورد با مسائل: توجیه نابه‌سامانی‌های اخیر متاثر از تصمیم‌های اشتباه و غیرعلمی، اصلی ثابت در رفتار دولت نهم است. از نظر دولت دامن زدن به گرانی‌، كار مخالفان، منتقدان، رسانه‌ها و عوامل استكبار جهانی است كه می‌خواهند دولت را ناكارآمد جلوه دهند.

5- عدم توجه به نظرات كارشناسی: تكرار سیاست‌هایی كه بارها در عمل شكست خورده، حذف مدیران توانمند و لایق و باتجربه كه مهم‌ترین سرمایه یك كشور هستند و به كارگیری افراد فاقد تخصص و ناآشنا به مسائل در مسند كارهای بزرگ در دولت نهم نهادینه شده است. به‌طور كلی مدیران امروز دولت قبلا یا در شهرداری و یا در برخی مراكز نظامی بوده‌اند.

6- اعتقاد به تئوری توطئه: متاسفانه استنباط دولت فعلی آن است كه عده‌ای رانت‌خوار مفسد كه دست‌شان از حكومت و بیت‌المال كوتاه شده در تمام طول روز، ماه و سال در حال توطئه علیه دولت اسلامی هستند. تهدیدهای مداوم به افشاگری ناشی از همین توهم است.

7- گزارش‌های متعارض با واقعیت: گزارش عملكرد به مردم بسیار مثبت است اما به كرات مشاهده می‌شود دستاوردهای دوساله فعلی با ده‌ها سال كار و تلاش گذشته مقایسه می‌گردد. دستاوردهایی كه نتیجه كار و تلاش دولت‌های پیشین است و امروزه به بار نشسته صرفا نتیجه كاركرد دولت فعلی قلمداد می‌شود. افتخارات تاریخی و هویتی گذشته با مقایسه‌ای نابه‌جا و غیرمنصفانه تحقیر می‌شوند.

8- نصایح آرمان‌گرایانه: به‌كرات مشاهده می‌شود دولتمردان فعلی متناسب با فضا و مخاطبان و براساس احساسات، مواضعی می‌گیرند كه آن را می‌توان تعبیر به نصیحت آرمان‌گرایانه كرد. موعظه كردن، پند دادن و نصیحت كردن زیبنده رهبران مذهبی است نه مدیران اجرایی و سیاسی. پیشنهادها و طرح‌هایی كه توسط مسوولان محترم كشور پرافتخاری همچون ایران در مجامع بین‌المللی و حتی داخلی طرح می‌شود باید از چنان منطقی برخوردار باشد كه دولت و دشمن را وادار به احترام كند و جهانی شود.

9- عدم مسوولیت‌پذیری در قبال اختیارات: رفتار و گفتار دولت نهم تمایل به انجام اعمال توده‌پسند دارد. تصمیم‌های كارشناسی و علمی در برخی مواقع با منافع آنی افراد سازگار نیست، مدیران اجرایی باید آمادگی پذیرش مسوولیت تصمیم‌های خود را داشته باشند. متاسفانه شیوه دولت نهم حكایت از آن دارد كه حاضر نیست هزینه‌ای در قبال تصمیم‌های ضروری كارشناسی بپردازد، لذا به دنبال اجرای برنامه‌ها و اقداماتی است كه تا حد ممكن منافع زودگذر افراد را تامین كند، آیا هزینه كردن دلارهای نفتی برای واردات كالاهای غیرضروری و مصرفی و پرداخت صدقه‌ای به افراد، معنایی جز این دارد؟
10- حذف صورت‌مساله به جای حل آن: وجود استراتژی‌های توسعه در قالب برنامه پنج‌ساله یا چشم‌انداز 20‌ساله، دولت‌مردان را موظف می‌كند كه در آن چارچوب حركت كنند. حضور سازمان‌های برنامه‌ریز و كنترل‌كننده دخل و خرج كشور و ناظر بر بودجه، دست افراد را در انجام كارهای غیركارشناسی و سلیقه‌‌ای می‌بندد و قدرت مانور افراد برای تامین منافع فردی و جناحی را محدود می‌كند. دولت نهم برای رهایی از این محدودیت‌های كارشناسی صورت‌مساله را پاك‌كرده است. بی‌توجهی به برنامه‌های توسعه و منحل‌كردن سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را چگونه می‌توان تحلیل كرد؟ در پایان باید گفت هدف، از نقد نه تضعیف دولت و نه نادیده انگاشتن خدمات و زحمات ارزشمند آن است بلكه هدف اصلاح امور، رفع معضلات، پرهیز از روزمر‌گی و توجه به زیرساخت‌های ضروری برای رشد و توسعه كشور است.

منبع : سایت همه دانا و توانا

 

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387  |
 دولت یومیه" و نهاد ناآرام جامعه
دولت یومیه" و نهاد ناآرام جامعه

  نويسنده : احمد پورنجاتی


کارگزاران: التهاب، ابهام، بلاتكلیفی و احتمال تغییر ناگهانی در وضعیت همه چیز، از سیاست‌ها و برنامه‌ها گرفته تا مسوولان و متصدیان، این بختك «احساس بی‌ثباتی» است كه این روزها حتی تا اندرون خانه‌ها، بر یكا‌یك نیازهای اولیه زندگی ایرانیان، از خوراكی و پوشاكی و مسكن و سوخت و آب و برق گرفته تا كتاب و سینما و نوع پوشش و وبلاگ و استاد دانشگاه و غیره سایه افكنده است! آیا این گونه پریشانی و سردرگمی و روان سراسر اضطراب و دلواپسی نسبت به فردا، در هیچ جامعه‌ای راه به رشد و توسعه و رونق و فردای بهتر خواهد برد؟! می‌گویند ـ و گاه آمرانه و تلخ ـ كه چرا همواره از نابسامانی‌ها و كم‌و‌كاستی‌ها گلایه می‌كنید؟ چرا سیاه‌نمایی! و بزرگنمایی مشكلات مردم را همچون ابزار سیاسی برای شكست رقیب مورد استفاده قرار می‌دهید؟! شگفتا! كه گویی در این سرزمین، در كنار مردمانی كه هر روز بیش از پیش در چنبره مشكلات دامن‌گستر دست و پا می‌زنند، زندگی نمی‌كنند!
اگر «بی‌خبری» حاكمان و متولیان نسبت به اوضاع جامعه، «ضعف و ناشایستگی» قلمداد شود، «بی‌احساسی» آنان را جز «گناه و تقصیر» نمی‌توان محسوب كرد و آن‌گاه كه به‌رغم آگاهی و مشاهده عینی مشكلات مردم، به «انكار» آن و حتی به تخطئه منتقدان و هشداردهندگان می‌پردازند، دانسته و نادانسته، مرتكب «جفاكاری و فریب و خیانت» خواهند شد. دولت نهم و به ویژه متولیان و مشاوران تبلیغاتی آن، همواره منتقدان را به چوب این اتهام رانده‌اند كه: «واقعیت‌ها را وارونه جلوه می‌دهید، موفقیت‌ها را نادیده می‌گیرید، انگیزه انتقام‌جویی سیاسی دارید، قصد بازگشت به قدرت از كف رفته را دارید وگرنه مردم،‌ دولت منتخب خود را قبول دارند و كارنامه‌اش را تایید می‌كنند!»
به گمان من و با این همه دستاوردهای مشعشع! كه زندگی روزمره اكثریت مردم را در همه زمینه‌های معیشتی دچار «چه‌كنم، چه‌كنم» كرده، اگر كسی باشد كه این وضعیت را «مطلوب» معرفی كند، یا در زمره «شریكان» ایجاد‌كننده شرایط كنونی است یا در شمار «بهره‌مندان خاص» و اگر غیر از اینها باشد، به احتمال دچار نوعی «خودآزاری» روانی شده است!
در كنار همه ویژگی‌ها و القاب اختصاصی كه به اعتبار نوع نگرش در رفتار دولت نهم به آن داده شده، یك «عنوان افتخاری» دیگر را نیز باید تقدیم این عزیزان كرد: «دولت یومیه»! می‌دانید چرا؟ به خاطر اینكه در وضعیت كنونی اداره كشور همه چیز یومیه است: از سیاستگذاری گرفته تا تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی، از انتصاب و انفصال مسوولان گرفته تا ساختار و تشكیلات اداری و به‌ویژه از مقررات و ضوابط گوناگون فعالیت‌های تولیدی و صنعتی و كشاورزی و خدماتی گرفته تا قیمت همه نیازمندی‌های زندگی مردم و كمیابی یا فراوانی آنها در بازار!
تنها بازار مسكن نیست كه همچون «موش آزمایشگاه» ابزار سنجش سیاست‌های روزمره و تغییریابنده می‌شود و سرانجام با دستكاری‌ها و دخالت‌های نسنجیده به این وضعیت دیوانه‌وار دچار می‌گردد. یك روز مردم را برای پرداخت وام 10 میلیون تومانی و 18 میلیون تومانی به صف می‌كنند، یك روز بوق پایان وام را می‌دمند، یك روز به خریداران وعده وام می‌دهند، روز دیگر، تنها به سازندگان!
یك ورز سر كیسه‌های پرداخت تسهیلات را با «بهره‌های دستوری» شل می‌كنند، روز دیگر به دلیل آشفتگی‌های حاصل از آن سیاست بی‌در و پیكر، پرداخت تسهیلات را متوقف می‌كنند!
یك روز حتی با افزایش 10 درصد به قیمت سالانه بنزین، مخالفت می‌كنند و شعار «تثبیت قیمت سوخت» و هدیه نوروزی به مردم را سر می‌دهند و روز دیگر به جیره‌بندی بنزین متوسل می‌شوند و سرانجام، این روزها با آب و تاب فراوان، سخن از واقعی كردن قیمت بنزین و پرداخت مستقیم یارانه به میان می‌آورند.
یك روز شعار خودكفایی در تولید گندم و برنج و حتی روغن و جو و صادرات برخی از این اقلام و نیز محصولات باغبانی سر می‌دهند، واردات نهاده‌های كشاورزی از قبیل كود و سم را به بخش خصوصی وامی‌گذارند و روز دیگر دوباره تشكیلات و سازكار دولتی را برای این كار بسیج می‌كنند و «هلّم جرّا»!
در عرصه فرهنگ و هنر و دانشگاه و آموزش و پرورش نیز وضع در چنین حال و هوایی است. هیچ اعتباری نیست، شاید امروز برای نمایش یك فیلم، برای انتشار یك كتاب، مجوز صادر كنند و فردا آن را باطل! مگر نكرده‌اند؟!
و از همه ملموس‌تر، آزارنده‌تر، غول‌ بی‌شاخ و دم «تورم» افسارگسیخته است كه از شیشه تقدیر زندگی مردم بیرون آمده است.
گاه قیمت یك كالا، از امروز تا فردا متغیر و رو به افزایش است. دامنه این تزلزل، این بی‌قراری و بلاتكلیفی و روزمرگی، این عدم اطمینان به پایداری وضعیت زندگی و كار و سرمایه و حتی امنیت و حقوق اجتماعی و شهروندی تا به كجا كشیده خواهد شد؟ نمی‌دانم! جالب این است كه متولیان كشور گاه با چنان خونسردی حسرت‌انگیزی نسبت به این مسائل برخورد می‌كنند كه انگار نه انگار!
البته در ایجاد این حالت بی‌خیالی یا تظاهر به خونسردی، یكدستی سیاسی حاكمیت، نقش مهمی داشته اما قضیه بالاتر از این است.
چه بسا اگر نهادهای مسوول نظارت، اعم از مجلس و بالاتر از آن اراده و سازوكار جدی و متناسب برای سنجش عملكرد مدیریت كشور را داشتند و خود نیز در برابر افكار عمومی ملزم به پاسخگویی بودند، وضعیت به اینجا نمی‌رسید.
بی‌گمان، وضعیت نابسامان كنونی در مدیریت اجرایی كشور دستپخت مجموعه حاكمیت و نیز حامیان سیاسی دولت نهم است كه از هیچ پشتیبانی و فراخ‌دستی برای این «دولت یومیه» فروگذار نكرده‌اند!
اگر در واپسین سال مسوولیت دولت نهم، اندك چاره‌ای برای توقف یا كند كردن این روند «بی‌ثباتی» و «روزمرگی» متصور باشیم، نقطه آغاز ضروری و اجتناب‌ناپذیر آن دو چیز است:
1 – بازگشت مجلس به جایگاه اصیل پارلمان‌ یعنی پرهیز از شیوه‌های «وكیل‌الدوله‌ای» و برخورد جدی در امر نظارت بر خط مشی و عملكرد دولت در همه زمینه‌ها اعم از سیاست خارجی، تصمیمات اقتصادی، مدیریتی، رسانه‌ای، فرهنگی و به‌ویژه برنامه‌ریزی‌های انتخاباتی برای دوره بعد.
2 – بازگشت حامیان سیاسی دولت نهم از موضع «مدافع محض» به موضع «منتقد دلسوز» و مرزبندی جدی نسبت به ضعف‌ها و ناكارآمدی‌ها.
امید می‌رود با چنین رویكردی دست‌كم زمینه تحكیم اعتماد و احساس ثبات و امیدواری به آینده در افكار عمومی مردم فراهم و تقویت شود و «دولت یومیه» به بایگانی سپرده شود.

|+| نوشته شده توسط مدرس در پنجشنبه دهم مرداد 1387  |
 آری اتهام فرزاد کمانگر معلم بودن اوست! در دفاع از حمایت صنفی جامعه معلمی از فرزاد کمانگر

 

   در پی انتشار یادداشت شیرزاد عبداللهی درباره فرزاد کمانگر و طرح ابهاماتی درباره اتهامات فرزاد و زیر سوال بردن نحوه حمایت کانونهای صنفی معلمان کشور از ایشان که در آن انتقاداتی هم به یاداشت بنده و دیدگاهم درباره پرونده فرزاد وارد شده بود و سپس تداوم همین نگاه در برخی از نظراتی که همکاران همفکر با ایشان در کامنت نظرات سایت ایشان گذاشته اند و اظهار نظرهای ارشادی و "هشدارهای دوستانه" آقای عبداللهی درباره هر خبری در حوزه تشکلها که به نوعی به فرزاد کمانگر مربوط می‌شد، می‌کوشم با شکافتن دوباره مسئله فرزاد به پاره ای از این ابهام ها پاسخ دهم. البته در ضمن این یادداشت به مدعاهای شیرزاد عبداللهی درباره یادداشت قبلیم درباره فرزاد نیز خواهم پرداخت. امیدوارم این یادداشت پاسخ در خوری به  پرسش برخی دوستان معلم باشد که چرا دفاع از فرزاد وظیفه کانونهای صنفی معلمان، فعالان صنفی و البته جامعه معلمی است.  

    من در دو بخش مرتبط یادداشت خود را ارائه خواهم داد. در بخش نخست که اینک ملاحظه می‌کنید به بررسی ماهیت اتهام فرزاد کمانگر می‌پردازم و در بخش دوم که در دو یا سه روز آینده ارائه می‌شود تناقض مفهومی  ادله منتقدین را برمی‌شمارم.

   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در چهارشنبه نهم مرداد 1387  |
 نهادسازي يا نهادستيزي؟

  نويسنده : عیسی سحرخیز


نمي دانم اشكال از افرادي مثل من است كه با عينك خوش بيني به هر كار و تلاش سياسي- اجتماعي نگاه مي كنند يا نه برعكس، اين عادتي است ناپسند يا فرهنگي است نامناسب و يا اصولا رفتار سياسي اي است درخور تعمق كه تا فرد يا افرادي دستي بالا زده و تلاش مي كنند كاري را سامان دهند يا نهادي را تاسيس كنند، افرادي مشخص يا تماشاچياني شناخته شده ذره بين به دست مي گيرند تا ماموريت خطير خود را براي كالبد شكافي امور انجام دهند و با بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف فعاليت هاي گروهي يا درشتنمايي كاستي هاي احتمالي كارهاي جمعي كه طبيعتا در طي مسيرپيش رو، ديده شده و شناخته مي شوند و قاعدتا راه حل يا راه حل هايي براي رفع آن ها يافته مي شود، فكر و ايده ي ذهني و كار نكرده ي خود را "بهترين" ارزيابي كرده و سعي و تلاش ديگران را اگر نگويند "بدترين"، اما داراي هزار عيب و نقطه ضعف معرفي مي كنند؟
كاش اين تنها يك عادت ناپسند يا فرهنگ نامناسب بود؛ چون رفتار آن گروه كه در اطراف محل وقوع سانحه اي جمع مي شوند و بدون آنكه از كنه ماجرا آگاه باشند چون كارشناسان خبره به اظهار نظر در مورد علت وقوع حادثه و يا تعيين مقصر مي پردازند؛ يا چون نسخه پيچ هاي جمع هاي فاميلي يا دوستانه كه براي مريضي هاي ساده و پيش پا افتاده يا حتي بيماران درشرف موت دارو و درمان گياهي يا شيميايي تجويز مي كنند. اما سطح ماجرا وقتي بالا مي رود و كار يا اقدامي جنبه ي عمومي يا اجتماعي پيدا مي كند، اين گونه واكنش ها، اظهار نظرها و يا ابراز وجودها ذهن انسان را به سمت و سوي "رفتار سياسي درخور تعمق" نيز سوق مي دهد و اين پرسش را خواه ناخواه مطرح مي كند كه هدف چيست و مقصد و منظور كدام؟ اما خوشبختانه عينك خوش بيني هنوز بر چشم است و نوع قضاوت در اين امور نيز بر اين پايه!
گويا بدون مقدمه وارد اصل ماجرا شدم،‌ يا حتي از آن عبور كرده و به بخش نتيجه گيري رسيده ام. ماجرا اين است كه در پي اولين نشست هيات موسس "شوراي ملي صلح" با هدف تاسيس و تشكيل اين نهاد مدني ملي در تاريخ سيزدهم تيرماه 87، همراه با ده ها پيام و تماس هاي دلگرم كننده و اعلام آمادگي براي پيوستن به شورا، بودند دوستان ديگري كه از سر دلسوزي و حساسيت به مقوله ي "حقوق بشر" تا مرز افتادن از آن سر بام پيش رفتند و ناخواسته پنبه ي اين كار سترگ را زدند كه در همان گام اول بالغ بر 70 كنشگر اجتماعي و فعال سياسي و مطبوعاتي، اعم از نويسنده و شاعر و هنرپيشه و كارگردان به همراه نمايندگان تشكل هاي كارگري، فرهنگي، دانشجويي و دانشگاهي در كنار نمايندگان حقوقدانان و وكلا و احزاب و گروه هاي سياسي در آن ايفاي نقش كرده اند. اين دوستان چون يك كار را اصلي و پرارزش مي دانند و ديگر مسائل را لابد حاشيه اي يا كم ارزش، حتي از زير سوال بردن اين اقدام فراتر رفته و نه تنها با شك و ترديد تيتر زدند كه"شورای ملی ‌صلح: گامی به جلو؟ "، بلكه به بهانه ي طرح "سخنی با اعضای کميته صلح"، حكم از پيش نوشته ي خود را نيز انشا كردند: "صلح بدون حقوق بشر آغاز جنگی ديگر است"، اما طبيعتا نگفتند كدام جنگ ؟ و با كي؟
اين دوستان اگرچه به خوبي آگاه بودند و هستند كه "شوراي ملي صلح" كار خود را به اين شعار بنياني آغاز كرده است كه "جنگ نه،‌ صلح و حقوق بشر آري!" و حتي وقوف داشته و دارند كه اكثر قريب به اتفاق موسسان اين نهاد ملي نه تنها خود "قربانيان خشونت" ناشي از جنگ و ترور بوده و هستند و يا به دليل بازداشت، زندان، احكام قضايي سنگين يا پرونده هاي باز مصاديق و نمونه هاي بارز "نقض حقوق بشر" بي شمار در ايران به شمار مي روند، و از آن مهمتر، جملگي در هويت فردي يا در جايگاه عضوي از نهادهاي گوناگون حقوق بشري فعاليت گسترده و مستمري در اين امور داشته و دارند، اما نمي دانم چرا وقتي دست به قلم شدند جايگاه خود را به حد برخي از قضات جمهوري اسلامي تنزل داده و چنين احكام سنگيني عليه اين گروه صادر كردند- آن هم تنها به اين دليل كه در بندهاي متعدد منشور شوراي ملي صلح، آنجا كه سخن از نوع "فعاليت" است و گستردگي "ماموريت"‌، تنها در يك جا بحث "حقوق بشر" به ميان آمده است!
نمي خواهم بگويم اين دوستان كم لطفي كرده يا اظهارات سخنران هاي متعدد و بيانات گوناگون در خصوص مباحث حقوق بشر را - اگر چه بحثي مبنايي است اما در زمان تاسيس و تشكيل يك نهاد صلح جايگاهي حاشيه اي مي يابد- در روز تاسيس شوراي ملي صلح ناديده انگاشته اند، اما شگفت زده ام كه چرا با وقوف به اين امر و حتي اشاره به مواردي از آن ها، باز "اصالت" اين كار را زير سوال برده و به اصطلاح سازهاي خود را كوك كرده و تنها هرچه كه به مذاق خودشان خوش مي آمده نواخته اند! : "كمیته موقت صلح ... به لحاظ محتوایی با جهت‌گیری‌های یك طرفه در برابر عوامل ایجادكننده خطر جنگ، آینده آن را به خطر انداخته است. البته در منشور مؤسسان قید شده است كه آنان «هر نوع تغییر یا پیشنهادی را كه صلاح بدانند در آن انجام خواهند داد». امید این كه تا دیر نشده است مؤسسان در این خصوص به بازنگری بپردازند و آن را به صورت منشوری كه شایسته یك شورای واقعا «ملی» باشد و تأمین «صلح» را فارغ از ملاحظات سیاسی هدف قرار دهد تصحیح كنند... اكنون تراژدی بزرگی خواهد بود اگر این حركت در این مراحل آغازین خود دچار انحراف شود."
مگر نه اين است كه اگر بانيان اين نهاد ملي بتوانند "ترويج و تقويت فرهنگ انسان دوستي، صلح طلبي، و حقوق بشر" در ايران را در كنار ديگر فعاليت ها و نهادسازي هاي خود در راه مبارزه ي همه جانبه با "نقض حقوق بشر"- چون دفاع از "حقوق زندانيان"، "آزادي بيان و قلم"، "انتخابات آزاد، مستقل و منصفانه"، "آزادي مطبوعات" و "حقوق صنفي روزنامه نگاران، كارگران و..."، " رفع تبعيض عليه زنان، اقليت ها و ..."- سامان دهند، گامي بلند و درخور ستايش برداشته اند؟ آيا اگر كاري حسابگرانه و خردمندانه صورت گرفته باشد و در كشوري چون ايران همه ي تخم مرغ ها در يك سبد چيده نشده باشد تا با كوچكترين حركت و اقدام حكومت تمام سرمايه ي انباشته شده ي فعالان اجتماعي - سياسي به طرفه العيني ناكارا يا حتي نابود شود، بايد تير شماتت را از تيردان برداشت و در چله ي اعتراض نهاد؟ حتي از اين حد نيز فراتر رفت و چشم ها را بر روي ده ها بيانيه ي "شخصيت هاي حقوقي" و نهادهاي صنفي و تخصصي طي سال هاي گذشته بست، يا نامه هاي اعتراض آميز امضادار "شخصيت هاي حقيقي" در اعتراض به نقض حقوق بشر در سال هاي اخير را ناديده گرفت و فرياد اعتراض بلند كرد كه "چگونه است که کميته ی صلح، همزمان با خواستاری ترک مخاصمه و لغو تحريم از حکومت های ديگر، رعايت کامل حقوق بشر را برای ايران طلب نمی کند؟... در زمانه ی ما، و بويژه در کشور ما، تنها کميته ی صلحی می تواند ادعا کند که به راستی کارساز است که عنوان حقوق بشر، اين مهم ترين موهبتی را که بشر در طی قرون به دست آورده، به هرگونه خواستی از جامعه ی جهانی صلح سنجاق کند. جز اين، هر صلحی خود آغاز جنگی ديگر است".
آيا به راستي چنين است؟ يا نه، اشكال از ماست كه هنوز نتوانسته ايم خود را از زير آوار عادت ناپسند يا فرهنگ نامناسب خويش بيرون بكشيم؟ و يا اصولا همه ي ما رفتار سياسي درخور تعمقي داريم؛ رفتاري نهاد ستيز، نه نهادساز

|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه هشتم مرداد 1387  |
 حاتم بخشی برای دیگران و فقر برای مردم

از روزنامه اعتماد

توجه به معيشت مردم :انتقاد شيخ قدرت الله عليخاني از دولت نهم

 

- انتقادات جدي به عملکرد مجلس هفتم در خصوص نوع نظارت و تعامل با دولت احمدي نژاد در دو سال و نيم اخير صورت گرفته است. در اين باره چه نظري داريد؟
مجلس هفتم تا آنجايي که امکان آن وجود داشت در برابر دولت هم کوتاه آمد. اولين باري که من در نطق پيش از دستور انتقادات جدي را به عملکرد دولت نهم مطرح کردم مجلس دچار به هم ريختگي شد و هفت نماينده با تذکر آيين نامه يي خواستار برخورد با من شدند. اوايل بر سر کار آمدن دولت نهم اين نخستين نطق پيش از دستور انتقادي بود که به دليل انتصاب استاندار قزوين صورت گرفت. آقاي پورمحمدي همان زمان به من گفت که نقشي در انتخاب برخي استانداران ندارد و خود آقاي رئيس جمهور چنين تصميمي گرفتند. مجلسي که آن گونه به خاطر انتقاد از دولت برآشفت به نقطه يي رسيد که آقايان توکلي و نادران در يک بيانيه مشترک مذاکرات با وزير نفت را روي سايت نزديک به خود قرار دادند. چون دولت نهم منکر واردات غيرقانوني بنزين آن هم به ميزان دو ميليارد دلار- بدون مجوز مجلس- شده بود يعني مرور زمان و عملکرد غيرقابل دفاع دولت نهم، مجلس هفتم را به جايي رساند که از همان اول نبايد به نام اصولگرايي و هم خطي با دولت احمدي نژاد، اجازه مي دادند مسوولان دولت دست به هر عملي که مي خواهند بزنند. بايد تاکيد کنم در طول سال هاي پس از انقلاب، هيچ دولتي به اندازه دولت احمدي نژاد اختيار تام نداشته و از آزادي عمل برخوردار نبوده است. در واقع به جز حمايت از فلسطين که جزء ارزش هاي امام و اعتقادات رهبر انقلاب است، ما کمک به هر کشوري که آقاي احمدي نژاد سفر کرده يا وام هاي کلان داده يا قراردادهاي سنگين بسته را غيرمنطبق با قانون مي دانيم، چون بدون مصوبه مجلس به عنوان وکلاي ملت صورت گرفته است. علاوه بر اين، بخش زيادي از مردم ما در شرايط سخت معيشتي به سر مي برند. ايشان اخيراً سفري را به شبه قاره و کشور سريلانکا داشته که پس از آن کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هفتم هم دو تن از معاونان وزارت خارجه يعني حسيني و اسلامي را در خصوص نتايج و دلايل اين سفر دعوت کرد تا گزارش هاي لازم را به کميسيون بدهند.
- در چه زمينه يي؟ منظور شما همان وام هايي است که گفته شده به کشور سريلانکا داده اند؟






ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
 طراحي فعاليت هاي آموزشي
 



  بخش اول
چگونه فرآيند آموزش را طراحي کنيم؟

تدريس[1] چيست؟
از تدريس، همانند يادگيري، تعريفهاي مختلفي ارائه شده است. بعضي، تدريس را «بيان صريح معلم درباره آنچه بايد ياد گرفته شود» مي دانند و گروهي ديگر تدريس را «همورزي متقابلي مي \دانند که بين معلم، دانش آموز و محتوا در کلاس درس جريان دارد.» عدّه ي زيادي از مربيان و متخصصان آموزش و پرورش، تدريس را «فراهم آوردن موقعيت و فرصتهايي که يادگيري دانش آموزان را تسهيل کند»، ناميده اند. از بررسي مجموعه ي تعاريف ارائه شده مي توان نتيجه گرفت که «تدريس، فعاليتي تعاملي و منظم و هدفمند بين معلم و دانش آموز به منظور تسهيل يادگيري است.» (شعباني،1382).
عوامل اصلي چنين فعاليتي عبارتند از: طراحي، اجرا و ارزشيابي. طراحي پايه و اساس اصلي اين فرآيند است که دو عامل ديگر يعني اجرا و ارزشيابي بر آن استوار هستند و تحقق مطلوب آنها وابسته به کيفيت طراحي آموزشي است.



  طراحي [2] آموزشي چيست؟

طراحي آموزشي، پيش بيني و تنظيم رويدادهاي آموزشي بر اساس اهداف، محتوا و امکانات موجود با توجه به ويژگيها و ساخت شناختي دانش آموزان است. طراحي آموزشي، خواه مربوط به يک دروه کامل يا به يک جلسه ي آموزشي باشد، از اهميت خاصي برخوردار است. توجه و دقت در تنظيم آن مي تواند موجب کارايي و اثر بخشي تدريس شود. طراحي آموزشي ممکن است به دو صورتِ خُرد و کلان، انجام گيرد. طراحي در سطح کلان مربوط به شوراي برنامه ريزي درسي و متخصصان آموزشي است؛ اما طراحي در سطح خُرد، کلاً بر عهده ي معلم است. در فرآيند طراحي خُرد، توجه بايد بيشتر به حصول صلاحيتها و قابليتهاي مورد انتظار، جلب شود و با نگرشي سيستمي و نظام مند، مجموعه ي عناصري را که در يادگيري دانش آموزان مؤثرند، در نظر گرفت. معلم بايد کل محتواي آموزشي را به اجزاي قابل تدريس که معمولاً به نام «جلسات درس يا تدريس» ناميده مي شود، تقسيم کند و مشخص سازد که بر اساس زمان منظور شده، چند جلسه يا ساعت در طول ترم و يا سال تحصيلي تدريس خواهد داشت و در هر جلسه چه موضوعي و با چه اهدافي دنبال خواهد شد.  



  مراحل طراحي آموزشي

هدف از طراحي آموزشي، فراهم کردن امکانات يادگيري است؛ زيرا انتخاب فعاليت هاي يادگيري مؤثر و مناسب، عامل مهمي در فرآيند طراحي يک درس محسوب مي شود. قبل از شروع آموزش، معلم بايد همه چيز را پيش بيني و آماده کند و برنامه ي خود را بنويسد؛ اما با توجه به اين که فرآيند تدريس، هيچگاه نمي تواند کامل باشد، برنامه هاي طراحي شده بايد انعطاف پذير، مرتب و به روز گردند. يک برنامه آموزشي خوب بايد به نحوي نوشته شود که دستيابي به قابليت و صلاحيت مورد نظر را تضمين کند. در فرآيند طراحي مي توان از الگوهاي مختلف استفاده کرد؛ اما در تمام الگوها، حداقل چهار مرحله يا گام اساسي را بايد مورد توجه قرار داد. اين گامها عبارتند از:
گام اول : تحليل و تنظيم هدفهاي آموزشي
گام دوم : تحليل موقعيت آموزشي
گام سوم : تحليل و تعيين محتوا، روش و وسيله ي آموزشي
گام چهارم : تحليل و تعيين نظام ارزشيابي
گام اول : تحليل و تنظيم هدفهاي آموزشي
هدفهاي آموزشي، بيان کننده ي وضعيت مطلوب در يک رويداد آموزشي هستند. هدفهاي خوب تنظيم شده حداقل بايد داراي چهار ويژگي زير باشند:
1. دانش آموزان، محور باشند؛ يعني بر اساس فعاليت هاي دانش آموزان تنظيم شوند.
2. توصيفي از نتايج يادگيري باشند.
3. صريح، روشن و قابل فهم باشند.
4. قابل مشاهده و اندازه گيري باشند.
 



  مراحل نگارش هدفهاي آموزشي

براي نگارش هدفهاي آموزشي، چهار مرحله ي اساسي بايد طي شود. اگرچه اين چهار مرحله، تسلسلي و پيوسته هستند؛ اما در فرآيند طراحي، الزاماً چنين نيستند، زيرا طراح، پس از نوشتن هر مرحله ممکن است مجدداًً به عقب برگردد و به بازنگري اهداف نوشته شده بپردازد و به اصلاح و بازنويسي آنها اقدام کند. مراحل نگارش هدفهاي آموزشي عبارتند از:
الف - تعيين هدف يا هدفهاي کلي [3] آموزشي
هدفهاي کلي آموزشي، اهدافي هستند که در پايان يک دوره يا جلسه ي آموزشي بايد تحقق يابند. اين دسته از اهداف، معمولاً به صورت عبارتهاي کلي مطرح مي شوند؛ مثلاً اگر بگوييم پس از مطالعه ي اين فصل «معلمان بايد با طراحي آموزشي آشنا شوند»، در واقع يک هدف کلي را بيان کرده ايم. هدفهاي کلي آموزشي، معمولاً به علت عدم صراحت مبهم و قابل تعبير و تفسير هستند. حتي در مقايسه با هدفهاي جزئي در مدت زمان بيشتري تحقق خواهند يافت.
اين دسته از اهداف چون مهارت نهايي کسب شده از جريان آموزش را بيان مي کنند، ممکن است به عنوان نوعي انگيزه، به کار روند اگرچه گروه کثيري از صاحب نظران تربيتي با نوشتن و تنظيم هدفهاي کلي مخالفند؛ اما به دليل اينکه جهت عمومي فعاليتها را تعيين مي کنند، هدفهاي پرارزشي هستند، زيرا از طريق هدفهاي کلي آموزشي مي توان هدفهاي جزئي، رفتاري و فعاليت هاي آموزشي را مشخص کرد و به آنها جهت و هماهنگي لازم بخشيد.
معلمان و طراحان آموزشي بايد توجه کنند هدفهاي کلي آموزشي زماني ارزشمند هستند که به هدفهاي جزئي و رفتاري تجزيه شوند؛ به عنوان مثال: براي رسيدن به اين هدف کلي که «معلمان با طراحي آموزشي آشنا شوند»، بايد تمام مراحل طراحي و فعاليت هايي که لازم است در مراحل اجرا دانش آموزان انجام دهند، به طور واضح و صريح مشخص شوند، در غير اين صورت هدف کلي، هرگز تحقق نخواهد يافت.
 



  ب - تبديل هدف کلي به اهداف جزئي[4]

هدفهاي جزئي از تجزيه هدفهاي کلي به دست مي آيند و مراحل رسيدن به هدفهاي کلي را مشخص مي کنند، به همين دليل، نسبت به هدفهاي کلي محدودتر و مشخص تر و نسبت به هدفهاي رفتاري، داراي جامعيت و شمول بيشتري هستند. هدفهاي جزئي، همچون هدفهاي کلي اغلب به صورت افعال کلي و مبهم نوشته مي شوند و خود نيز ممکن است قابل تجزيه به هدفهاي جزئي ريزتر باشند. ساده ترين راه نوشتن اهداف کلي و جزئي در فرآيند آموزش اين است که بر اساس موضوع اصلي درس، هدف کلي نوشته شود و بر اساس عناوين فرعي درس، اهداف جزئي تنظيم گردند. در زير، جهت آشنايي با افعال کلي که براي نوشتن اهداف کلي و جزئي به کار مي روند، تعدادي از آنها آورده شده است:  



  افعال کلي

آشنا شدن / دوست داشتن / دانستن / کسب کردن / ارزش گذاري کردن / تمايل داشتن
فهميدن / باور کردن / تصديق کردن / ياد گرفتن / درک کردن
 



  ج - تبديل هدفهاي جزئي به هدفهاي رفتاري

هدفهاي رفتاري، اهدافي هستند که نوع رفتارهاي شناختي، رواني - حرکتي (عملي)، عاطفي و قابليتها و مهارتهايي را که انتظار داريم در پايان يک فعاليت آموزشي در دانش آموزان ايجاد شود، به دقّت بيان مي کنند. در نوشتن هدفهاي رفتاري، نبايد اعمالي که معلم براي تدريس انجام مي دهد، تشريح شده باشد، بلکه بايد طوري نوشته شوند که دانش آموزان با مطالعه ي آنها بفهمند که چه انتظاراتي از آنها مي رود و چه بايد انجام دهند؛ مثلاً پس از پايان آموزش، با توجه به مطالب مطرح شده بايد بتوانند «براي فصل ساختار سلولي کتاب علوم زيستي و بهداشتي سال اول دبيرستان عملاً طرح درسي بنويسند».
اهداف رفتاري بايد واقع بينانه تنظيم شوند. هميشه بايد امکانات و مدت زمان آموزش و همچنين سطح تحصيلي و علاقه مندي دانش آموزان را در نوشتن هدفهاي رفتاري در نظر گرفت. اگر هدفهاي رفتاري، واقع بينانه تنظيم شوند، آموزش هم درست و مؤثر انجام خواهد شد. اهداف رفتاري خوب تنظيم شده، اهدافي هستند که اکثر دانش آموزان براي رسيدن به آنها مشکل خاصي نداشته باشند. اولين نکته در نوشتن هدف رفتاري، صراحت و قابل فهم بودن آن است.
هدفهاي رفتاري علاوه بر صراحت بايد قابل مشاهده و اندازه گيري باشند. محور ارزشيابي نتايج يادگيري، قابل مشاهده بودن آن نتايج است. کليد يک هدف قابل مشاهده، يک فعل قابل مشاهده است. فعل قابل مشاهده فعلي است که عمل قابل مشاهده يا رفتاري که نتيجه اش يک محصول قابل مشاهده باشد، توضيح دهد. بنابراين، يک هدف رفتاري مؤثر و خوب تعريف شده، هدفي است که صريح و قابل مشاهده و نتيجه اي قابل اندازه گيري باشد. از ديد روانشناسان رفتارگرا، هدفهاي رفتاري داراي سه ويژگي زير مي باشند:
 



  1- نوع رفتار بايد دقيقاً مشخص و خوب تعريف شده باشد.

منظور از نوع رفتار يا عملکرد در نوشتن هدفهاي رفتاري، بيان روشن، دقيق و صريح رفتاري است که انتظار مي رود دانش آموزان آن را انجام دهند تا مشخص شود که قابليت يا گرايش لازم را کسب کرده اند. نکته کليدي در نوشتن نوع رفتار، آن است که از افعالي که بر انجام کار دلالت دارد استفاده شود، مانند: «حذف کند»، «پاک کند»، «تعريف کند»، «اندازه بگيرد»، «آزمايش کند» و غيره.
لازم به يادآوري است که عملکرد يا رفتار، مي تواند هم در حيطه شناختي قرار گيرد و هم در حيطه رواني - حرکتي و عاطفي.
 



  2- شرايط انجام رفتار يا عملکرد بايد دقيقاً بيان شود.

دومين عنصر مهم در نوشتن اهداف رفتاري، بيان شرايط و امکاناتي است که با توجه به آن، دانش آموزان بايد دانش، گرايش يا مهارت خود را نشان دهند. شرايط و امکانات، معمولاً به موقعيت اشياء يا چيزهايي اطلاق مي شوند که بايد در آن موقعيت يا با به کار گرفتن آن امکانات، فعاليت انجام شود تا دانش آموزان قابليت خاص را کسب کنند. گاه شرايط و امکانات، محدوديتها و يا امکاناتي را که موجود نيستند بيان مي کند. مانند «بدون استفاده از نتايج يک آزمايش تشخيصي»، «يا بدون به کار بردن ماشين حساب» فرد بايد بتواند آن قابليت را از خود نشان دهد.
از دادن يک فهرست طولاني از وسايل يا موادي که به نظر مي رسد براي عملکرد، ضرورت ندارد خودداري شود. اگر شرايط براي تمام اهداف رفتاري يک درس يکسان باشد، تکرار آن در تک تک اهداف رفتاري ضرورت ندارد و کافي است قبل از نوشتن تک تک هدفهاي رفتاري، اين عبارت نوشته شود: «پس از پايان آموزش از دانش آموزان انتظار مي رود با مطالعه يا به کارگيري وسايل ... بتوانند»:
الف - قانون ارشميدس را در دو سطر تعريف کنند.
ب - آزمايش مربوط به آن را بدون اشتباه انجام دهند.
 



  3- معيار سنجش رفتار مورد نظر دقيقاً معين شود.

سومين ويژگي ضروري در نوشتن هدفهاي رفتاري، معيار است، که پايه و اساس قضاوت انجام رفتار را مشخص مي کند. به زبان ديگر، معيارها براي بررسي و تعيين ميزان مهارت دانش آموزان، به کار مي روند؛ مثلاً «با نود درصد دقت و بدون هيچ اشتباهي» يا «در مدت زمان مشخصي» انجام شود. بنابراين معيار، ممکن است به فرآيند يا به نتيجه ي فعاليت، مربوط باشد.
هدفهاي رفتاري را هرگز نمي توان به طور خلاصه نوشت. معلم بايد عملکرد يا رفتار را طوري بنويسد که ارتباط آن با شرايط و معيار تعيين شده واضح و روشن باشد. اين صراحت بايد در حدي باشد که افراد آشنا با فرآيند ياددهي - يادگيري بتوانند بدون اشکال و اشتباه، مقاصد آموزشي مورد نظر نگارنده را تدريس و يا ارزيابي کنند.
بسياري از معلمان به دليل عدم آشنايي با هدفهاي رفتاري معمولاً از افعال زير که درک آنها مشکل است و قابل اندازه گيري نيستند استفاده مي کنند؛ افعالي مانند:
دانستن / ياد گرفتن
تحسين کردن / لذت بردن
باور داشتن / درک کردن و غيره ....
بهتر است به جاي به کارگيري افعالي نظير افعال ذکر شده از افعالي که کمتر در معناي آن اشتباه رخ مي دهد و قابليت اندازه گيري آنها خوب است، استفاده کنيم.
 

افعال صريح در حيطه شناختي

افعال صريح در حيطه عاطفي

افعال صريح در حيطه رواني - حرکتي

تعريف کردن

قبول کردن

با مهارت به کار گرفتن

فهرست کردن

تأييد کردن

درست اجرا کردن

نام بردن

همکاري کردن

درست آزمايش کردن

توضيح دادن

علاقمند شدن

بازسازي کردن

تشخيص دادن

هم عقيده شدن

جابه جا کردن

طبقه بندي کردن

تحريک شدن

محکم کردن

تجزيه و تحليل کردن

آرزو کردن

عوض کردن

تشخيص دادن

با علاقه انجام دادن

و غيره ...

قضاوت کردن

تعهد داشتن

و غيره ....

و غيره ....


البته اين فهرست، شامل تمام افعالي که مي توان آنها را به کار برد، نيست و تنها نمونه اي از افعال رفتاري هستند. بنابراين طراح، ممکن است در هنگام نوشتنِ اهداف رفتاري از افعال ديگر نيز استفاده کند. هدفهاي زير نمونه اي از هدفهاي رفتاري مي باشند:
 



  پس از پايان آموزش از دانش آموزان انتظار مي رود، بتوانند :

1- قسمتهاي مختلف قلب را براساس تصوير صفحه 27 کتاب دقيقاً و بدون اشتباه مشخص کنند و بنويسند.
2- با در دست داشتن يک نوار اندازه گيري، طول و عرض و ارتفاع مبلهاي داخل اطاق را بر اساس واحد سانتيمتر با 20 درصد خطا اندازه گيري کنند.
3- قطعه شعر معاصري را که به آنها داده شده است، براساس ملاکهاي بحث شده در کلاس، ارزيابي کنند.
معلمان بايد در نظر داشته باشند که فرآيندها و مهارتهايي وجود دارند که به طور مستقيم قابل مشاهده نيستند، اما نتايج قابل مشاهده اي توليد مي کنند؛ مثلاً ممکن نيست، معلمان فرآيند تفکر دانش آموزان را که تلاش مي کنند تا معادله اي را حل کنند، مشاهده کنند؛ اما آنها مي توانند پاسخهايي را که دانش آموزان مي دهند، تصميمهايي را که مي گيرند، يا هر گامي را که براي حل مسأله بر مي دارند و در نهايت نتايج حل معادلات را مشاهده، اندازه و قضاوت کنند. وقتي که دانش آموزان متني را به نثر مي نويسند، يا يک قطعه شعري را به نثر ترجمه مي کنند، يا يک کار هنري مثل نقاشي را به اتمام مي رسانند، تماماً قابل مشاهده هستند. چنين توليداتي همچون اهداف رفتاري مي توانند معلمان را مطمئن سازند که: آيا نتايج مورد انتظار اتفاق افتاده است يا نه؟ اما طراحان و معلمان بايد بين اهدافي که ويژه و قابل مشاهده هستند و اهدافي که توليدات نهايي قابل مشاهده دارند، تفاوت و تمايز قايل شوند.
اگر طراحي در نوشتن هدفهاي رفتاري، از افعالي استفاده کند که صريح و قابل مشاهده نباشد و يا يک توليد نهايي قابل مشاهده اي نداشته باشد، معلم نمي تواند تحقق اهداف آموزشي را ارزشيابي کند. براي سنجش درستي يا عدم درستي يک هدف رفتاري، مي توان نتايج سؤالهاي زير را مورد تحليل و بررسي قرار داد:
1- آيا هدف رفتاري، آنچه که دانش آموزان بايد انجام دهند به وضوح بيان کرده است؟
2- آيا هدف رفتاري شرايط مهمي را که تحت آن شرايط دانش آموزان نشان مي دهند که قابليت و صلاحيت لازم را کسب کرده، مشخص کرده است؟
3- آيا هدف رفتاري معيارهايي را که بتوان بر اساس آنها تبحر و صلاحيت دانش آموزان را مورد ارزيابي قرار داد، توضيح داده است؟
4- آيا افعال به کار برده شده در اهداف رفتاري، افعالي کاملاً قابل مشاهده و بررسي مي باشند، و مانع از اشتباه ارزشيابي مي شوند؟
5- آيا هدفهاي رفتاري با جزئيات کامل که نتايج عمل مورد انتظار را نشان مي دهد، بيان شده است؟
6- آيا هدفهاي رفتاري با توجه به فعاليت هاي دانش آموزان تنظيم شده است؟
7- آيا هدفهاي رفتاري آنچه را که معلمان در فرآيند آموزش بايد انجام دهند، مشخص مي کند؟
8 - آيا هدفهاي رفتاري معيارهاي مشخصي را براي سنجش يادگيري دانش آموزان فراهم مي سازد؟
 



  [1] - Teaching
[2] - Desigining
[3] - Goals
[4] - Sybgoals
 

|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
  "نقد و ارزيابي حاكميت (٤):
 
 

نقد اخلاقي و تنزل جايگاه جهاني و عقلاني ايران!
سلام ، مدتي "اين مثنوي تاخير شد"، يكي – دو سفر علمي رشته‌ "نوشته ها" را پاره كرد، مسائل روز هم شايد به جاي بحث هاي گذشته نشسته باشد ولي همچنان معتقدم كه نبايد از بحث هاي ريشه اي دور شد!
در " نقد دوم" و ارزيابي عملكرد حاكميت، گفتگوي ما بر سر عدالت بود به عنوان محور اصلي وتاثيرگذار در سياستگذاري ها و ارزشگذاري ها و كاربرد آن در اقتصاد، سياست، اجتماع، مديريت و روش هاي حكومتي. هرچند كه اين محور سخت دستمالي و عوام زده شده است، اما من به جنبه هاي بارز بي عدالتي در بخش هاي اصلي جامعه اشاره كردم.

*****
در پست هاي قبلي ازصدها نقد و نظر و پيشنهاد شما بهره گرفتم و اكنون در " نقد سوم "، به نقش و عملكرد حكومتگران ايران در پيدايش بحران هاي اخلاقي در جامعه و فرهنگ عمومي، تنزل جايگاه و منزلت جهاني ايران و درنتيجه پيدايش آسيب ها و تهديدها در زمينه استقلال كشور و منافع و امنيت ملي و كم توجهي به ميراث فرهنگي و معنوي مي پردازيم.

" نقد سوم " –

١- اخلاقيات اجتماعي و فرهنگ عمومي :

١-١- به راستي اگر اخلاق در سياستگذاري ها و برنامه هاي ملي، نظام اجرائي ورسانه ملي مبنا قرار مي گرفت و معيارهاي اخلاقي در سياست و مديريت در سازمان ها و نهادها ي دولتي و رفتار اجتماعي مسئولان و دولتمردان حاكم بود، بنيان هاي اخلاقي جامعه نيز تقويت نمي شد؟! امروز نه تنها " منفعت " و " قدرت " چه به معناي اقتصادي و چه به معناي جناحي آن وجه غالب و تعيين كننده در مناسبات رسمي است ( اگرچه به روش هاي گوناگون توجيه شود!)، بلكه رسواترين مظاهر فساد اخلاقي را نيز نه تنها در فضاي عمومي بلكه حتي دز سطح سازمان ها و مديراني كه ماموريت حفظ نظم وامنيت جامعه و حراست و پاسداري از ارزشهاي اخلاقي را دارند وحتي متوليان و مدعيان امر تعليم و تربيت در مراكز علمي نظير آنچه در ماههاي گذشته دردرانشگاههاي شهركرد، رازي، علامه، صنعتي سهند و اخيرا" دانشگاه زنجان (ومظلوميت مضاعف يك دانشجوي دختر) رخ داد، شاهد بوده ايم!!
١-٢- امروزه شاهد آفت ها و آسيبهائي هستيم كه بطور خاص دامنگير يك نظام ديني با رويكرد ومديريت هائي ناكارآمد مي شود، ازجمله: ريا و تظاهر، دروغ و دوروئي ، توهم و خودشيفتگي، رانت خواري وفرصت طلبي ،عوام زدگي و خرافه گرائي، سستي و بي نظمي،غلو و تملق، تهمت و تكفير، سوءظن و كينه ورزي و تند خوئي و رفتار نامناسب درمناسبات رسمي و اداري، فردي و اجتماعي، فرهنگي وتبليغي هستيم كه به نام دين و با توجيهات شرعي صورت ميگيرد و متاسفانه در ادارات و مناسبت ها، فرهنگ و سياست، گزينش ها، كسب وكار، ورزش و اوقات فراغت وحتي درون خانواده ها نمونه هاي فراوان آنها را مي بينيم.
٢- ميراث فرهنگي و معنوي، موقعيت جهاني كشور :

١-٢- تنزل جايگاه و منزلت جهاني ايران براساس بي تدبيري ها و نسنجيدگي ها و خودشيفتگي هاي دولت!
٢-٢- تحقير وهتك حيثيت ملي در افكارعمومي جهانيان به دليل فقدان عقلانيت و رويكرد علمي و تحليل درست از شرايط بين المللي، ماجراجوئي و رفتار دور از منطق و شئون ديپلماتيك در سياست خارجي كه نمونه هاي اين نابساماني و تحقير را در سخنراني زئيس جمهور در مجمع عمومي سازمان ملل، دانشگاه كلمبيا، نامه هاي بدون پاسخ به سران كشورها و ....در سفر اخير به ايتاليا مي توان مشاهده كرد!
٣-٢- ناتواني و عدم بهره گيري از ظرفيت گسترده فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي براي هويت بخشي و تقويت اعتماد به نفس و غرورملي
٤-٢- ناتواني در معرفي موءثر مفاخر بلند پايه دانش و حكمت و عرفان ايراني – اسلامي همچون مولوي ، ابوالحسن خرقاني، بايزيد بسطامي، رودكي، عطار...و فارابي و رازي و بيروني و ابن سينا به جامعه جهاني
٥-٢- ايجاد بي ثباتي، عدم اعتماد و امنيت، بي حرمتي و تشديد مهاجرت دانشمندان ، مديران و سرمايه هاي علمي و اقتصادي كشور
٦-٢- محدود ديدن و منحصركردن تمامي دستآوردهاي گذشته به دولت كنوني، استفاده ابزاري ازافتخارات ملي و ديني درعين بي توجهي به تخريب ميراث باستاني از جمله آسيب تدريجي به پاسارگاد دراثر آب گيري سد سيوند، دستبرد به اشياء تاريخي و خارج كردن آنها از كشورو ....!
٣- استقلال ، منافع و امنيت ملي :

ناتواني در دفاع شايسته از استقلال كشور و تامين منافع و امنيت ملي از بارزترين ضعف هاي مجلس ودولت فعلي و حاكميت است
١-٣- ناتواني در دفاع از حقوق حياتي ايران در درياي خزر، خليج فاس، اروندرود ، و...!
٢-٣- انزواي جهاني وتحريم هاي بين المللي و تحميل سه قطعنامه پي درپي شوراي امنيت سازمان ملل براي نخستين بار در تاريخ ايران
٣-٣- كاهش توليدات استرات‍ژ‍يك كشاورزي مانند گندم و برنج، وابستگي بيش از پيش اقتصاد به نفت ، گسترش حجم واردات مصرفي و كشاورزي كه شرايط مخاطره آميزي را در ارتباط با استقلال و امنيت كشور بوجود آورده است.
٤-٣- ازبين رفتن فرصت ها و زمينه هاي مساعدي كه براي توسعه كشور بخصوص در دوران اصلاحات چه در زمينه اقتصادي، چه در زمينه سياسي و اجتماعي و زمينه هاي علمي و فرهنگي فراهم شده بود. تبديل تورم مهارشده قبلي به تورم لجام گسيخته كنوني، پيدايش بحران مسكن، تبديل روند خودكفائي و حتي صادر كردن برق به خاموشي هاي پياپي، متوقف و محدود كردن نهادهاي غيردولتي، تشكل هاي علمي و صنفي و سياسي و ..... نمونه هائي از اين سوءمديريت و فرصت سوزي هاي تاريخي است.
دوستان عزيز: در سه شماره پياپي در وبلاگ به نقد صريح حاكميت چه دولت و چه بخش هاي سياست گذاري وقانون گذاري ويا قضائي پرداختيم و باميد خدا در دو شماره بعدي با كمك فكري و اظهارنظر شما به نقد عملكرد" نخبگان " و " مردم " و نقش ايشان در پيدايش بحران ها و اوضاع آشفته كنوني خواهيم پرداخت.

*****

" ارادتمند و دوستدار هميشگي شما "

منبع : سایت دکتر معین

|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
  " حاکمیت ، نخبگان ، مردم - نقد و ارزیابی(۵)
26 تیر

فضیلت و شرافت "رجب"، ماه بزرگ خدا، به دو رخداد عظیمی است که در بیست و هفتمین سپیده دم آن با بعثت "پیامبر آگاهی و رحمت" و در سیزدهمین روزش با میلاد "امام دانش و عدالت" به وقوع پیوسته است. از زبان حکیمانه فردوسی پاکزاد به وصف این الگوهای بزرگ انسانی می نشینیم :
"جه گفت آن خداوند تنزیل و وحی ٭٭٭ خداوند امر و خذاوند نهی
که من شهرعلمم ،علیم در است٭٭٭ درست این سخن گفت پیغمبراست
گواهی دهم این سخن راز اوست٭٭٭ توگوئی دو گوشم به آواز اوست"

*****
۱- نخبگان و " نخبه نمایان"
دوستان گرامی، با همفکری شما در جند پست قبلی عملکرد حاکمیت را در پیدایش و شکل گیری شرایط بحرانی امروز جامعه و کشورمان به نقد کشیدیم، اکنون و دراین پست بحث و گفتگوی خود را درباره نقش ومسئولیت نخبگان شروع می کنیم :
اول از همه ببینیم آیا هر فردی هرچند با یک عنوان یا مدرک دانشگاهی و با هر اندیشه، نگرش و رفتاراجتماعی می توانذ نخبه قلمداد شود! آیا وقت آن نرسیده که دوغ از دوشاب و نخبه از نخبه نما تشخیص داده شود! نخبه اسم عام نیست، اسم خاص است، هرکس به انتخاب خود نمی تواند نخبه شود! "نخبگی" هم شاخص های معرفتی دارد، هم شاخص های تخصصی وعلمی وهم شاخص های اجتماعی، به این دلیل است که نخبگان معمولا"درهر جامعه ای یک گروه مرجع وسازنده افکارعمومی می شوند. "نخبگان" از جنس "روشنفکران" اند واز جنس"مصلحان"، اما هر جنس کمیابی ، "بنجل" هم پیدا می کند، بنجل نخبگان ، "نخبه نمایان"اند!

۲- شاخص های نخبه نمایان :
از جمله شاخص های نخبه نمایان می توان به خودشیفتگی و بدگمانی به نخبگان واقعی ، عوام زدگی و عوام فریبی، سوار موج احساسات توده شدن ولی حقی هم برای شهروندان قائل نبودن، و بهره نداشتن از فهم علمی، عقلانیت، اخلاق و مدیریت را برشمرد . "وراجی و شامورتی بازی!"، دروغ گوئی، هرحاضرجوابی و یا طفره رفتن از پاسخگوئی منطقی و صادقانه نسبت به مسائل و مشگلات یا ضعف ها ، دلیلی بر تدبیر و زیزکی یا نشانه نخبگی نیست بلکه حاکی از بازیگری و دغلکاری است که این روزها بازار گرم و پررونقی دارد! حال خودتان نمونه ها و مصادیق واقعی آن را پیدا کنید!؟

*****
مسئولیت و نقش برگزیدگان یا نخبگان(elites) در تعیین سرنوشت یک جامعه بمانند مسؤلان حکومتی،نقشی مؤثر وتعیین کننده است. نخبگان با برخورداری نسبی از مقبولیت مردمی و داشتن دانش ، آگاهی ، منطق و خردورزی در جهت دهی،هدایت و یا افول و پسرفت جامعه خود مؤثر بوده و باید پاسخگوی آن باشند.

۳- ویژگی های نخبگان:

٭توانایی فکری، نوآوری ونظریه پردازی بجای ظاهرگرایی و خرافه پردازی

٭نگرش وتحلیل علمی از محیط اجتماعی؛ فرهنگی، ملی وجهانی فراتر از محدوده زمان ومکانی که درآن قرار دارد

٭آینده نگری، پیش بینی فرصت ها و بهره گیری از آنها برای توسعه و پیشرفت جامعه، پیشگیری ازتهدید هایی که آزادی، امنیت و حقوق اساسی شهروندان را در معرض مخاطره قرار میدهد

٭شناخت درد و رنج مردم و احساس مسئولیت در قبال مسایل ومشکلات جامعه فراتر از منافع شخصی، رانت خواری، توجیه گری وعافیت اندیشی های رایج

٭نزدیک بودن گفتار و رفتار، وفای به عهد و صادق بودن با مردم، برخورد اخلاقی در سیاست، اجتماع و مدیریت

٭بهره گیری از همه رهیافت های فکری و تجارب جهانی متناسب با شرایط واولویت های بومی

٭قانون گرایی و ترویج فرهنگ استبداد ستیزی و دموکراسی با تبیین آثار عملی آن در عرصه های فردی واجتماعی، فرهنگ و سیاست،اقتصاد و معیشت آحاد جامعه

٭کمک به توانمندسازی جامعه از طریق آموزش و گسترش نهادهای مدنی، احزاب و تشکل های سیاسی، تشکل های اجتماعی وفرهنگی، سندیکاها و تشکل های صنفی وسازمان های غیردولتی

٭مقابله علمی و مؤثر با ابعاد گوناگون فقر و تبعیض، تاکید برعدالت خواهی، دفاع از حقوق محرومان و ستم دیدگان، تلاش نظری وعملی برای پیشرفت و توسعه همه جانبه کشور

٭توجه به حقوق و کرامت انسانی و حقوق بشر،همزیستی، صلح و تفاهم بین المللی برپایه خرد جمعی، دانش و تزکیه،عدالت، گفتگو، اخلاق و معنویت

*****

٤-رسالت اجتماعی نخبگان :
هرکدام از موارد بالا یک مبنا، یک رویکرد یا یک موضوع خاص است که میتواند به یک برنامه عملی مشخص تبدیل شود و برای بهبود زندگی مردم در همه ابعاد آن به کار آید. حال باید دید "نخبگان جامعه ما" تا چه حد توانسته یا خواسته اند در دوره های اخیر چنین تاثیرگذاری هائی داشته باشند؟ بنظر من اگرچه فرهنگ و سنت "نخبه کشی" از سوی حکام و حتی جامعه ما سابقه تاریخی داشته است ولی خود نخبگان نیزآنگونه که شایسته نخبگی است به قدر، جایگاه، نقش و رسالت اجتماعی خود اهتمام نداشته اند. فراموش نکنیم که اگر نخبگان نخواهند یا نتوانند یا نگذارند که کار موءثری در جامعه خود انجام دهند، آن وقت "بدل" آنها یعنی نخبه نماها به میدان می آیند ، عهده دار امور می شوند وهر بلائی که فکر کنید برسرهمه می آورند! واقعیتی که امروز کم و بیش شاهد آن هستید!

*****

" ارادتمند و دوستدار واقعی شما "

منبع : سایت دکتر معین

|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه هفتم مرداد 1387  |
 تشکل های صنفی معلمان و بلا تکلیفی طولانی مدت

به نام خداوند جان و خرد

تشکل های صنفی معلمان و بلا تکلیفی طولانی مدت

از اولین روز های روی کار آمدن دولت اصول گرا دولت مردان تصمیم جدی در برچیدن تشکل صنفی تمام اصناف و گروه های فرهنگی و اجتماعی داشتند . منتها با برنامه ریزی دقیق و چند مرحله ای به این تصمیم خود پرداختند . در وهله اول سراغ تشکل های صنفی معلمان رفته و با بازداشت و صدور احکام سنگین فعالان رده اول را خانه نشین نمودند و سپس به سراغ فعالان درجه دوم و سوم رفتند و در مناطق مختلف کشور برحسب مسایل موجود در منقطه به قلع و قم مبارزان حق طلب پرداختند .

این دولت از همان روز اول تصمیم جدی به برخورد با فعالان صنفی داشت . در یک نگاه می توان دید که با فعالان کارگری – دانشجوی – روزنامه نگاران – زنان و وکلا  همان رفتاری را نموده اند که با ما کردند .

در برخی از استان ها مسایل و مشکلات دیگری وجود داشت که دولت آنها دستاویز قرار داده و دوستان و همکاران ما را با احکام جداگانه ای ودار به سکوت نمودند .

مثلا در استانهای ترک نشین قضیه اعتراض ترک ها به توهین های انجام گرفته پتکی شده بر سر ما . و هر وقت مسئولان بخواهند می توانند فعالان صنفی را محکوم به فعالیت از نوع سیاسی آن نمایند و دیگر همکاران هم فکر می کنند که واقعا جریان دیگری در کار هست بنابر این در دفاع خود کمی سستی و کاهلی می نمایند . در کردستان دوستان و همکاران ما با مشکلات دیگری دست به گریبان هستند که در صورت فعالیت برچسب می خورند و حکم اعدام هم دریافت می نمایند بدون اینکه کسی واقعا جرم این افراد را بیان نماید .

در تهران تمامی فعالان بدون استثنا حکم خورده و مجبور به سکوت شده اند  . در همدان تمامی فعالان بازداشت و احکام بسیار سنگین دریافت نمودند . در کرمانشاه و در یزد و اصفهان و خمینی شهر و کرج ورشت و مشهد و اردبیل  همه دوستان ما از فعالیت ممنوع کردند و خلاصه هر چه ما در این مدت بدست آورده بودیم همه را پنبه نمودند . حال سئوال تمامی فرهنگیان از دولت عدالت محور این است که آیا قانون اساسی ما چنین اختیاری به مسئولان داده که مجوز صادره از وزارت کشور و کمیسیون ماده ده احزاب به همین راحتی نادیده گرفته شده و بر خلاف قانون همه تشکل های صنفی را تعطیل نمایند ؟

در شرایط فعلی کدام تشکلی از نظر  دولت قانونی است و می تواند فعالیت نماید ؟ درعصر انفجار اطلاعات دولت عدالت محور ما قصد مسدود نمودن تمامی منابع اطلاعاتی را دارد و جالب این که احزاب طرفدار مردم و نمایندگان مجلس هم بر این عمل دولت صحه می گذارند و با سکوت سنگین خود رفتار غیر متعارف دولت را تایید می نمایند . در چنین فضای است که اعتماد مردم به احزاب و نمایندگان مجلس خدشه جدی می خورد و سلب اعتماد عمومی شکل می گیرد .

چرا وزیر محترم کشور در دوره اصلاحات اعلام نمی کند که مجوز های صادره از طرف ایشان فاقد اعتبار قانونی بوده اند و این دولت به درستی انگشت بر آن نهاده یا اگر مجوز های صادره درست بوده اند و از نظر قانونی اشکالی نداشته اند چرا از عملکرد خود دفاع نمی کنند ؟

آیا مجوز های صادره در این دوره در دوره بعدی همه بی اعتبار خواهند بود ؟

به نظر بنده ما فرهنگیان جهت تلافی بخشی ار رفتار های غیر قانونی این دولت باید در انتخابات آتی ریاست جمهوری بطور جدی وارد شده و با نامزد های انتخاباتی مسایل و مشکلات خود را در میان گذاشته و در صورت موافقت طرفین باید بطور تمام عیار از ایشان حمایت نموده و ارزش و میزان تاثیری گذاری خود را بر مسئولان آینده دیکته نماییم . اگر معلمان تحت نام کانون های صنفی تصمیم به حمایت از هر نامزدی بگیرند بطور حتم اکثریت قاطع فرهنگیان و خانواده های آنان و دانش آموزان واولیای دانش آموزان از ما حمایت خواهند نمود  . لذا پیشنهاد بنده این هست که تشکل های صنفی معلمان در اولین فرصت برای رهایی از این بلاتکلیفی خود و اعضای خود این گزینهرا مورد نقد و بررسی قرار داده و تا فرصت از دست نرفته تصمیم خود را اتخاذ و به اطلاع تمامی فرهنگیان سراسر کشور برسانند .   

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه ششم مرداد 1387  |
 نگاهي به دستورالعمل تحول مديريت نيروي انساني در آموزش و پرورش‌
نگاهي به دستورالعمل تحول مديريت نيروي انساني در آموزش و پرورش‌ 


محمدرضا رضايي*

آموزش و پرورش به عنوان بستر مناسب رشد ابعاد مختلف فرهنگي و اجتماعي كه مي‌تواند در توسعه همه‌جانبه اجتماع نقش زيربنايي داشته باشد، مورد توجه برنامه‌ريزان و مسوولان هر جامعه‌اي است. اين توجه تا آن اندازه اهميت دارد كه در بسياري از كشورها ملاك پيشرفت و توسعه بر محور آموزش و پرورش و برنامه‌هاي آن قرار مي‌گيرد. با شناخت اهميت زيربنايي فعاليت آموزش و پرورش، طرح‌ها و برنامه‌ها با پشتوانه‌اي قوي در اجرا به مرحله ظهور مي‌رسند. از اين لحاظ برنامه‌ها موقتي و زودگذر نبوده و ماندگاري آنها تا نسل‌هاي بعد به چشم مي‌خورد، تنها تفاوت فقط در به‌روز بودن اين برنامه‌ها و سير تحولي آنها همراه با رويكردهاي جديد است.
در حوزه آموزش و پرورش ما، هر چند دعوي اهميت و ارزش و منزلت جايگاه آموزش و پرورش به تناسب ايام خاص خود مطرح مي‌شود، اما با توجه به ابعاد برنامه‌ريزي و تغيير و تحولاتي كه لازمه رشد و ارتقاي سطح كيفي برنامه‌هاي آموزش و پرورش است، درمي‌يابيم اين تغييرات يا اصولا حركتي تحول‌آفرين به دنبال ندارند و يا از يك نگاه زودگذر و موقتي برخوردارند كه در يك زمان خاص مديريتي اعمال مي‌شوند و پس از مدتي كه مديريت‌ها تغيير يافت، به تبع آن اين برنامه‌ها به فراموشي سپرده مي‌شوند.

بنابراين سير تحول آموزش و پرورش در جامعه با نگاهي ايستا فقط در ظواهر با تحولاتي همراه مي‌شود كه زيربناي اين تحولات تغييرات مديران و برنامه‌ريزان است. بر اين اساس دستورالعمل 28صفحه‌اي تغيير و تحول نيروي انساني در آموزش و پرورش در سال تحصيلي آينده،‌ به مرحله اجرا رسيده است. طبق اين دستورالعمل نكاتي بايد مد نظر قرار گيرد كه لزوما اجراي آنها اهميت و نقش آموزش و پرورش را بيشتر توسعه خواهد داد. اما در نگاهي گذرا به اين نحوه اجراي دستورالعمل، نكاتي مطرح مي‌شود كه ناشي از بي‌توجهي به ساختار تربيت و آموزش در نظام تعليم و تربيت است كه از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

در توسعه كيفي تعليم و تربيت چندين سال است كه بر تدريس فعال با رويكرد دانش‌آموزمحوري در آموزش تاكيد شده است و طي اين سال‌ها جلسات آموزشي و يا تربيتي نيست كه در آن به اهميت و نقش اجراي روش‌هاي فعال تدريس تاكيد نشده باشد. لازمه توجه به روش‌هاي فعال تدريس، عامل زيربنايي‌اش تعداد دانش‌آموزاني است كه از يك سطح استاندارد معقول و منطقي در كلاس كه 23 تا 25 نفر هستند تشكيل شده باشند. براساس دستورالعمل جديد، اين تعداد دانش‌آموز تا سقف 36 نفر در نظر گرفته شده است، حال اين سوال مطرح است كه اگر هدف از تدريس، داشتن برنامه و اجراي آن برنامه با روش‌هاي تدريس فعال است، چگونه مي‌توان در يك كلاس با تراكم جمعيت بين 36 تا 40 نفر هم تدريس موفقي داشت و هم شيوه‌هايي را به اجرا درآورد كه به تبع آن به ابعاد تربيتي و اخلاقي دانش‌آموزان توجه كرد؟ شايد اگر طراحان اين شيوه‌نامه خودشان در زمينه تدريس و معلمي فعاليت داشتند، متوجه اين موضوع مي‌شدند كه لازمه و شرط كافي يك تدريس موفق، جمعيت متعادل دانش‌آموزي است.

يكي ديگر از نكات مطرح شده در اين شيوه برنامه اجرايي، حذف كلاس‌هاي كم‌جمعيت با تعداد دانش‌آموزان اندك است كه اكثر اين مدارس در نقاط محروم روستايي قرار گرفته‌اند و يا مدارس شبانه و يا نوبت دومي هستند كه با پرداخت هزينه از طرف خود دانش‌آموزان شكل گرفته است. بر اين اساس با منحل شدن مدارس روستايي چه معضلاتي نصيب دانش‌آموزان مي‌شود؛ بسياري از اين دانش‌آموزان خودبه‌خود از گردونه آموزش خارج شده و ناخواسته ترك تحصيل مي‌كنند كه اين امر بر جمعيت هزاران نفري ترك تحصيل‌كنندگان خواهد افزود.

از سوي ديگر آن گروه كه مشتاق ادامه تحصيل هستند، با كوله‌باري از مشكلات مي‌بايست تن به ادامه تحصيل در شهرها بدهند كه نتيجه پيشرفت تحصيلي براي نظام تعليم و تربيت و آنان نخواهد داشت.

از ديگر نكات اين دستورالعمل، حذف ساعات حق‌التدريس است كه به معلمان رسمي تعلق مي‌گرفته است. براي بسياري از معلمان كه شغل دوم و سوم ندارند، وجود چند ساعت حق‌التدريس در طول سال سبب مي‌شده است كه علاوه بر حفظ شأن و منزلت معلمي خود از قبل آن مشكلات مادي‌شان مرتفع شود. با توجه به اين شيوه اجرايي، مشكلاتي گريبانگير اين معلمان مي‌شود كه به دليل اجرا نشدن نظام هماهنگ پرداخت‌ها نمي‌توانند مشكلات مادي خود را مرتفع كنند و در نهايت‌، آن آرامش و اطمينان روحي در تدريس را نيز ندارند.

اگر بخواهيم جاي جاي اين دستورالعمل اجرايي را بررسي كنيم؛ روح حاكم بر آن را در بي‌توجهي به اهداف تربيتي و آموزشي مي‌توانيم مشاهده كنيم به گونه‌اي كه براي معضل كمبود بودجه در آموزش و پرورش، تنها راه‌حل، حذف صورت مساله و مشكل بوده است تا از اين طريق آموزش و پرورش بتواند به حيات خود ادامه دهد.

متاسفانه اگر آموزش و پرورش آن اهميتي را كه در صدر گفتار به آن اشاره شد؛ در بين برنامه‌ريزان و مسوولان اجرايي داشت، به دليل اهميت و نقش زيربنايي آن بسياري از بودجه‌ها و كمك‌هاي مالي كه در جاهاي ديگر به عناوين مختلف هزينه مي‌گرديد، صرف آموزش و پرورش مي‌شد، از اين طريق طي ساليان متوالي نتيجه و ارزش اين سرمايه‌گذاري به خود جامعه بازمي‌گشت و بهره‌هاي فراوان آن در اجتماع آشكار مي‌شد.

نگاهي كه اكنون مورد نياز آموزش و پرورش است، نگاه تحول همراه با ارزش و كرامت اهداف تربيتي و آموزشي است نه در ظاهر، بلكه در عمل؛ و تنها از اين طريق است كه مي‌توان چشم‌انداز آموزش و پرورش را در افق 20 سال آينده ترسيم كرد؛ نگاهي كه متاسفانه در چشم‌انداز 20 ساله مورد غفلت قرار گرفته و توجهي به آن نشده است.

با اين رويكرد اگر سال تحصيلي آينده شروع شود، در يك سال تحصيلي بازتاب‌هاي افت تربيتي و آموزشي طي ساليان متوالي تعليم و تربيت را تحت تاثير قرار خواهد داد كه رفع اين معضلات، هزينه سنگين‌تري را طلب خواهد كرد.

*كارشناس آموزش و پرورش

|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه سی و یکم تیر 1387  |
 توهم سندیکا و تابوی امرسیاسی" رمز گشایی از واژه ممنوعه سیاست در کانون‌های صنفی معلمان

     «آیا این سخنان آقای شاهد علوی که الان جایش امن و آزاد است دلیلی برای برخورد اطلاعات با اعضای کانون نمی باشد؟ آقای شاهد همه رهبران ونمایندگان معلمان را به دورویی و دروغگویی محکوم کرده است. از نظر آقای شاهد کنش معلمان اصالتا و عملا سیاسی است اما به دروغ ادعا می کنند که ما کار صنفی می کنیم؟ او می‌نویسد... معلم آینده در همان گام اول در گزینش دروغ گفتن٬ ریاکاری و سالوس را می‌‌‌‌‌‌‌‌آموزد. او عامدانه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آموزد که درباره گذشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش٬ عقایدش و علائقش دروغ بگوید و برای ماندن خاموش بماند. از این روست که رهبران و نمایندگان آنان در سندیکا(کانون‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های صنفی معلمان) نیز در همان حال که در کنشی اصالتا و عملا سیاسی به کارفرمای بزرگ(دولت) معترض می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند و اعتصاب می‌‌‌‌‌‌کنند با هزار زبان و اشاره فریاد می‌کنند که ما سیاسی نیستیم و خواسته ما صرفا صنفی است.» (معلم صنفی از تهران)
     «به عنوان عضو کوچکی از کانون صنفی معلمان به شما توصیه می کنم در داوری عملکرد "رهبران و نمایندگان" معلمان , دقیق تر و مسئولانه تر برخورد نمایید.» (مهدی بهلولی)

    


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه سی ام تیر 1387  |
  نقد و ارزيابي حاكميت (٢)
12 اردیبهشت
نقد و ارزيابي حاكميت (٢)

دوستان عزيزم! قرار گذاشته بوديم كه در باره نقش ومسئوليت سه ركن "حاكميت ، نخبگان و مردم" در پيدايش اوضاع آشفته و بحراني كشور به بحث و گفتگو وتبادل نظر بپردازيم. قبلا"گفته شد كه انسان مسئول آفريده شده و هرچه برميزان آگاهي و دانش ، دانائي و خرد ، ايمان و تعهد اخلاقي ، توانمندي هاي سياسي- اجتماعي و يا امكانات مالي ومادي او افزوده شود ، بهمان نسبت هم به "مسئوليت ها" والزام هاي اوبه "پاسخگوئي" افزوده خواهد شد. بنابراين ازپاسخگوئي ، مواخذه ونقد صريح درنزد وجدان وافكار عمومي ودربرابر خداوند گريزي نيست و نپرداختن به اين نقد مخاطراتي دارد كه دامنگيرهمگان خواهد بود. بهتراست قبل از آنكه به حسابمان رسيدگي شود ، بدون طفره رفتن، توجيه گري يا فرفكني ، خودمان را درمعرض نقدبي طرفانه وآشكار قرار دهيم ، به تعبير زيباي حافظ :
" هيچ كس بي دامن تر نيست ،اما ديگران +++ بازمي پوشند وما برآفتاب افكنده ايم "

*****
....... و نيز قرار گذاشته بوديم كه اين "ارزيابي" را با همفكري شما واز نقد "حاكميت" آغاز كنيم. من در همين جا صميمانه از پيشنهادها ، انتقادها ، اظهار محبت ها و نظراتي كه ارائه كرده ايد سپاسگزارم. دوستاني در همين وبلاگ تاكيد داشتند برچند نكته ازجمله :
١- جدا نبودن عملكرد حاكمان ازآنچه مردم استحقاق آن را دارند
٢- فرهنگ عمومي خودكامه ساز و نقش مخرب اطرافيان برسيره حاكمان
٣- تاثير سوءظن و كينه توزي حاكميت دربرخورد با مخالفان
٤- خط كشي بين خودي ها و غيرخودي ها
٥- امنيتي شدن فضا وافزايش تصاعدي تعداد ناراضي ها
٦- " الملک یبقی مع الکفرولایبقی مع الظلم"
٧- نقش دولت ها درافزايش ويا كاهش سرمايه اجتماعي به عنوان مهمترين عامل توسعه و پيشرفت كشورها
... و برخي موارد ديگراظهارنظر كرده اند كه درجمعبندي نهائي از آنها بهره گيري خواهد شد.

*****
همچنين از راهبردهائي(استراتژي ها) كه دوسال قبل سعي شد با الگوئي علمي درزمينه پيشگيري و برون رفت از بحران هاي دامنگير كشور درهمين وبلاگ مطرح شود نيز استفاده شده است. بر اساس اين دو منبع و نيز تجربه هاي بعد ازآن تلاش خواهم داشت كه نقد وارزيابي حاكميت هرچه عيني تر و ملموس تر باشد. اين نقد را مي توان درچند زمينه طبقه بندي كرد:
نقد اول - فقدان نقش پدرانه حكومتگران براي آحاد ملت ، نبود تحمل و بردباري نسبت به مخالفان ومنتقدان و حسن ظن نسبت به نخبگان وعموم مردم ، عدم تلاش عملي دراتحاد وانسجام ملي ، دوري ازصداقت و راستگوئي درمواجهه با افكارعمومي ، تظاهر وطلبكاري از مردم وعوام زدگي و پرمدعائي درعمل ازمهم ترين شاخص هاي منفي وضعف هاي حاكميت درايران است. برخي ازنشانه ها ونمونه هاي اين ضعف را امروز مي توان در موارد زيرديد:
١- تخریب بنیان های فرهنگ ایرانی واسلامی وازبین بردن خلاقیت های فردی واجتماعی درنظام آموزش وپرورش، رادیو وتلویزیون وتبلیغات فرهنگی
٢- نگاه حکومت به ملت اززاویه خودی وغیرخودی، بدبینی نسبت به روشنفکران، نخبگان، متخصصان، دانشگاهیان، فعالان سیاسی- اجتماعی، فعالان حقوق زنان، فعالان دانشجوئی، روزنامه نگاران،روشنفکران، اقوام ومذاهب و....
٣- سوءظن درنگرش ورفتارو خشونت با مخالفان
٤- مداخله بی رویه درحوزه خصوصی
٥- بی اعتمادی بویژه نسبت به جوانان وتضعیف سرمایه وامنیت اجتماعی
٦- اتهام های بی پایه دراحکام قضائی، گزینش های غیرقانونی، بررسی سلیقه ای وجناحی صلاحیت ها ، تشکیل مکرر کمیته های انضباطی دانشجوئی
٧- تحقیر شهروندان وبرخورد نامناسب ودورازشان وکرامت انسانی بامراجعان درسطوح مختلف حکومتی وادارات ونهادهای رسمی
٨- دادن شعارها ووعده های عاری از واقعیت همراه با انکارمشگلات واقعی،عوام زدگی ومردم فریبی!(پول نفت وسفره مردم، نفی بیکاری وتورم، بزرگنمائی پیشرفت های علمی وفنی، خیال بافی وخرافه گرائی مذهبی
٩- تخطئه تلاش های گذشتگان وتجربه های ملی وجهانی
و...!!؟ که نمونه ای ازضعف های اساسی در حاکمیت ومدیریت کشوراست.
و.... با اجازه شما ادامه نقد هم بماند برای شماره بعدی! وامیدوارم که مثل گذشته وبیش ازآن ازنظرات وپیشنهادهای شما استفاده کنم.

*****

" ارادتمند ودوستدارهمیشگی شما"

|+| نوشته شده توسط مدرس در شنبه بیست و نهم تیر 1387  |
 انواع روشهاي تدريس ( 2 )
 

انواع روشهاي تدريس


  روش نمايشي ( نمايش علمي ) / روش آزمايشي (آزمايشگاهي)

اين روش بر مشاهده و ديدن استوار است. افراد مهارتهاي خاصي را از طريق ديدن فرا مي_ گيرند. بعنوان مثال معلم در کلاس درس تصميم دارد کار کردن با يک وسيله را به دانش آموزان ياد دهد که از طريق اين روش مي تواند عمل کند. مهمترين حسن اين روش، به کارگيري اشياي حقيقي و واقعي در آموزش است و بيشتر براي درسهايي که جنبه عملي و فني دارند کاربرد دارد.



  مراحل اجراي روش نمايشي



  1- مرحله آمادگي:

معلم بايد هدف از تدريس را دقيقاً مشخص کند و امکانات لازم را از قبل فراهم نمايد و از سالم بودن آن ابزار اطمينان حاصل کند.  



  2- مرحله توضيح:

معلم قبل از انجام تدريس، بايد اهداف تعيين شده را براي شاگردان به وضوح بيان کند، نحوه و علت انجام دادن عمل را توضيح دهد و سوالاتي را که انتظار دارد شاگردان در پايان تدريس، پاسخ دهند را مطرح کند که باعث جلب توجه شاگردان شود.  



  3- مرحله نمايشي:

معلم بايد روش صحيح کار و مراحل آن را به نمايش بگذارد و بعنوان مثال فرآيند کار يک موتور ديزل را به دانش آموزان توضيح دهد.  



  4- مرحله آزمايش و سنجش:

بعد از احراي مراحل بالا، معلم بايد از دانش آموزان بازخورد دريافت کند تا متوجه شود که دانش آموزان موضوع را فهميده اند يا نه ( مهارت لازم را کسب کرده اند يا نه؟) و در صورت بروز مشکل، معلم نقايص را برطرف نمايد که با پرسشهاي کتبي يا شفاهي مي تواند به اين موضوع دست يابد.  



  محاسن و محدوديتهاي روش نمايشي

از محاسن اين روش مي توان از به کارگيري اشياي حقيقي و واقعي نام برد. اين روش، در مدارس فني که اغلب با ماشين آلات سر و کار دارند، و وسايل کار بسيار محدود است، روش مناسبي است. اما با توجه به اين که شاگردان نمي توانند از راه تجارب مستقيم و از راه عمل و تمرين و تکرار، مهارت لازم را کسب کنند، يادگيري از کيفيت چندان مطلوبي برخوردار نخواهد بود.  




روش آزمايشي (آزمايشگاهي)


اساس اين روش بر اصول يادگيري اکتشافي استوار است. در اين روش، موقعيت و شرايطي فراهم مي شود تا شاگردان خود از طريق آزمايش به پژوهش بپردازند و جواب مسأله را کشف کنند. اين روش، فعاليتي است که در جريان آن، شاگردان عملاً با به کاربردن وسايل و تجهيزات و مواد خاص درباره مفهومي خاص تجربه کسب مي کنند. براي موضوعات علوم تجربي روش بسيار مناسبي است ولي در روانشناسي و ساير علوم انساني نيز از آن استفاده مي شود.
اين روش مي تواند کيفيت يادگيري را افزايش دهد. براي ارضاي حس کنجکاوي و تقويت نيروي اکتشاف و اختراع و پرورش تفکر انتقادي فراگيران بسيار مفيد است و اعتماد به نفس و رضايت خاطر را در دانش آموزان ايجاد مي کند.
نقش معلم در اين روش، هدايت شاگردان و نظارت بر کار آنهاست
 



  با توجه به اين که انجام بعضي از آزمايشها خطرناک است بايد در ابتدا آن آزمايش توسط معلم با دقت صورت گيرد و سپس دانش آموزان در حضور معلم به آزمايش بپردازند با اين حال، رعايت موارد ذيل مي تواند مفيد باشد:

1- وسايل و ابزار آزمايش قبل از تدريس فراهم و سازماندهي شود.
2- قبل از آزمايش، براي اطمينان و گرفتن نتيجه مطلوب، آزمايش به صورت تمريني انجام شود.
3- هنگام آزمايش، وسايل موردنياز روي جعبه آزمايش قرار داده شود.
4- براي جلوگيري از انحراف توجه شاگردان، وسايل اضافي، در داخل جعبه آزمايش گذاشته شود.
5- قبل از آزمايش به وسيله پرسش، توجه شاگردان به جريان آزمايش جلب شود.
6- آزمايش به گونه اي انجام شود که همه شاگردان براحتي بتوانند آن را ببينند.
7- در ضن آزمايش، از ساير روشها، مثلاً روش سخنراني نيز استفاده شود.
 



  محاسن و محدوديتهاي روش آزمايشي
الف) محاسن

1- چون يادگيري از طريق تجارب مستقيم حاصل شده است، يادگيري با ثبات تر و موثرتر خواهد بود.
2- شاگردان علاوه بر دست يافتن به هدفهاي آموزشي، روش آزمايش کردن را نيز ياد مي_ گيرند.
3- در شاگردان انگيزه مطالعه و تحقيق را تقويت مي کند.
4- حس کنجکاوي شاگردان را ارضا مي کند و به آنها اعتماد به نفس مي دهد.
5- نيروي اکتشاف، اختراع، و تفکر علمي را در شاگردان تقويت مي کند.
6- اين روش، فعاليتهاي آزمايشي را براي فراگيران جالب و شيرين مي کند، و در نتيجه آنان را کمتر خسته و بي حوصله مي کند.
 



  ب) محدوديتها

1- احتياج به وسايل و امکانات فراوان دارد، لذا در مقايسه با ساير روشهاي تدريس از نظر اقتصادي گران تمام مي شود.
2- به معلمان آگاه و مجرب که خود با روش آزمايشي آشنايي داشته باشند، نياز دارد.
3- نسبت به ساير روشها ممکن است اطلاعات و معلومات کمتري در اختيار شاگردان قرار دهد، و دامنه لغات و مفاهيم آنان را تقويت نکند.
4- در صورت عدم کنترل، ممکن است به صورت غلط اجرا شود، و اين روش غلط در رفتار شاگردان تثبيت گردد.
 



  در روش آزمايشگاهي معلم براي هرچه بهتر کردن اين روش بايد نکات زير را رعايت کند:

- گروه بندي شاگردان بر اساس امکانات و تعداد شاگردان
- تعيين وظايف اعضاي شاگردان هر گروه و مراحل فعاليت
- انجام روش صحيح آزمايش براي شاگردان
- تقسيم بندي وسايل موجود در آزمايشگاه برحسب نياز هر گروه
- رعايت نکات ايمني
- ارائه گزارش از شاگردان در مورد آزمايشهاي صورت گرفته


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 انواع روشهاي تدريس
 



  الگوي تدريس / الگوي عمومي تدريس



  الگوي تدريس چيست؟

الگو، معمولاً به نمونه کوچکي از يک شيء يا به مجموعه اي از اشياي بيشمار گفته مي شود که ويژگيهاي مهم و اصلي آن شيء بزرگ يا اشياء را داشته باشد. الگوي تدريس، چهارچوب ويژه اي است که عناصر مهم تدريس در درون آن قابل مطالعه است. انتخاب يک الگوي تدريس، بستگي به نوع آگاهي معلم از فلسفه و نگرشهاي تعليم و تربيت خواهد داشت.
تدريس يک فرآيند است و فعاليتي است که در داخل يک الگو صورت مي پذيرد، الگوهاي تدريس متعددي توسط صاحبنظران معرفي شده اند که به مهمترين آنها اشاره خواهيم کرد.
 



  الگوي عمومي تدريس (general teaching model)

اين الگو، توسط "رابرت گليزر" در سال 1961 مطرح شد که در 1971 توسط "راجرز" و "رابينسون" بسط داده شد.

در اين الگو، فرآيند تدريس به پنج مرحله تقسيم مي شود:
1) تعيين هدفهاي تدريس و هدفهاي رفتاري: معلم بايد هدفهاي تدريس خود را به صورتي عيني و قابل اندازه گيري تعريف و مشخص کند.
2) تعيين رفتار ورودي و ارزشيابي تشخيصي: اصطلاح رفتار ورودي در اينجا منعکس کننده کليه يادگيريهاي گذشته فراگيران، تواناييهاي عقلي، وضع انگيزشي و برخي عوامل اجتماعي و اقتصادي مؤثر در يادگيري و ميزان رشد آنان است.
3) تعيين شيوه ها و وسايل تدريس: در اين مرحله معلم با آگاهي از شرايط و موقعيت آموزشي يکي از روشها مانند روش سخنراني، آزمايشي، آموزش انفرادي و ... را انتخاب کند و وسايل تدريسي را نيز با توجه به مفاهيم و شرايط و ويژگيهاي فراگيران را برگزيند.
4) سازماندهي شرايط و موقعيت آموزشي: معلم بايد قادر باشد که با ابتکار و خلاقيت، حداکثر استفاده از امکانات موجود، در امر تدريس و تحقق اهداف آموزشي را ببرد.
5) ارزشيابي و سنجش عملکرد: معلم در اين مرحله علاوه بر ارزشيابي هاي معمولي مي تواند عملکرد شاگردان را در موقعيتهاي متعدد، مانند انجام دادن پروژه، شرکت در فعاليتهاي آموزشي و ... را ارزيابي کند و در صورت عدم موفقيت با توجه به نتايج ارزشيابي به ترميم و اصلاح مراحل قبلي الگو اقدام کند.
 



  تعريف روشهاي تدريس

از مراحل مهم طراحي آموزشي، انتخاب روش تدريس است. معلم بعد از انتخاب محتوي و قبل از تعيين وسيله، بايد خط مشي و روش مناسب تدريس خود را انتخاب کند. به مجموعه تدابير منظمي که براي رسيدن به هدف، با توجه به شرايط و امکانات اتخاذ مي شود "روش تدريس" گويند.  

|+| نوشته شده توسط مدرس در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387  |
 نقدی بر بخشنامه جنجالی وزیر آموزش و پرورش
نقدی بر بخشنامه جنجالی وزیر آموزش و پرورش 


سایت بازیاب : یکی از دبیران آموزش و پرورش و کاربر سایت بازیاب به نقد بخشنامه وزیر آموزش و پرورش در مورد دستورالعمل جامع ساماندهی نیروی انسانی پرداخته که بدون هیچ تغییری تقدیم می گردد :
دستورالعمل جامع ساماندهی نیروی انسانی که اخیرا از سوی وزیر محترم آموزش و پرورش به استانهای سراسر کشور ابلاغ گردیده جنجال بسیاری پدید آورده تا آنجا که حتی واکنش تند برخی نمایندگان مجلس را نیز برانگیخته است.
به عنوان معلمی که سالهای متمادی از عمرم را در بطن آموزش و پرورش گذرانده ، از نزدیک با دردها و مصایب این سیستم آشنا هستم باید اذعان کنم که این بخشنامه دارای نقاط ضعف و قوت بسیار است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه هجدهم تیر 1387  |
 اخلاقيات اجتماعي و فرهنگ عمومي :
نقد سوم " –

١- اخلاقيات اجتماعي و فرهنگ عمومي :

١-١- به راستي اگر اخلاق در سياستگذاري ها و برنامه هاي ملي، نظام اجرائي ورسانه ملي مبنا قرار مي گرفت و معيارهاي اخلاقي در سياست و مديريت در سازمان ها و نهادها ي دولتي و رفتار اجتماعي مسئولان و دولتمردان حاكم بود، بنيان هاي اخلاقي جامعه نيز تقويت نمي شد؟! امروز نه تنها " منفعت " و " قدرت " چه به معناي اقتصادي و چه به معناي جناحي آن وجه غالب و تعيين كننده در مناسبات رسمي است ( اگرچه به روش هاي گوناگون توجيه شود!)، بلكه رسواترين مظاهر فساد اخلاقي را نيز نه تنها در فضاي عمومي بلكه حتي دز سطح سازمان ها و مديراني كه ماموريت حفظ نظم وامنيت جامعه و حراست و پاسداري از ارزشهاي اخلاقي را دارند وحتي متوليان و مدعيان امر تعليم و تربيت در مراكز علمي نظير آنچه در ماههاي گذشته دردرانشگاههاي شهركرد، رازي، علامه، صنعتي سهند و اخيرا" دانشگاه زنجان (ومظلوميت مضاعف يك دانشجوي دختر) رخ داد، شاهد بوده ايم!!
١-٢- امروزه شاهد آفت ها و آسيبهائي هستيم كه بطور خاص دامنگير يك نظام ديني با رويكرد ومديريت هائي ناكارآمد مي شود، ازجمله: ريا و تظاهر، دروغ و دوروئي ، توهم و خودشيفتگي، رانت خواري وفرصت طلبي ،عوام زدگي و خرافه گرائي، سستي و بي نظمي،غلو و تملق، تهمت و تكفير، سوءظن و كينه ورزي و تند خوئي و رفتار نامناسب درمناسبات رسمي و اداري، فردي و اجتماعي، فرهنگي وتبليغي هستيم كه به نام دين و با توجيهات شرعي صورت ميگيرد و متاسفانه در ادارات و مناسبت ها، فرهنگ و سياست، گزينش ها، كسب وكار، ورزش و اوقات فراغت وحتي درون خانواده ها نمونه هاي فراوان آنها را مي بينيم.
٢- ميراث فرهنگي و معنوي، موقعيت جهاني كشور :

١-٢- تنزل جايگاه و منزلت جهاني ايران براساس بي تدبيري ها و نسنجيدگي ها و خودشيفتگي هاي دولت!
٢-٢- تحقير وهتك حيثيت ملي در افكارعمومي جهانيان به دليل فقدان عقلانيت و رويكرد علمي و تحليل درست از شرايط بين المللي، ماجراجوئي و رفتار دور از منطق و شئون ديپلماتيك در سياست خارجي كه نمونه هاي اين نابساماني و تحقير را در سخنراني زئيس جمهور در مجمع عمومي سازمان ملل، دانشگاه كلمبيا، نامه هاي بدون پاسخ به سران كشورها و ....در سفر اخير به ايتاليا مي توان مشاهده كرد!
٣-٢- ناتواني و عدم بهره گيري از ظرفيت گسترده فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي براي هويت بخشي و تقويت اعتماد به نفس و غرورملي
٤-٢- ناتواني در معرفي موءثر مفاخر بلند پايه دانش و حكمت و عرفان ايراني – اسلامي همچون مولوي ، ابوالحسن خرقاني، بايزيد بسطامي، رودكي، عطار...و فارابي و رازي و بيروني و ابن سينا به جامعه جهاني
٥-٢- ايجاد بي ثباتي، عدم اعتماد و امنيت، بي حرمتي و تشديد مهاجرت دانشمندان ، مديران و سرمايه هاي علمي و اقتصادي كشور
٦-٢- محدود ديدن و منحصركردن تمامي دستآوردهاي گذشته به دولت كنوني، استفاده ابزاري ازافتخارات ملي و ديني درعين بي توجهي به تخريب ميراث باستاني از جمله آسيب تدريجي به پاسارگاد دراثر آب گيري سد سيوند، دستبرد به اشياء تاريخي و خارج كردن آنها از كشورو ....!
٣- استقلال ، منافع و امنيت ملي :

ناتواني در دفاع شايسته از استقلال كشور و تامين منافع و امنيت ملي از بارزترين ضعف هاي مجلس ودولت فعلي و حاكميت است
١-٣- ناتواني در دفاع از حقوق حياتي ايران در درياي خزر، خليج فاس، اروندرود ، و...!
٢-٣- انزواي جهاني وتحريم هاي بين المللي و تحميل سه قطعنامه پي درپي شوراي امنيت سازمان ملل براي نخستين بار در تاريخ ايران
٣-٣- كاهش توليدات استرات‍ژ‍يك كشاورزي مانند گندم و برنج، وابستگي بيش از پيش اقتصاد به نفت ، گسترش حجم واردات مصرفي و كشاورزي كه شرايط مخاطره آميزي را در ارتباط با استقلال و امنيت كشور بوجود آورده است.
٤-٣- ازبين رفتن فرصت ها و زمينه هاي مساعدي كه براي توسعه كشور بخصوص در دوران اصلاحات چه در زمينه اقتصادي، چه در زمينه سياسي و اجتماعي و زمينه هاي علمي و فرهنگي فراهم شده بود. تبديل تورم مهارشده قبلي به تورم لجام گسيخته كنوني، پيدايش بحران مسكن، تبديل روند خودكفائي و حتي صادر كردن برق به خاموشي هاي پياپي، متوقف و محدود كردن نهادهاي غيردولتي، تشكل هاي علمي و صنفي و سياسي و ..... نمونه هائي از اين سوءمديريت و فرصت سوزي هاي تاريخي است.
دوستان عزيز: در سه شماره پياپي در وبلاگ به نقد صريح حاكميت چه دولت و چه بخش هاي سياست گذاري وقانون گذاري ويا قضائي پرداختيم و باميد خدا در دو شماره بعدي با كمك فكري و اظهارنظر شما به نقد عملكرد" نخبگان " و " مردم " و نقش ايشان در پيدايش بحران ها و اوضاع آشفته كنوني خواهيم پرداخت.

منبع : سایت دکتر معین

|+| نوشته شده توسط مدرس در دوشنبه هفدهم تیر 1387  |
 فرافکنی مدیران

-

مهدي بهلولي ،عضو كانون صنفي معلمان تهران        

  آقاي بهرام محمديان رييس سازمان پژوهش و برنامه ريزي آموزشي ، در اختتاميه همايش برنامه درسي ملي مديران و مسئولان حوزه ستادي در آ. پ و در باشگاه فرهنگيان تهران درباره برخي مسائل آ.پ از جمله افت تحصيلي دانش آموزان، صلاحييت حرفه اي معلمان ، برنامه ريزي آموزشي و بعضي موارد ديگر نكاتي را بيان داشته اند كه به نظر خالي از ايراد و اشكال نمي باشند.از اين رو نقد برخي سخنان ايشان لازم  است وضروري: 

 1.  يكي از نقاط ضعف و موارد ايراد بنيادين در آ. پ وجود افراد غير متخصص در اين نهاد مهم و كليدي است كه جناب محمديان نيز با تآكيد بر "صلاحيت حرفه اي معلمان" در سخنان خويش ، اهميت اين موضوع را ياد آوري و تآييد مي نمايند. در همين راستا،اينجانب مايلم تخصص خود آقاي محمديان  را درباره مسائل آموزشي و برنامه ريزي در اين حيطه  مورد پرسش قرار دهم و از تحقيقات ، سوابق، تحصيلات، آثار و نوشته هاي آموزشي ايشان جويا شوم . فكر مي كنم پاسخ دقيق به اين پرسش ميزان باورراستين او را به  اين گفتارمتين خويش، كه اتفاقآ كه يكي از خواسته هاي عام معلمان نيز مي باشد ، مشخص خواهد كرد. 

2. اين سخن، كه در مباحث آموزشي و تعليم و تربيت نبايد با نگرشي كوتاه مدت برنامه ريزي نمود ، سخن حقي است ، دركردار چندين ساله مسئولين آ. پ اما نشانه هايي از يك برنامه ريزي علمي و تخصصي بلند مدت و پايبندي به لوازم و شرايط آن يافت مي نشود كه هيچ ، به يمن وزارت جناب آقاي احمدي هر روزبر همين برنامه وبخش نامه و طرح هاي في البداهه ! نيز افزوده  مي گردد. بنابراين از سويي نه تنها، باور به وجود عزمي راسخ در راستاي عمل به اين مهم به غايت كودكانه و نابخردانه به نظر مي آيد ،  سخن گفتن از آن نيز بيشتر به همان وعده و وعيدهايي مي ماند كه معلم سالها شنيد ه است و تكرار آنها رابيش و پيش از هر چيز به سخره گرفتن شعور خويش مي داند.

3.  ايشان مدعي است برخي معلمان ( گويا همكاران حق التدريسي) اصلآ براي معلمي آفريده نشده اند و در كار خويش موفق نبوده اند. درباره اين ادعا از زواياي بسياري مي توان به بحث پرداخت. اما من در اين نوشتارمختصر، به ذكر دو نكته كوتاه بسنده مي نمايم :

۳-1.  كدام تحقيق و پژوهش درستي اين ادعا را تآييد مي نمايد؟ آيا در باره اين مسآله مهم، تاكنون بررسي كافي صورت گرفته است و يا آقاي محمديان صرفآ به بيان نظر شخصي پرداخته اند؟

3-2.  تجربه شخصي اينجانب درستي سخن ايشان را در حالت كلي تآييد نمي نمايد. در بين اين همكاران نيز هم افراد باسواد و با انگيزه و متبحر وجود دارد و هم افرادي با غير از اين ويژگي ها (دقيقآمانند معلمان رسمي)بنابراين به نظر من تازماني كه تحقيقي دقيق و كارشناسانه  روي اين مسآله صورت نگرفته است بهتر است از ابراز نظر قطعي خوداري گردد.

۴- وجود افت تحصيلي در آ. پ  كه خوشبختانه مورد پذيرش آقاي محمديان نيز قرار گرفته است با ايده"جهش علمي" كه از سوي آقاي احمدي نژاد طرح گرديده ، آشكارا در تناقض است. از اين رو به نظر   مي رسد زماني كه مسئولين آموزشي  نيز بر افت تحصيلي صحه مي گذارند سخن از پيشرفت كند و يا تند علمي، راستگويانه (صادقانه) نباشد.بنابراين به جا و مناسب مي بود كه  آقاي محمديان نظر خود را در اين مورد نيز توضييح مي دادند. 

  5.  حقيقتآ براي من شگفتي آور است كه چگونه مي توان به آسيب شناسي آ. پ پرداخت اما از مهم و اساسي ترين  و در عين حال آشكار ترين آسيب و اشكال اين نهاد كه همان مشكل حاد معيشتي معلمان است غفلت نمود! راستش براي من يكي،  اين موضوع ملاكي شده است در ارزيابي صداقت همه ي مسئولين. باور بفرماييد از بس اين نكته بديهي، از سوي معلمان به آرامي و يا با فرياد تكرار شده  كه يادآوريش براي من سخت و چندش آور است.

۶- به نظر من، از اين سخنان بوي صدق و راستي بر نمي آيد و به همين دليل ، بر دل نيز

 نمي نشيند. آقاي محمديان: " به صدق كوش كه خورشيد زايد از نفست"

منبع : کانون صنفی معلمان ایران

|+| نوشته شده توسط مدرس در یکشنبه شانزدهم تیر 1387  |
 علاج درونزای مشکل فرهنگیان
علاج درونزای مشکل فرهنگیان

 
     علی سرزعیم


زمانیکه مکانیزم‌های اقتصاد آزاد در اقتصاد مختل شود و به بهانه‌های مختلف مداخلاتی در سازوکارهای اقتصادی صورت گیرد، در بخش‌های مختلف تبعات نامطلوب آرام آرام ظاهر می‌شود. یکی از بخش هایی که همواره استدلالاتی به نفع مداخلات دولت ارائه می‌کند، عرصه آموزش و پرورش است.

نتیجه این تفکر دولتی شدن این بخش در دهه شصت و تداوم حضور پررنگ دولت در دو دهه بعد (یعنی دهه هفتاد و هشتاد) است. تبعات این وضعیت به صورت نارضایتی جامعه فرهنگیان ظاهر شد. متاسفانه به دلیل فقدان جسارت و بصیرت برای حل این مساله، کار به مسائل غیر اقتصادی کشیده شد. دلیل این نابسامانی نیز این واقعیت است که نگاه اقتصادی به مسائل نگاهی سرد، تلخ، گزنده ولی واقع‌بینانه است و همواره مسوولان تلاش کرده‌اند با پناه بردن به تعابیر خسته‌کننده‌ای چون منزلت اجتماعی معلمان و تشبیه آن به بزرگان بشری از این نگاه واقع‌بینانه فرار کنند در حالی که حل مساله معیشتی معلمان در گرو بررسی اقتصادی این حوزه کسب و کار است.

خلاصه اعتراضاتی که وجود دارد، این‌است که دستمزد معلمین دولتی در مقایسه با دیگر بخش‌های دولتی کمتر است. اگرچه می‌توان با در نظر گرفتن پاره وقت بودن زمان کاری معلمان در طول هفته و تعطیلی آنها در طی تابستان در این ادعا خدشه‌هایی وارد کرد اما با فرض صحیح بودن آن نیز باید از زاویه دیگری به مساله نگریست. واقعیت این است که هر کس در هنگام انتخاب شغل دستمزد خود را در بازارهای مختلف مورد ارزیابی قرار می‌دهد و مشاغلی را پذیرا می‌شود که نرخ بازده بالاتری داشته باشد. ظاهر امر حکایت از آن دارد که برخی از مشاغل به نحو بهتری توانسته‌اند در طول زمان تعدیل دستمزد را همراه با تورم انجام دهند.

لذا دستمزد عرصه خدمات در بخش خصوصی همراه با تورم افزایش یافته است، در حالی‌که این دستمزد در بخش دولتی به خوبی انجام نشده است. همچنین در واحدهایی که درآمدزایی داشته اند، امکان پرداخت‌های بیشتر فراهم شده است در حالی‌که به دلیل رایگان تلقی شدن آموزش و پرورش مجالی برای درآمد زایی مدارس (این واحدهای اقتصادی) فراهم نشده است. در نتیجه پرداختن صورت گرفته به قشر فرهنگیان منحصر به بودجه وزارت آموزش و پرورش شده است.

برای حل مسائل مالی هر بنگاه اقتصادی از جمله مدارس دو راه بیشتر وجود ندارد: راه درونزا یا راه برونزا. مقصود از درونزا این است که منابع مالی این بنگاه از خلال فعالیت خود آن بنگاه تامین گردد و مقصود از راه حل برونزا این است که منابع مالی از بیرون به آن مجموعه تزریق گردد. اخیرا وزیر آموزش و پرورش، 30 راهکار برای ارتقای وضعیت معلمین پیشنهاد کرده است که البته بندهایی از آن را نمی‌توان خیلی جدی گرفت وبیشتر تعارف است.

تنها چند بند از این راهکارها اهمیت چشمگیری دارد. اعطای زمین توسط وزارت مسکن و پرداخت به معلمین از حساب ذخیره ارزی دو بند اساسی این راهکارهای سی گانه است. ویژگی اصلی این راه حل‌ها این است که تلاش شده تا از منابع بیرونی پول‌هایی را به بخش آموزش و پرورش تزریق کند. شایان ذکر است که این راه‌حل‌ها چندان جدید نیست، چرا که همواره در دوره‌های گذشته نیز وزرای آموزش و پرورش تمام هم خود را مصروف آن می‌کردند تا از دولت بودجه‌های بیشتری به بهانه‌های مختلف دریافت کنند.

در اینجا نیز وجود حساب ذخیره ارزی بخش آموزش و پرورش را همانند دیگر بخش‌ها وسوسه کرده تا از منابع آن استفاده کنند (گرچه مجلس با انجام اینکار مخالفت نمود). همچنین طرح اعطای زمین‌های دولتی توسط وزارت مسکن فرصت دیگری برای مسوولان این بخش فراهم آورد تا از این فرصت برای کمک به فرهنگیان استفاده کنند.

نگارنده با این امر مخالف نیست که از فرصت‌های موجود برای تخفیف مشکل فرهنگیان استفاده کرد اما مساله مهم این است که این راه‌حل‌ها اساسی نیست و مسوولان امر باید به دنبال راه حل‌های واقعی و ماندگار برای حل مشکل بگردند. به اعتقاد نگارنده راه حل اساسی تامین مالی در بنگاه‌های اقتصادی را عموما باید از درون بنگاه‌ها جست‌وجو کرد؛ چرا که تنها با این روش می‌توان به صورت پایدار و ماندگار مسائل را حل و فصل نمود. بنگاه‌های اقتصادی معمولا از طریق قیمت فروش خدمات خود منابعی را به‌دست می‌آورند اما این راه حل فعلا با تفکر رایگان بودن آموزش به کلی منتفی است. از این مساله نباید نتیجه گرفت که راه حل درونزای آموزش و پرورش به کلی منتفی است. همه ما شاهد آن هستیم که مساجد بابت خدمات اصلی خود یعنی فراهم کردن مکانی برای عبادت پولی دریافت نمی‌کنند اما در عین حال به لحاظ مادی وابستگی زیادی به دولت ندارند. راهکاری که مساجد انتخاب کرده اند شایسته توجه بیشتری است. مساجد از یک سو خدمات مذهبی جانبی ارائه می‌کنند، نظیر برگزاری مراسم ختم و بابت آن مبالغ بالایی را دریافت می‌کنند. همچنین در جنب مساجد، مغازه‌هایی ساخته می‌شود تا از محل کرایه آنها مخارج مساجد تامین می‌شود. سوال این است که چرا نمی توان از همین الگو برای حل مساله آموزش و پرورش استفاده کرد. امکانات مدارس نظیر کلاس‌ها، زمین بازی، سالن‌های مطالعه، سالن‌های برگزاری مراسم جمعی و همچنین سایت کامپیوتری می‌تواند در ساعت‌های خارج از ساعت کاری، برای مقاصد تجاری استفاده شود و مدرسه از محل آنها درآمدی را کسب کند و این درآمد را صرف پرداخت به کارکنان خود کند.

به عنوان مثال، در شرایط فعلی کشور که بخش بزرگی از جامعه ما جوان است و کشور با مشکل کمبود فضای بازی روبرو است، چرا نتوان با مبالغی اندک فضاهای بازی مدارس را به دانش آموزان وجوانان اجاره داد؟ در حالی که اکثر موسسات آموزشی غیر دولتی که کلاس‌های کنکور برگزار می‌کنند، فاقد فضاهای آموزشی مناسب و استاندارد هستند و هزینه‌های بالایی را برای اجاره مکان متحمل می‌شوند، چرا نتوان از فضای کلاس‌های در ساعت‌های تعطیل مدارس برای اجاره به آنها استفاده کرد، در حالی که کلاس‌های کنکور عموما در ساعت‌های تعطیل مدارس برگزار می‌شود. همچنین می‌توان با هماهنگی با شهرداری، از فضای مدارس در صورت امکان استفاده کرد تا مغازه هایی ایجاد کرده و آنها را اجاره داد.

همه این راهکارها، امکان حل مساله مالی مدارس را به شکل درونزا فراهم می‌کنند اما متاسفانه تا کنون این راه حل ها مورد توجه قرار نگرفته است. این احتمال وجود دارد که قوانین موجود مانعی برای اجرای این طرح‌ها باشد. در این صورت اولویت مسوولان فعلی این وزارت خانه اصلاح و تغییر این قوانین خواهد بود. حسن این روش در آن‌است که زمینه استقلال مالی مدارس را از بودجه دولت فراهم می‌کند، مضاف بر اینکه با استفاده بیشتر از امکانات عمومی بر بهره‌وری سرمایه می‌افزاید.

منبع:دنیای اقتصاد

|+| نوشته شده توسط مدرس در جمعه هفتم تیر 1387  |
 بررسی گذشته نگاهی به آینده ثریا دارابی

به نام خداوندجان وخرد.

 

بررسی گذشته نگاهی به آینده            ثریا دارابی

     

 .............. دردرجه اول امیدوارم که ابراز پشیمانی آقایان و طیف وابسته ایشان از مواضع خود،عملکرد واقعی در پی داشته باشد. من طی نامه ای به رئیس شورای مرکزی خطر سیاسی-تجاری شدن کانونهارا یادآوری نمودم،وگفتم که طرح سیاسی -  تجاری نمودن تشکل ها بعد از سال ها فشار بر فعالان صنفی آخرین و جدید ترین حربه برای نابودی تشکل های صنفی است . تا با از بین بردن دو شرط اصلی عضویت در ei یعنی غیر سیاسی و غیر دولتی بودن ، مانع از عضویت تشکل ها دراین سازمان قدرتمند جهانی  گردند.

  لذا به عنوان یک فعال صنفی که زندگی خود وفرزندانم را به خاطر آینده ی آموزش وپرورش کشورو وضعیت اسفبار معلمان ایران قربانی کرده ام،و تاکنون در نقش های بازرس کانون،عضو هیات مدیره ونایب رئیس کانون به این کار همت گماشته و تا اندازه ای به آسببهای کانونها آگاهی دارم، بر خود لازم می دانم بر روند صنفی بودن کانون تهران و سایر تشکل ها پافشاری نمایم،و به مسئولیت خود به عنوان سردبیری هفته نامه قلم معلم که همواره بر نظارت و دخالت خرد جمعی معلمان تکیه داشت عمل کنم ،و ضمن احترام به نظر شورای مرکزی که عصاره معلمان کشوراست ، جهت رسیدن به اهداف مهم تر و بلند مدت تشکل ها خویشتن داری نمایم. .................

 

    

با سپاس بیکران

ثریا دارابی

سردبیر هفته نامه قلم معلم

بازرس و نائب رئیس پیشین کانون صنفی معلمان

25 خرداد 1387


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مدرس در سه شنبه چهارم تیر 1387  |
t=counter" >
 
 
 
بالا